استراتژی ؛ آرایش منابع در آینده

چند روز پیش جلسه ای برای یک شرکت تولیدی صنایع غذایی بودیم و در حال بحث در مورد جهت گیری های توسعه کسب و کار این شرکت. بحث این بود که شرکت در چه مسیرهای توسعه ای می تواند قدم بردارد. چیزی که من عنوان کردم این بود که از یکی از جنبه ها، این شرکت یک انتخاب جدی دارد. انتخاب ایجاد/بکارگیری یک شایستگی محوری در آینده. یعنی اینکه در آینده شرکت در طیفی که یک سر آن مزیت هایی از جنس توسعه محصول/ برندینگ، بازاریابی، لجستیک و توزیع است و سر دیگر طیف مزیت تولید مناسب، عملیات (Operation)، مدیریت بهای تمام شده، برنامه ریزی تولید، نگهداری تعمیرات و مواردی از این دست است. به عبارتی مزیت در حلقه Manufacturing. در اولی شرکت در حالت اکستریم خود می تواند اصلا هیچ سرمایه گذاری در کارخانه و فضای فیزیکی نداشته باشد و عملا می تواند تولید خود را به کارخانجات مختلف برونسپاری کند و عملا مدیریت محصول و برندینگ نماید. در دومی عملا می تواند پذیرای برندهای مختلف برای تولید محصولاتشان باشد و کارش تولید محصول باشد و به اصطلاح یک OEM باشد. در حالت اول نیاز به افرادی از جنس فروش، بازاریابی، برندینگ و توسعه محصول است و در دومی نیاز به مهندسین صنایع برای بهبود عملیات و مدیریت کارخانه. البته می فهمم که فضای واقعی این قدر صفر و یکی نیست و یک شرکت عملا بینابین این دو سر طیف حرکت کند.
یک زمان در تفسیر استراتژی می گفتند استراتژی آرایش منابع یک شرکت در بلندمدت را تغییر می دهد، این موضوع در کیسی که مثال زدم به عینه خودش را نشان می دهد و انتخاب هر یک از اکستریم ها می تواند مسیر شرکت را به معنای واقعی عوض کند.

نکاتی در مورد مدل مالی

دوباره شروع کردم به نوشتن. در جاهای مختلف. اینجا هم بارگذاری خواهد شد. چون ویترین افکار من به نوعی خانه من است:

 

 

یادم میاید یکی از دوستان مطلبی با این مضمون نوشته بود که بنده هیچ استارتاپ، شرکت یا کسب و کاری با فایل اکسل جریان مالی موفق شده باشه سراغ ندارم. عوامل بسیار مهم تری مثل تیم، معماری صحیح مدل کسب و کار و فیت کردن محصول و بازار و ... تاثیرگذار است.

نکته بسیار مهمی است اما آیا بدین معناست که داشتن مدلی مالی برای کسب و کار ضرورتی ندارد؟؟

یادم می آید اون موقع که در حوزه استراتژی شروع به مطالعه کرده بودم با دو مکتب در حوزه استراتژی که دو سر طیف مباحث استراتژی بودند آشنا شده بودم. مکتب Strategic Planning و مکتب Strategic Thinking. در اولی در حالت اکستریمش اینگونه بود که فعل و انفعالات شکل گیری استراتژی را خیلی مکانیکی و ماشینی می دید و سعی می کرد با استفاده از ابزارهایی مثل SWOT تلاش کند مهمترین استراتژی های شرکت را شناسایی کند و بعد با استفاده از یک سری ابزار دیگر استراتژی ها را عملیاتی کند.

اما برای دومی همیشه می گفتند که کدوم شرکت موفقی را می شناسید که خروجی استراتژی موفقش حاصل ابزارهایی مثل SWOT و نقشه استراتژی باشد. استراتژی از جنس تفکری است که ریشه در اتفاقات ذهنی مدیران ارشد و شاید مدیر ارشد اجرایی شرکت است و باید ببینیم که چگونه می توان تلاش کرد و کمک کرد که اون فعل و انفعالات بهتر شود.

اما نکته کلیدی دو چیز بود. یک برای پیاده سازی و ارائه همان ایده های مکتب فکری دوم به ابزارهای مکتب اول نیاز بود و نکته دوم اینکه پیاده سازی استراتژی سخت تر از شکل گیری آن بوده و هست و برای پیاده سازی باز هم به ابزارهای برنامه ریزی نیاز خواهیم داشت.

از این مقدمه بگذاریم. آیا مدل مالی برای کسب و کار مساله ای غیر لازم است؟ یا لازم است و کافی نیست؟ و چه زمانی به آن نیاز داریم. در اینجا قصدم این است که اندکی در مورد مدل مالی نکاتی را به اشتراک بگذارم که عمدتا حاصل دو سه پروژه ای است که اخیرا در آن مشغول بودم.

اساسا مدل مالی چیست و فرق آن با بیزینس پلن، امکان سنجی و ... چیست؟

واقعیت آن است که از این واژه ها مهمتر، کارکرد پشت آنها است. از نظر من برای شناخت بهتر خودتان از کسب و کاری که در حال توسعه آن هستید و ارائه آن به ذینفعان مختلف (از جمله سرمایه گذار) نیاز هست که شناختی از بازار، وضعیت فنی محصول/ خدمت و وضعیت اقتصادی محصول / خدمت مورد ارائه اتان داشته باشید. انعکاس تمامی آنها از لحاظ مالی در یک پکیجی است که مدل مالی نامیده می شود که تمامی ابعاد کسب و کار شامل فروش و رشد آن، ساختار هزینه شرکت، هزینه های جاری، هزینه های سرمایه گذاری، سود و زیان و جریان نقدی را منعکس می کند.

