من در این انتخابات به موسوی رای خواهم داد و تلاش می کنم به افرادی که احیانا بر روی آنها تاثیرگذار هستم نیز موسوی را توصیه کنم. دلایل حمایتم را از این به بعد به مرور خواهم نوشت. دسته ای از این دلایل آبجکتیو و بر اساس استدلال و شواهد خاصی است که به آنها اشاره خواهم کرد. دسته ای از آنها نیز کاملا ساجکتیو و شخصی است. البته اعتراف می کنم در مورد موسوی نگرانی هایی نیز دارم که فعلا به آنها اشاره نخواهم کرد و در روز 23 خرداد اگر موسوی رئیس جمهور ایران بود به آنها می پردازم. اگر هم نبود که دیگر هیچ!!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط احسان اردستانی رستمی
|
گاهی اوقات به قدری درگیر روزمرگی و اخبار و اطلاعات و کار و فعالیت و تحرک می شویم که نمی فهمیم در حین انجام این امور چه کلاهی سرمان رفته و چه سرمایه های عظیمی را از دست می دهیم. درگذشت آیت الله بهجت در دو سه روز پیش یکی از مصداق های این قضیه بود. ایشان شاید یکی از ثروتمندترین افراد از لحاظ عرفان و تقوا در میان آدم های روی زمین بودند و به نظرم نمادی برای یقین مرددین و اثبات حقانیت دین در این شرایط خطرناک و جامعه عاری از اخلاق و دیانت بودند. روحش شاد!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 19:57  توسط احسان اردستانی رستمی
|
چند وقت پیش مثل اینکه برنامه نود صفایی فراهانی را دعوت کرده بود. من این برنامه را نمی بینم چون خیلی فوتبالی نیستم ولی وقتی شنیدم خیلی تعجب کردم که صفایی را آورده اند تلویزیون.
خلاصه گذشت تا پنج شنبه شب که 20:30 را می دیدم. شاخ درآوردم وقتی دیدم میزگردی که درآن عباس عبدی، جلایی پور در آن هستند را نشان می دهد.باز دوباره چند شب پیش دیدم کرباسچی و الویری و زنگنه صداوسیما آمده اند و پیش ضرغامی اند. جالب بود. البته تا حدودی این مساله طبیعی است چرا که فضای سیاسی در ایران در نزدیکی های انتخابات به شدت دموکراتیک می شود. روزنامه های جدید متولد می شوند، احزاب و رجال سیاسی فعال تر می شوند.
اما به هر حال این یکی از آرزوهای من است که فضای سیاسی به گونه ای شود که همه شخصیت های سیاسی با هر نوع تفکر و دیدگاه بتوانند مواضعشان در کمال آزادی بیان کنند ( اوایل انقلاب تا حدودی اینگونه بوده است و احتمالا مناظره های معروفی که درآن شهید بهشتی، کیانوری، پیمان، مصباح، سروش و الخ در آن ها حضور داشته اند را دیده اید). من وقتی این مطلب را خواندم خیلی هوایی شدم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:27  توسط احسان اردستانی رستمی
|
تا به حال به این فکر کرده اید که چرا وقتی مقاله ای را در یک ژورنال معتبر چاپ می کنید و در این مقاله از یک نرم افزار تخصصی استفاده کرده اید، این ژورنال لایسنس نرم افزار را از شما می خواهد و معتبر بودن آن را چک می کند؟ انگیزه اش چیست؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:54  توسط احسان اردستانی رستمی
|
جمع آوری اطلاعات مساله ای است که در یک پروژه مشاوره مدیریت معمولا انجام می شود و معمولا هم در فاز شناخت انجام می پذیرد. راه های متفاوتی برای جمع آوری نظرات وجود دارد که خودتان بهتر می دانید. یکی از ابزارهای رایج در حوزه مشاوره مدیریت برای جمع آوری اطلاعات در یک سازمان پرسش نامه است. پرسش نامه کمک بسیاری می کند که در مدت کوتاهی حجم خوبی از نظرات و دیدگاه های افراد مختلف در سازمان جمع آوری شود. نمی دانم برای شما هم پیش آمده یا نه که وقتی یک پرسش نامه را به مجموعه مشخصی از افراد می فرستید درصد کمی از آنها باز می گردد و آنهایی هم که باز می گردد تماما در چارچوب نظر نداده و منظور شما را برآورده نکرده اند. خوب یکی از راه های دیگر این است که همه افراد را در یک جلسه ای جمع کرده و از آنها خواسته شود که پس از توضیحاتی که شما می دهید و منظور و هدفتان را بیان می کنید پرسش نامه را پر کنند. این روش هم معایبی دارد. اینکه مثلا خیلی از افراد در جلسه تمرکز ندارند و برخی از افراد هم اصلا اعتماد نمی کنند و شاید هم به خاطر مسائل سیاسی داخل سازمان اصلا سکوت کامل می کنند.
