تغییر و تحول - اثربخشی برنامه ریزی استراتژیک
یکی از بحث هایی که در مقوله برنامه ریزی استراتژیک وجود دارد، در مورد اثربخشی این فرآیند در شرایطی است که ثبات وجود ندارد و دائما تغییر و تحول وجود دارد. برخی می گویند در چنین شرایطی اساسا برنامه ریزی استراتژیک هیچ فایده ای ندارد و کاملا اشتباه است، در مقابل برخی معتقدند که اتفاقا خواستگاه برنامه ریزی استراتژیک برای شرایطی بوده است که تغییر و تحول با شدت فراوان وجود دارد. اما من معتقدم شاید یک خلطی در مورد بی ثباتی و تغییر و تحول صورت گرفته است که این قدر نطرات متفاوت و متناقض هستند. در واقع منشا تغییرات را می توان به دو مقوله کاملا متفاوت نسبت داد که کاملا دو جنس متفاوت دارند و باید آنها را از هم جدا کرد تا بتوان تحلیل مناسبی از این ماجرا ارائه داد.
یکی تحولاتی است که شاید بتوان آن را در فضای اقتصاد کشورهای غربی یافت که آن هم نرخ بالای تحولات تکنولوژیکی و یا شرایط وحشتناک رقابتی است. امروز فلان شرکت فلان محصول خود را با یک فیچر جدید به بازار روانه می کند و فردا شرکت رقیب با یک محصول دیگر جواب او را می دهد. امروز شرکت X شرکت Y را می بلعد و فردا رقیبش با یک شرکت دیگر ادغام می شوند. یک روز تکنولوژی فلان می آید و کلا قواعد بازی را تغییر می دهد و خلاصه هر روز یک اتفاق عجیبی صنعت را مورد عنایت قرار می دهد. گویی که به تعبیر پورتر در یک جنگ تمام عیار قرار داری. نهایتا این تغییرات سنگین سبب می شود که شرکت ها دائما از جهات مختلف برای ماندن در بازار قوی شوند و مرتبا خود را تقویت کنند.
نوع دیگر تحولات از به صورتی است که شاید اوج آن در کشور ما دیده می شود که اسم آن را بیشتر می توان بی ثباتی نامید و مدت هاست در کشور ما دیده می شود. در اینجا اصلا این نرخ بالای تغییرات ربطی به شرکت ها ندارد بلکه شرایط بی ثبات محیط کلان اقتصادی، سیاسی و سایر محیط هاست که دائما شرکت ها را با این تغییرات مواجه می کند. اتفاقا این نوع تغییرات بر خلاف تغیرات بالا سم مهلکی برای یک بنگاه اقتصادی است و باعث می شود که در این شرایط اصلا نتوان کار زیربنایی برای یک کسب وکار انجام داد. تغییر و تعویض مکرر مدیران، تصمیمات خلق الساعه و ناگهانی، بی ثباتی و تغییرات زیاد در قوانین، عدم هماهنگی افراد و سازمان های مختلف، تغییر و بی ثباتی در قیمت ها در اثر تورم بالا و موارد بسیاری که می توان آنها را فهرست کرد همه و همه از این جنس تغییرات هستند. در چنین شرایطی یک روز نرخ بهره با فلان تغییر مواجه می شود، روز دیگر تعرفه فلان کالا از یک درصد بالا دفعتا به صفر نزدیک می شود، یک روز آقای فلانی مدیر است، فردا می بینی دیگر نیست و فرد جدید کل مدیران را تغییر می دهد، یک سال مانده به انتخابات حواس هیچ یک از مدیران نیست و در مورد هر تصمیمی منتظر نتایج انتخابات هستند و خلاصه کوهی از این تغییرات.
با تفکیک این دو تیپ تغییرات من فکر می کنم حالا بتوان به این سوال جواب داد که برنامه ریزی استراتژیک اصولا در چه شرایطی کارایی خواهد داشت.