برای مدل مالی از نرم افزارهایی مثل کامفار استفاده می کنند ولی من نمی دانم واقعا کامفار چیست و تا حالا تو عمرم از این نرم افزار استفاده نکردم و حرف های ضدونقیض شنیدم. چیزی که می دانم آن است که بهترین شرکت های مشاوره دنیا مثل BIG 4 برای تهیه گزارش های مالی اشون برای کارفرما از اکسل استفاده می کنند. از نظر من بهترین ابزار برای این کار اکسل است.واقعا این نرم افزار یک ابزار بی نظیر برای تهیه مدل مالی است.

نکاتی که در مورد مدل مالی به نظرم می رسه شامل موارد زیر است:

یک) یکی از مهمترین نکات مدل مالی ایجاد بالانس بین سادگی و واقعی بودن مدل است. اساسا مدل یک تصویری از واقعیت است و نمی توان همه واقعیت را در مدل مجسم کرد. بنابراین بخشی از واقعیت همیشه در مدل نمایان است. هر چه بخواهیم مدل مالی را به واقعیت نزدیک تر کنیم، مدل پیچیده تر می شود. بنابراین نزدیک شدن به واقعیت یک مرزی دارد. این مرز در واقع هنر شماست که تشخیص داده شود و شما باید بتوانید یک نقطه بهینه را تشخیص دهید که از یک طرف پیچیدگی مدل الکی بالا نرود و از یک طرف ساده بودن مدل باعث نشود که مدل از واقعیت هم دور شود.

 

دو) تجربه نشان داده شده که رویکرد ورود اطلاعات ابتدا به گونه ای است و بعد از مشخص شدن نتایج مدل تغییر می کند. به عبارتی اگر دیتاهای اولیه خوش بینانه وارد شده باشد نتایج مدل فراتر از انتظار و واقعیت باشد منجر به بازنگری و تعدیل کردن میزان خوش بینانه بودن مدل خواهد شد. بالعکس اگر دیتای اولیه بدبینانه وارد شده باشد و مدل خیلی غیر جذاب باشد، نتایج مدل می تواند منجر به تعدیل بالعکس مدل نیز شود. البته توصیه می شود که حتی الامکان مدل های مالی با شرایط بدبینانه (هزینه بالا و درآمد کم) طراحی شود تا نتیجه مدل برای شرایط بدبینانه معین شود. بعد از آن هر چه قدر متغیرها بهتر شدند، می تواند روی بهتر شدن شاخص های مالی موثر باشد. چند وقت پیش مطلبی خواندم که بنیان گذار در طراحی مدل می تواند مشمول مغالطه برنامه ریزی بشه که در آن هزینه، زمان و ریسک ها در خوش بینانه تری حالت در نظر بگیره و زیادی به ارزشمندی نتایج حاصل از فرضیات غلط دل ببنده. این مساله ای است که معمولا سرمایه گذارها نبایستی مقهورش شوند و بهتر است ضریب هیجان بنیان گذار را در نظر بگیرند.

 

سه) تا جایی که امکان دارد بهتر است مدل منعطف طراحی شود. به این معنا که هر متغیری که حتی شاید در بدو امر مهم به نظر نرسد، به عنوان یک پارامتر دیده شود تا بتوان آن را هم تحلیل سناریویی کرد. مثلا فرض کنید قرار است فضای دفتر مرکزی کسب و کار را متناسب با رشد شرکت بزرگ تر ببینید. برای این کار می توانید متناسب با رشد کارکنان دفتر مرکزی را بزرگ تر کنید و عدد اجاره را افزایش دهید. این عدد اجاره حاصلضرب سرانه فضای هر کارمند، عدد اجاره به ازای هر مترمربع و تعداد کل کارکنان در هر مقطع است. شاید از نظر شما دیگه سرانه می تونه ثابت باشه. ولی اصل انعطاف در طراحی مدل میگه سعی کنید حتی سرانه را هم به عنوان یه پارامتر که حتی در طول زمان تغییر می کنه ببینید که بعدا بشه آن را هم در طول تحلیل سناریوها با عددهای مختلف تست کرد.

یا مثلا فرض کنید قرار است برای ضایعات تولید یک کارخانه عددی در نظر گرفته شود. یک راه آن است که این عدد ثابت فرض شود، یک راه هم می تواند آن باشد که ضایعات از یک درصدی در طول زمان به درصدی دیگری کاهش یابد. در این حالت می توانید درصدهای ابتدایی و انتهایی یک عددی در نظر گرفته بشه و آنها به عنوان پارامتر تست بشوند.

چهار) مدت زمان طرح نیز یک تصمیم کلیدی است. اگر بخش زیادی از هزینه سرمایه گذاری در ابتدای پروژه رخ نمی دهد و مثلا در طول سال های دوم و سوم و حتی چهارم ایجاد می شود، بهتر است مدل 7 ساله و حتی 10 ساله دیده شود چرا که اثرات هزینه های سرمایه ای (Capex)  در زمانی دیده شود که مدل آن را پوشش بدهد. برای بازه های زمانی نیز می توان یک ساله، شش ماهه، سه ماهه و ماهانه دید. شخصا ترجیحم آن است که مدل های مالی ماهانه دیده شود.

 

پنج) در مدل مالی می توان خیلی سیاست های شرکت را بررسی و ارزیابی کرد. مثلا اگر در توسعه کسب وکاری ترکیبی از توسعه درونی و توسعه فرنچایز دیده شده است، می توان تست کرد که کدام سیاست جذاب تر است. می توان توسعه تهاجمی و توسعه احتیاطی را تست کرد و نتایج را دید. اساسا مدل مالی در صورت طراحی درست یک ابزاری است که می توان تصمیمات خیلی هوشمندانه را قبل از انجام گرفت و هزینه های توسعه را به شدت کاهش داد.

