دو نگرش به برنامه ریزی
حتما می دانید که در سیر تکاملی برنامه ریزی استراتژیک مقوله ای به نام برنامه ریزی بلندمدت (Long Range Planning) قرار داشته است. برنامه ریزی بلندمدت یک پیش فرض اساسی در دل خود دارد که می گوید آینده ادامه مسیر گذشته است که اساسا در یک محیط رقابتی که خواستگاه برنامه ریزی استراتژیک است چنین فرضی اصلا وجود ندارد و در واقع با این فرض فلسفه وجودی برنامه ریزی استراتژیک زیر سوال خواهد رفت. اما تفاوت جدی دیگری بین برنامه ریزی استراتژیک با برنامه ریزی بلندمدت وجود دارد که در بسیاری از موارد از نظرهای پنهان می ماند. و آن هم این مساله است که ما در برنامه ریزی بلندمدت که در واقع طولانی شده همان بودجه ریزی سالانه است می آییم و با خود بررسی می کنیم که در یک افق مثلا 10 ساله چه منابع و مصارفی داریم و در مورد تخصیص منابع تصمیم می گیریم و در یک مسیری حرکت می کنیم. اما در برنامه ریزی استراتژیک ابتدا می آییم و مشخص می کنیم که به کجا می خواهیم برسیم و بعد در مورد نحوه رسیدن بحث می شود. به عبارت دیگر در دل برنامه ریزی استراتژیک یک جهش و تکان اساسی وجود دارد که در برنامه ریزی بلندمدت وجود ندارد. البته این به این معنا نیست که آن نقطه مطلوب یک چیز دست نیافتنی بلندپروازانه است که رسیدن به آن محال باشد، بلکه مفهوم این است که آن نقطه مطلوب قطعا از آن چه بر اساس روند گذشته برون یابی شود بالاتر خواهد بود.
این ها را گفتم که از پروژه برنامه ریزی استراتژیک که در یک شرکتی انجام می دهیم برایتان بگویم. با مدیران این شرکت یک مشکل اساسی که داریم همین نگرش است. هر جا که بحث هدفگذاری است و می بایست هدفی کمی تعیین شود این مشکل وجود داشت. یعنی تا یک رقمی برای یک هدف خاص تعیین می شد سر و صدا بلند می شد که آقا این چه رقمی است، ما 100 سال دیگه هم به این نمی رسیم و الخ. جالب اینکه مثلا چند برابر همان هدف را شرکت های چینی در عرض کمتر از سه سال محقق کرده اند. مثلا وقتی ما میزانی برای افزایش ظرفیتشان تا 10 سال آینده پیشنهاد کردیم داد و بیداد کردند که اصلا ما در داخل کشور مشکل منابع اولیه و اینها داریم و اصال چنین چیزی امکان پذیر نیست. این سر و صدا به این خاطر بود که اصلا دوستان به ذهنشان خطور هم نمی کند که حتما لازم نیست برای افزایش ظرفیت از صفر شروع کنید بلکه می توانید Acquisition هم کنید یا اینکه مواد اولیه را بخرید و هزاران ایده دیگر که تنها با یک هدفگذاری تهاجمی و یک نظارت جدی به ذهن می رسد.
شاید علت سیاسی این قضیه و مخالفت ها این باشد که چنین ارقامی برای آقایان تعهد ایجاد می کند که باید یک تکانی بدهند و کمی دردسرشان زیادتر شود و سرشان شلوغ شود!!