 

شش) یک نکته کلیدی درنظر گرفتن تغییرات همزمان متغیرها به صورت معنی دار با یکدیگر است. یعنی وقتی کسب و کار رشد می کند یا مثلا از یک جایی به بعد فریز می شود می بایست اثرات آن بر متغیرهای مختلف مثلا تعداد منابع انسانی، هزینه های بازاریابی، هزینه های ستادی دیده شود. من خودم یکی از کارهایی که در ابتدای مدل مالی انجام می دهم تایم لاینی است که در آن اتفاقات کلیدی کسب و کار را مشخص می کنم و بر اساس آن اثرات تغییرات تایم لاین را روی مدل مالی تعریف می کنم.

 

در نهایت تجربه اخیر من در تهیه سه مدل مالی در کسب و کارهای خرده فروشی، یک کسب و کار در تولید صنعت غذایی و یک کسب و کار آنلاین عمده فروشی نشان داد که بایستی مدل مالی را جدی گرفت و خیلی از تصمیمات را قبل از اجرا در مدل تست کرد و با تحلیل سناریوهای مختلف با خیال راحت تر به توسعه کسب و کار پرداخت.

 

 

 

شروع به كار دوباره

اگر خداوند ياري كند قصد دارم دوباره نوشتن در اينجا را شروع كنم.

ادغام و تمليك (4) – حاكميت شركت ها و ادغام و تمليك (مطلب مهمان)

قبلا مطالبي در مورد ادغام و تمليك نوشته شد ( مطلب شماره 1، شماره 2 و شماره 3). از دوستان خوبم هم خواسته بودم اگر مطلب خوبي در اين زمينه دارند افتخار بدهند تا در اينجا منتشر شود. مهدي حيدري عزيز كه در حال حاضر در SSE دكتراي فاينانس مي خواند و به استراتژي هم تسلط خوبي دارد لطف كرده و مطلبي را فرستاده است. ضمن تشكر، آن را با هم مي خوانيم:

--------------------------------------------------------------------------------

بالاخره بعد از چند بار پیگیری آقا احسان عزیز، چند سطری راجع به موضوع ادغام و اکتساب می نویسم. البته پیگیری ایشان نه به معنی دانش یا تجربه خاص بنده، بلکه به خاطر لطفی است که به من دارند و در واقع کمک می کنند که یاد بگیرم.

ادغام و اکتساب از موضوعات پر دامنه ای است که از جنبه های مختلف مدیریتی می توان به آن توجه کرد، از منظر استراتژیک ادغام دو شرکت یا خرید یک شرکت، تصمیمی استراتژیک است که با توجه به اهداف استراتژیک مورد نظر انجام می گیرد، مانند خرید شرکت تامین کننده، توزیع کننده و یا ادغام با رقیب که در دروس استراتژی بررسی می شود. از منظر رفتار سازمانی و رهبری هم می توان ادغام را مورد بررسی قرار داد. موضوعاتی از قبیل تقابل فرهنگ سازمانی و ایجاد فرهنگ جدید، تفاوت سبک رهبری ها، نحوه تعامل کارکنان دو سازمان در سازمان جدید، در این دسته قرار می گیرند. اما شاید بیشترین مطالعه و بررسی در مورد ادغام و تملک، در مدیریت مالی انجام می شود. نحوه تغییرات قیمت سهام دو شرکت در این فرآیند، نحوه تامین مالی آن و استفاده از تملک(take over)  به عنوان ابزاری برای حاکمیت صحیح در شرکت ها (Corporate Governance)از جمله این مطالب هستند که در ادامه به موضوع اخیر می پردازیم. مطالعات تجربی فراوانی نیز در موضوع ادغام و اکتساب انجام شده که نتیجه روشن و قطعی در موفقیت یا عدم موفقیت آن نداشته است. بعضی مطالعات هدف اکتساب را افزایش قدرت و منافع شخصی مدیران می دانند که نتیجه آن را برای سهامداران منفی است. البته تملک شرکت های کوچک و عموما Hightech که توسط بزرگان صنعت انجام می پذیرد، داستان متفاوتی دارد و اغلب به سود سهامداران شرکت بزرگ و همچنین صاحبان شرکت کوچک است، در واقع هدف برخی از این شرکت های کوچک، تخصص در موضوعی خاص و جلب توجه شرکت های بزرگ و در نهایت تملک توسط آنها است. 

اما چگونه تملک به عنوان ابزاری برای حاکمیت شرکتی استفاده می شود؟ هدف اصلی حاکمیت شرکتی کاهش رانت مدیران است. در واقع جدایی مالکیت از مدیریت باعث ایجاد تضاد منافع بین مدیر و مالکان می گردد و ممکن است مدیر تصمیماتی در جهت منافع شخصی اخذ کند که به ضرر مالکان شرکت است. نظارت هیات مدیره روشی است برای کاهش این تضاد منافع.

امکان تملک شرکت نیز باعث انضباط بیشتر مدیران می گردد. در واقع رفتار مدیران توسط گروههای خارجی آشنا با فضای کسب و کار تحلیل می شود و اگر مدیر از فرصت های ممکن استفاده نکند و به نوعی کم کاری کند و یا با هزینه کردن از شرکت به دنبال منافع شخصی باشد، گروه های سرمایه گذار خارجی سهام شرکت را که به خاطر ضعف عملکرد مدیر با قیمت متصور در صورت رفتار صحیح فاصله داشته و لذا پتانسیل افزایش دارد، خریداری می کنند و با تصاحب سهام اکثریت، مدیر را برکنار کرده و باعث ایجاد ارزش بالاتر سهام می گردند.

البته خرید سهام با هدف تصاحب شرکت، طبق قانون اکثر بازارهای سهام، باید اعلان عمومی شود و همین اعلان، باعث افزایش یک باره قیمت سهام می شود چرا که این اعلان سیگنالی برای سهام داران خرد است که ارزش شرکت بیش از مقدار فعلی است. همانطور که می بینید فرایند تصاحب با مشکلاتی همراه است، سهامداران خرد می دانند که با تغییر مدیریت شرکت، ارزش سهام بالا می رود، اما تا چه میزان؟ لذا سهامداران ترجیح می دهند منتظر باشند و بقیه سهام شان را بفروشند (مسئله سواری مجانی). از طرفی اگر به میزان کافی فروشنده وجود نداشته باشد، تصاحب شکست می خورد و لذا قیمت سهام کاهش می یابد (توضيح ويترين: در واقع اگر بفروشند سود نامشخصي را از دست مي دهند، اگر هم نفروشند كه به دليل عدم موفقيت تصاحب و با كاهش سود سهام برابر ميزان نامشخصي ضرر مي كنند)، حال اگر خرید سهام توسط گروه تصاحب کننده مشروط به موفقیت در تصاحب نباشد، کسانی که اقدام به فروش کرده اند سود زیادی خواهند برد. روش های متنوعی برای حل این بازی در ادبیات پیشنهاد شده که مذاکره یکی از آنهاست.

بدیهی است امکان از دست دادن جایگاه مدیریتی باعث خواهد شد مدیران دقت بیشتری در تصمیم گیری داشته باشند و از بعضی از منافع شخصی در قبال منافع صاحبان سهام چشم پوشی نمایند، هدفی که حاکمیت شرکتی به دنبال پیاده سازی آن است.

بحران در شركت ها

يكي از مسائلي كه هر شركتي حتما زماني با آن روبرو خواهد شد بحران است كه مي تواند منشا متفاوتي داشته باشد. بي ثباتي محيط سياسي (شرايط شركت هاي منطقه مثل ليبي)، حوادث غيرمترقبه (سيل، زلزله، سونامي)، ركود اقتصادي همه مي تواند عامل ايجاد يك بحران باشد. بحران با هر منشايي اثر خود را بر روي تقاضا خواهد گذاشت و در چند دوره تقاضا را با كاهش رشد مواجه خواهد كرد. از اين رو اينكه شركت در بحران چه اقداماتي بايد انجام دهد از اهميت بالايي برخوردار است.

نكته مهم در شرايط بحران آن است كه شركت ها با دو هدف در شرايط بحران مواجهند كه ميزان نزديكي به هر يك از اين اهداف به ‌آسيب پذيري شركت از بحران بستگي دارد. اولا مي بايست بحران را به سلامت بگذرانند و نبايستي نابود شوند (كاهش ريسك نابودي شرکت)، از طرف ديگر بايستي خيز لازم را براي استفاده از فرصت هاي پس از بحران بردارند (تضمين سود پايدار در بلندمدت از طريق حفظ سهم بازار) تا بعد از اتمام شرايط بحراني بتوانند به خوبي در مسير رشد گام بردارند.

حال اينكه هر شركتي چقدر به سمت كدام هدف پيش برود بستگي به ميزان آسيب پذيري شركت از بحران دارد كه اين نيز خود تابع متغيرهاي مختلفي است كه عمدتا مي توان با متغيرهاي مالي بيانشان كرد. مثلا وضعيت نقدينگي شركت، وضعيت دارايي هاي شركت، سودآوري شركت در سال هاي اخير و ساير موارد.

به نظر شما در شرايط بحران چه فرصت هايي براي شركت ها وجود دارد؟

مثال هاي ايراني در حوزه استراتژي

يكي از مواردي را كه در حوزه تخصصي ام خيلي دوست دارم ببينم، ارائه مثال هايي از شركت هاي ايراني درحوزه استراتژي است كه خيلي كم و ناچيز است. وقتي كتابهاي استراتژي و مقالات فارسي را مي خوانم خيلي غبطه مي خورم كه چرا براي بازكردن مفاهيم و ارائه مثال ها اسمي از شركت هاي ايراني در ميان نيست. قاعدتا علت اين مساله را در دو چيز مي دانيم. اولا اينكه احتمالا شركت هاي ايراني را در قدو قواره اي نمي دانيم كه فكر كنيم بتوان نامي از آنها را در مثال هاي استراتژي آورد (هر چند اين حرف هم خيلي درست نيست چرا كه مي توان از اشتباهات استراتژيك آنها مثال زد)، ثانيا اينكه اساسا اين شركت ها اطلاعاتي از خود منتشر نمي كنند و خيلي بسته و چراغ خاموش حركت مي كنند (اين جواب البته پذيرفتني تر است) و به همين دليل ما نمي توانيم عملكرد آنها را تحليل كنيم و از آنها در مقالاتمان نام ببريم.

اما در رد استدلال اول بايد اين مساله ذكر شود كه اتفاقا شركت هاي ايراني بسياري هستند كه رفتار و كردار تجاري آنها را مي توان به عنوان كيس ها و مثال هاي خوب و جذاب در كتاب هاي استراتژي بحث كرد. من خودم در اين چند سال كاري كه با شركت هايي طرف بوده ام ديده ام كه بعضا چه كيس ها و مثال هايي مي توان از شركت هاي ايراني آورد كه نمونه موفق استراتژي و اقدامات استراتژيك هستند.

مثلا شركتي را در نظر بگيريد كه در ده سال اخير رشد 10 برابري داشته است و شركت هايي از دل اين شركت و زيرمجموعه اين شركت ايجاد شده اند تا بدنه اداره شركت اصلي بزرگ نشود و چابكي شركت حفظ شود.

يا مثلا يكي از شركت هاي زيرمجموعه شركت مادر ما كه اخيرا يك تملك دوستانه (Friendly acquisition) انجام داده است و علاوه بر اين يك جابجايي از تهران به اطراف تهران را بدون ريزش محسوس نيرو داشته است.(با وجود درصد بالاي نيروهاي كارشناسي به بالا)

اما مثال جالب ديگر يكي از شركت هاي توليدكننده نوشيدني در جاده مخصوص است. اين شركت اخيرا يك اقدام خيلي جالبي انجام داده است و آن هم راه اندازي يك فروشگاه عرضه مستقيم در كنار كارخانه شركت است كه محصولات مختلف و متنوع شركت را در اين فروشگاه مي فروشد. طبعا به دليل حذف هزينه حمل و حذف حاشيه سود فروشنده نهايي، تخفيف خوبي به مشتري مي دهد. اين اقدام به ظاهر ساده در اين شركت به قدري جواب داده است كه شنيده ام مسولان شركت در فكر ايجاد يك فروشگاه معظم در كنار آن هستند. تخمين من نشان مي دهد فروش اين فروشگاه ساده و كوچك در حدود 8-9 درصد فروش فعلي اين شركت است.

هر چقدر استدلال اول براي من پذيرفتني نبود كه شركت هاي ما اتفاقا مثال هاي خوبي براي استراتژي هستند، استدلال دوم در مورد بسته عمل كردن و عدم تمايل به انتشار اين گونه اقدامات باعث شده است كه نام شركت هاي ايراني در مقالات فارسي هم غريب باشد. مشكلات ايجاد شده براي افرادي كه نام شركت ها را مي برند، ترس شركت ها از مطرح شدن نامشان در فضاي سياسي، عدم تفكيك اطلاعات قابل انتشار براي رقبا از اطلاعات غيرقابل انتشار و .... همه باعث شده است كه هيچ كسي جرات نكند نام اين شركت ها را ببرد. اين رويكرد دقيقا برعكس خارجي هاست كه تلاش مي كنند و حتي هزينه مي كنند نامشان حتي شده به صورت مطالعات موردي در كتاب هاي مديريتي بيايد. شنيده بودم اين مساله تبديل به بيزينسي براي نورتن و كاپلان هم شده بود و آقايان مثال هاي كتابهاي آخرشان كاملا به صورت بيزينسي شده بود.

اما در اين مقوله نمونه هاي اميدواركننده نيز وجود دارد. يادم مي آيد اولين كتاب و مقاله هايي كه در اين راستا خواندم و واقعا لذت بردم، كتاب هاي وفا غفاريان بود كه در آن مباحث استراتژي را خيلي جذاب مثال مي زد و مثال هاي ملموس ايراني را نيز به كار مي گرفت.

در كلاس استراتژي دكتر آراستي در دانشكده مديريت شريف هم ايشان افرادي از شركت هاي مختلف مي آوردند كه از نمونه كارهاي ايراني مثال بزنند.

توصيه من به مديران و افراد كليدي در شركت ها اين است كه سعي كنيد تجارب موفق خود را مستند و منتشر كنيد. اين براي توسعه ساير بنگاه ها هم مي تواند مفيد باشد.

جمع آوري ماهواره

ديروز به ساختمان ما براي جمع آوري ماهواره آمده بودند. يكي از خانم هاي همسايه در حال چانه زدن با مامور پليس بود كه اول بايد تذكر مي داديد تا ما بدانيم اين كار اساسا خلاف و غيرقانوني است. مامور پليس هم اشاره مي كرد كه اين مساله بارها در صداوسيما و شبكه هاي مختلف اشاره شده است. بعد اين خانم همسايه گفت كه بنده خدا ما اگر مي خواستيم تلويزيون خودمان را ببينيم كه اصلا ماهواره به چه كارمان مي آمد. استدلال جالبي داشت.

ادغام و تمليك (3) - چالش هاي  M&A

حصول موفقيت در فرآيند خريد شركت ها بسيار مشكل است و مطالعات نشان مي دهد در حدود 50 درصد تمليك ها با شكست مواجه شده است. در مطالعه اي كه مجله بيزينس ويك در سال 2002 انجام داد اين نتيجه به دست آمد كه در حدود 61 درصد از ادغام­ها و تملكها از بين برنده ارزش سهام­دار است. آ مار ديگري در اين زمينه حكايت از آن دارد كه 75 درصد از 150 مورد ادغام ها و تملك  هاي بالاي 500 ميليون دلار شركت ها در دهه گذشته  به صورت چشمگير رضايت سهامداران را حاصل نكرده است. اما مهمترين دلايل عدم موفقيت در ادغام و تمليك چيست و دلايل موفقيت مابقي ادغام­ها و تمليك­ها چه مي باشد؟

بدهي هاي سنگين شركت خريداري شده در خيلي از موارد مي تواند تاثيرات جدي بر جريان نقدي شركت خريدار بگذارد و آن شركت را با مشكلات جدي مواجه نمايد. تنوع بيش از حد نيز در برخي موارد سبب پيچيدگي هايي در كسب و كار مي­شود. در بسياري از موارد نيز زياد تر از حد بزرگ شدن شركت سبب كاهش خلاقيت و نوآوري در شركت مي شود.

يكي از مشكلات ديگر كه معمولا نيز ناديده گرفته مي شود وجود تفاوت­هاي فرهنگي است كه سبب شكل­گيري تعارضاتي خواهد شد.

همچنين برخي از صاحبنظران از مفهوم "تله تاييد" به عنوان يكي از عوامل شكست نام مي برند .موقعيّتي که در آن يک فرد به اطّلاعاتي که ديدگاه هاي وي را تاييد مي نمايند نسبت به اطّلاعاتي که ديدگاه هايش را رد مي کنند اهمّيت بيشتري مي دهد. تله ي تاييد همچنين نوع اطّلاعاتي را که فرد به دنبال آنها مي گردد تحت تاثير قرار مي دهد. در اين مورد، زماني که فرصت براي ايجاد يک ادغام جديد به وجود مي آيد، نياز به جمع آوري اطّلاعات جديد براي بررسي سودآور بودن يا نبودن ادغام ايجاد مي شد. همه ي اين اطّلاعات براي پاسخ دادن به اين سئوال هستند که "آيا ما بايد شرکت X را تحت تملّک خود در آوريم؟". پرسيدن اين سئوال با اين صورت بندي خود به خود باعث مي شود که همه ي اطّلاعاتي که در پاسخ آورده مي شوند، در دو دسته ي مثبت ( اطّلاعات تاييد کننده ) و منفي ( اطّلاعات رد کننده ) طبقه بندي شوند. اطّلاعاتي که در رابطه با هزينه هاي ادغام با بنگاه جديد مي باشند در دسته ي اطّلاعات منفي و اطّلاعاتي که مربوط به سودهاي بالقوه و هم افزايي ها هستند در دسته ي اطّلاعات مثبت قرار مي گيرند. بنابراين انتظار مي رود که در ارزيابي ادغام ها توسّط مديران، اطّلاعات مربوط به هزينه ها که در دسته ي اطّلاعات رد کننده هستند، طبق باياس تله ي تاييد، در خطر ناديده گرفته شدن قرار بگيرند. در مقابل به اطّلاعاتي که مربوط به سودهاي احتمالي هستند به خاطر اينکه تاييد کننده مي باشند وزن بيشتري در تصميم گيري ها داده مي شود.

اما نمونه هاي موفق ادغام و تمليك چه ويژگي­هايي داشته اند؟

تجربه معاملات موفق در اين زمينه نشان مي­دهد براي نيل به موفقيت در يك ادغام و تمليك مي بايست معامله به گونه اي باشد كه در آن:

•          تكميل كننده منابع و دارايي هاي شركت خريدار باشد.

•          به صورت دوستانه و در فضاي مذاكره انجام شود و شركت قابليت تغيير پذيري را داشته باشد.

•          فرآيند انتخاب شركت هدف دقيق و مناسب باشد.

•          وضعيت مالي شركت ايجاد شده را دچار بحران نكند.

شركت هدف بدهي هاي سنگين نداشته باشد و خلاقيت در شركت نهايي حفظ شود.

سه سالگي ويترين افكار من!

امروز روز تولد من و همچنين ويترين افكار من است. سه سالي است كه سعي مي كنم اينجا ويتريني از افكارم باشد كه قابليت به اشتراك گذاشتن را هم دارد. سعي هم مي كنم بدون چشم داشتي مطالبي كه برايم جالب است و حس مي كنم براي ديگران هم جالب باشد و ممكن است باعث توسعه فكري در آنها شود را قرار دهم. در اين مدت خيلي رويكرد جذب حداكثري مخاطب را نداشته ام و شايد كمي هم ناشي از اين باشد كه خيلي از مطالب را براي دل خودم مي نويسم. به همين خاطر است كه خود را درگير زوائد و حواشي نكرده ام. ظاهر ساده وبلاگ شايد يكي از گواه ها بر اين مدعا باشد.

فكر مي كنم سه سال زمان مناسبي است براي آنكه يك فيدبكي بگيرم، از دوستاني كه لطف دارند و هر از گاهي سري به اينجا مي زنند. اگر تا به حال اين وبلاگ ذره اي برايتان فايده است، بواسطه پاداش اين فايده، من را از ديدگاه هاي اصلاحي خود باخبر كنيد. اگر هم اين طور نيست، پس بيشتر محتاج ديدگاه هايتان هستم. هر چند قبول دارم كه بلاگفا هم خيلي براي نظر دادن به قول معروف جذاب و راحت (User-Friendly) نيست. منتظرات ديدگاه هايتان در مورد ويترين افكارم هستم.

ادغام و تمليك (2)

گونه شناسي مقوله ادغام و تمليك به صورتي است كه از ابعاد مختلف، شكل­هاي مختلفي از ادغام و تمليك مي تواند وجود داشته باشد. در اين قسمت از منظر نوع ارتباط ايجاد كردن با هيات مديره، كاركنان و سهامداران، نحوه تامين مالي تمليك، نوع سهام و نوع حركت در زنجيره ارزش حالت هاي مختلف ادغام و تمليك مورد بحث قرار گرفته است.

1) نوع ارتباط ايجاد كردن با هيات مديره، كاركنان و سهامداران: از اين منظر دو حالت براي ادغام و تمليك وجود دارد.

الف)دوستانه (Friendly): معامله در صورت توافق طرفين مي تواند در يك فضاي دوستانه و توام با مذاكره انجام شود. در اين حالت معمولا هم شركت خريدار و هم شركت هدف با انجام معامله موافق هستند.

ب)غير دوستانه (Hostile): در اين حالت شركت هدف (هيات مديره، مديران و كاركنان ) تمايلي به انجام معامله ندارد و شركت خريدار به صورت اجباري و خصمانه و از طريق حربه هاي مختلف اقدام به كنترل مالكيت شركت هدف مي­كند.

2) تامين مالي تمليك: در صورتي كه شركت خريدار به صورت نقدي كليه سهام شركت مورد نظر را خريداري كند تامين نقدي (Cash Acquisition) و در صورتيكه با انتشار سهام جديد و در اختيار قراردادن آن به سهامداران شركت هدف آن را تحت تملك خود در آورد تامين سهامي (Stock Acquisition) نام دارد.

3) نوع سهام: در صورتي كه شركت هدف شركت سهامي عام بوده و در بورس موجود باشد تمليك از نوع عام بوده و در غير اين صورت تمليك خصوصي نام دارد.

4) نوع حركت در زنجيره ارزش: در صورتي كه شركتي تامين كننده و يا توزيع كننده خود را خريداري كند، تمليك عمودي (Vertical Acquisition) انجام داده است اما تمليك شركتي در صنعت مشابه را تمليك افقي (Horizontal Acquisition) گويند. همچنين خريد شركتي در يك صنعت كاملا غيرمرتبط را تمليك غيرمرتبط(Unrelated Acquisition) گويند.

مطالب قبلي:

ادغام و تمليك (۱)

از سر دلسوزی یا ...

مدتي است براي من ايميل هايي از اين دست مي آيد. لطفا كمي وقت صرف كنيد و آن را بخوانيد (من البته نام شركت مورد اتهام تهيه كننده ايميل را حذف كردم و جاي آن علامت سوال گذاشتم):

 

 هشــــــدار.. هشــــــدار.... خبــــري جديـــد و وحــشـتـنـاک

هموطنان عزيز مطلبي رو که در حال مطالعه آن هستيد جدي بگيريد

مدتي است پرونده  قضائي يکي از بزرگترين شرکتهاي توليد محصولات مرغي و غذاي فست فود به نام  "؟؟؟" به دليل آلودگي شديد انگلي  در مراجع قضائي در جريان است ، که متاسفانه به دليل ارتباط پشت پرده اين شرکت" ؟؟؟ "  با تيم .............. و  نفوذ صاحبان شرکت و همچنين تهديدهاي مکرر بازرسان وزارت بهداشت  از درج اين اخبار در رسانه ها جلوگيري به عمل آمده است  .

و اما اصل خبر:

طي بازرسي هاي به عمل آمده از سوي کارشناسان مواد غذائي وزارت بهداشت  70 درصد محصولات مرغي توليد شده از سوي اين شرکت " ؟؟؟"  داراي انگل بوده  که شدت آن در برخي محصولات مسئولين را  متعجب ساخته است ، ليکن  متاسفانه  به دليل ارزش ريالي بسيار بالاي  محصولات توليد شده و همچنين ارتباطات پشت پرده صاحبان شرکت مذکور ؟؟؟؟  با تيم ............  ، اين پرونده از دسترس مطبوعات به دورمانده است . جاي اميد خواهد بود در کشوري که سلامت جامعه به سياست بازي آلوده ميگردد و با در نظر گرفتن جريانهاي فاسد اقتصادي و سکوت صدا وسيما در اينخصوص با خبر رساني از طريق ايميل و يا ساير امکانات  از جمله  اس .ام.اس  يکديگر را در افزايش سطح سلامت جامع ياري رسانيم  . چه بسا فرزند و يا خواهر و برادر و يا ديگر عزيزانمان در حال مصرف اين محصولات باشند بياييد با همت خود سلامت خود وخانواده خود را از خطر  فاسدين حکومتي محفوظ بداريم . به اميد جامعه اي سالم و بدور از فساد

 در حال حاضر خيلي از هموطنان مشغول مصرف محصولات اين شرکت ميباشند ..... هموطن يکديگر را آگاه سازيم

  

شايد در يك سال اخير براي من حدود چهار الي پنچ ايميل مشابه آمد كه در هر يك از آنها، يكي از شركت هاي معروف (عمدتا در صنايع غذايي) زير حملات شديد قرار مي گرفت و اتهاماتي به آ‌نها زده مي شد. مثلا ايميلي كه يك نيسان حمل گوشت را گرفته اند و ديده اند كه گوشت گربه را حمل مي كند و براي يكي از شركت هاي معروف مي برد يا مثلا در مورد يكي از محصولات لبني و يا يك شركت توليد آب ميوه معروف البته خارجي.

خب اوايل كه ايميل هايي از اين دست مي آمد، كمي روي من تاثير مي گذاشت و من را به فكر فرو مي برد. يك روز به ذهنم رسيد كه اتفاقا اين ابزار در صورت سوء استفاده به خوبي مي تواند وسيله اي براي تخريب وجهه يك شركت باشد و بعد اين مساله جدي تر شد كه شايد همه اين ايميل ها در همين راستا باشد.

 چند نكته درمورد تاثيرات اين تيپ ايميل و نفوذ فراوان آن در ذهن افراد مختلف وجود دارد:

اولا كه چون هيچ سر و تهي ندارد و معلوم نيست از كجا آمده است هيچ بار حقوقي براي كسي ندارد و شركت مورد اتهام به هيچ وجه نمي تواند مساله را پيگيري حقوقي نمايد.

ثانيا اين روش نابود كردن رقيب بسيار كم هزينه و آسان است و تنها كافي است يك متن شعارگونه طراحي كني و آن را به تعدادي گروپ بدهي، نهايتا تاثير آن را خواهي ديد كه چه مي شود.

ثالثا اگر فردي به اين مساله خيلي عميق فكر نكرده باشد كه انگيزه غايي از ارسال اين ايميل ها (كه البته ما هم عاملي براي انتشار آن خواهيم بود) چيست، خب از سر دلسوزي هم كه شده سعي مي كند آن را براي حجم عظيمي از دوستان خود ايميل كند و احساس صواب هم مي كند

علاوه بر همه اينها افراد بنا به منطق "دفع خطر احتمالي عقلا واجب است" خيلي در مورد جانشان ريسك نمي كنند و براحتي استفاده از يكي از محصولات را پايان مي دهند و سراغ محصول ديگري مي روند.

نكته بعد هم اين است كه چون اين مساله در كانال غيررسمي عنوان مي شود؛احساس من اين است كه تاثيرگذاريش بيشتر است. مخصوصا اگر اين ايميل را شما از افرادي گرفته باشيد كه به آنها اعتماد زيادي داريد.

در هر صورت اين ها را گفتم كه اگر اين ايميل ها آمد بد نيست كمي در موردش شك كنيد!

فريب مردم

 اين خبر براي چند روز پيش است. لطفا آن را بخوانيد:

در پی اجرای برنامه حذف یارانه ها قیمت شیر امروز یک شنبه نوزدهم تیر ۶۰۰ تومان تعیین شد.

نعمت الله ترکی، معاون برنامه ریزی استاندار تهران با اعلام این خبر گفت دیگر شیر یارانه ای و نیمه یارانه ای نداریم و قیمت شیر برای استان تهران با توافق اتحادیه دامداران و کارخانه داران از امروز ۶۰۰ تومان تعیین می شود."

قیمت پیشنهادی شیر از سوی دامداران ۶۴۰ تومان بود اما آقای ترکی می گوید که "ما اجازه نداریم به یکباره مبلغ ۶۴۰ تومان را لحاظ کنیم و در نتیجه توافق شد که قیمت تولید شیر ۵۲۰ تومان باشد و شیری که در بازار عرضه می شود، با وزن ۹۰۰ گرم به قیمت ۶۰۰ تومان باشد."

برخی گزارشها نشان می دهد که دولت برای قانع کردن کارخانجات و دامداران موافقت کرده که آنها بسته شیر را کمی کوچکتر کنند و به جای یک کیلو ،۹۰۰ گرم شیر در آن بریزیند و آن را با قیمت ۶۰۰ تومان بفروشند.

به نظر شما اين كار مصداق بارز فريب مردم نيست؟ 

ادغام و تمليك (1)

مقدمه:

 در اینجا گفتم که مطالبی در مورد ادغام و تملک شرکت ها خواهم نوشت. از این به بعد به مرور مطالبی در این مورد در ویترین خواهد آمد. از دوست خوبم مهدی حیدری که هم دستی بر آتش استراتژی دارد و هم فاینانس می خواند خواسته ام او هم سر فرصت مطلبی را برای ما در این مورد بنویسد.

-----------------------------------------------------

رشد شركت ها يكي از مباحث جالب و بسيار زيبا در حوزه استراتژي است كه در خلال مرور مباحث آن چيزهاي خيلي خوبي مي توان فرا گرفت. در شركت ها رشد مي تواند از طرق مختلف تحقق يابد كه هر يك از اين گزينه ها بنا به شرايط خاصي بروز و ظهور مي يابند و داراي منافع و مضراتي هستند. برخي از اين گزينه ها عبارتند از: رشد ارگانيك (رشد از طريق توسعه دروني فعاليت ها)، تشكيل اتحادهاي استراتژيك، ايجاد همكاري هاي مشترك. اما يكي از روش­هايي كه در سال­هاي اخير با اقبال فراواني روبرو بوده است مقوله ادغام و تمليك (ادغام و تملك هم گفته مي شود) بوده است كه در ادبيات استراتژيك به M&A موسوم است. ويكي پديا ادغام و تمليك را مقوله اي مرتبط با حوزه هاي ”استراتژي بنگاه “ ، ”ماليه بنگاه“ (Corporate Finance) و ”ساختار حكمراني“ (Corporate governance)  مي داند كه به مسائل مربوط به خريد، فروش و تركيب شركت ها مي پردازد.

در ويكي پديا تمليك به مفهوم قبضه مالكيت يك شركت توسط شركت ديگر عنوان شده است به گونه اي كه شركت خريدار بزرگتر از شركت مورد نظر است. اين مفهوم به صورتtakeover  ياbuyout  نيز شناخته مي شود. به عبارت ديگر اقدامي است كه در پي آن يك شركت درصد قابل توجهي و مديريتي از سهام شركت ديگر را خريده و كنترل مديريتي شركت را به عهده مي گيرد.

اما ادغام دو شركت زماني است كه دو شركت با هم تركيب و شركت جديدي را شكل مي دهند. در واقع ادغام، تراكنشي است كه در آن دو بنگاه با توافق يكديگر با هم تركيب شده و عمليات كاري خود را ادغام مي كنند.

زماني كه يك شركت شركت ديگري را تحت مالكيت خود در مي آورد در واقع شركت خريداري شده كاملا توسط شركت خريدار هضم شده و توسط اين شركت اداره مي شود.در برخي موارد شركت خريداري شده منحل شده و دارايي هاي آن به شركت خريدار متنقل شده و تحت نام شركت خريدار به فعاليت ادامه مي دهد. در مواردي هم شركت كماكان با نام تجاري خود به حيات خود ادامه داده و تنها ساختار حاكميتي شركت تغيير مي يابد.

در صورتي كه در ادغام دو شركت، اين دو شركت حذف شده و شركت جديدي با تركيب اين دو شركت ايجاد مي شود. ادغام بين دو شركت معمولا رخ نمي دهد و عمدتا شركت ها از طريق قبضه مالكيت شركت ديگر را تحت كنترل در مي آورند. در برخي موارد يك شركت عملا شركت ديگري را خريداري كرده ولي در عمل آن را به صورت ادغام اعلام مي كنند. چرا كه اعلام خريد يك شركت توسط شركت ديگر اثرات رواني بدي را خواهد گذاشت بنابر اين در عمل از عبارت ”ادغام“ استفاده مي شود. به عنوان مثال مي توان از خريد كرايسلر توسط دايملر – بنز در سال 1999 نام برد كه در رسانه ها به عنوان ادغام نام برده شد. ادغام ها معمولا با توافق كامل دو طرف است در صورتي كه در حالت تمليك ممكن است شركت خريداري شونده تمايل لازم را به انجام معامله نداشته باشد.

تبریک

سلام بر بزرگمرد ظاهرا غایبی که نیاز به حضورش هر سال بیشتر احساس می شود. میلاد منجی عالم بشریت بر همه مبارک!

تاثيرات سازمان بر خانواده

چند روز پيش از يكي از دوستان چيز جالبي شنيدم. ايشان قبلا در يكي از شركت هاي زيرمجموعه يكي از خودروسازي ها (نام هيچ كدام را نمي گويم كه تبليغ نشود !!  : ) ) كار مي كرده است. اين شركت آن طوري كه من هم دورادور خبر داشتم انصافا شركت خوبي بود و داشت رشد مي كرد و خيلي هم به پرسنلش مي رسيد و واقعا تعلق خاطري در بين كاركنان نسبت به اين شركت ايجاد شده بود.

اما متاسفانه در سال هاي اخير اين شركت افت قابل ملاحظه اي كرده بود و جو سياسي (منظور بازي هاي قدرت در سازمان) بدي در آن حاكم شده بود و خيلي از پرسنل شركت در حال خروج بودند. اما اين دوست ما هم كه عزم جدي براي خروج كرده بود، با يك معضل اساسي مواجه شده بود و آن هم مخالفت خانواده با اين مساله بود. برايم خيلي جالب بود كه اين شركت چگونه توانسته بود كه خانواده هاي كاركنان كه از آن دسته ذينفعاني هستند كه خيلي هم به آنها توجه نمي شود را علاقه مند كند كه خروج فرد از شركت را با مشكل مواجه كند.