بنا به تجربه ای که در یکی از پروژه های اخیرم به دست آورده ام به این نتیجه رسیده ام که اینکه یک پرسش نامه ای را بفرستی و بخواهی که عده ای خصوصا مدیران یک سازمان آن را تکمیل کنند انتظار بجایی نیست. تجربه نشان داده که اثربخش ترین روش ( و البته زمان برتر هم خواهد بود) این است که تک تک سراغ افراد مختلف رفته و با حالت مصاحبه از آنها بخواهی که نظراتشان را بگویند. این مساله یک حسن دیگر هم دارد و آن این است که معمولا افراد نظراتی را که به هیچ وجه آن را در جلسات عمومی بنا به ملاحظات سیاسی بیان نمی کنند را در جلسات فردی و خصوصی اعلام می کنند. خیلی جالب بود که در این پروژه به صورت حضوری سراغ خیلی از مدیران که می رفتم می گفتند که مثلا من نمی خواستم این موضوع را در اون جلسه کذایی بگم و یا حتی مثلا مطلبی را می گویند و از من می خواهند که جایی درج نشود که فلانی این جمله را گفته است.
در مجموع شاید این روش موثرترین روش جمع آوری اطلاعات باشد. در این مورد یک نکته دیگری هم وجود دارد که در موردش خواهم نوشت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:58  توسط احسان اردستانی رستمی
|
اولا با تشکر از همه دوستانی که لطف کردند و مطلب را خواندند و نظر دادند.
ثانیا این را باید تاکید کنم که هدفم از این سوال این نبوده که بخواهم نظرسنجی کنم و بعد کار آماری انجام بدهم و محبوبیت کاندیداها را بسنجم. بلکه تنها می خواستم بدانم که گزینه های مطلوب در ذهن افراد با تفکرات مختلف چیست و اینکه با گزینه های فعلی چه قدر اختلاف دارند. شاید بیشتر جنبه یک فوکوس گروپ را داشت.
ثالثا: من برای پاسخ به این سوال به خیلی از دوستانی که ایمیشان را در کانتکت لیستم داشتتم خبر دادم و این دوستان هم از گرایش های مختلف ( چپ، راست، مستقل، بی تفاوت، منفعل، فعال ) بوده اند. اما نکته قابل تذکر این است که تقریبا غالب نظرات متعلق به افرادی تحصیلکرده ( و غالبا از بهترین دانشگاه های کشور) بوده است.
نهایتا جمع بندی که می توان از این نظرات داشت به این صورت است که:
الف) جمعا تا لحظه نوشتن این مطلب 34 نفر نظر داده بودند. از لحاظ نام این افراد به عنوان گزینه های مطلوب معرفی شدند ( عدد مقابل تعداد نظرات موافق آن گزینه بوده است و اسامی بر اساس حروف الفبا است!!!): احمدی نژاد (2)، بهنود (1)، خاتمی (7)، روحانی (1)، زنگنه (5)، صفایی فراهانی (2)، عارف (2)، قالیباف(1)، کرباسچی (4)، کروبی (1)، مظاهری (1)، میر حسین موسوی (7)، ابراهیم میرزایی (1)، محمد علی نجفی (4)، هاشمی رفسنجانی (3)، ابراهیم یزدی (2)
ب) برخی ها خیلی تمایلی به مشخص کردن گزینه نداشتند با وجود آنکه من تنها اسم می خواستم.
ج) احساس من از کامنت های این پست و کلا از جوی که الان در دور و برم حاکم است این است که تمایل دوستان و کلا مردم به رعایت اخلاقیات توسط حاکمان به شدت بالا رفته است. این را می توان در لابه لای نظرات افراد مختلف دید. به نظر شما علت چیست؟
د) برایم جالب بود این همه اقبال به چهره هایی چون نجفی ، زنگنه ، و کرباسچی باشد. مشخصه مشترک این افراد این است که جنبه عملگرایی اشان بیشتر از جنبه ایدئولوژیک آنها است و اینکه کارگزارانی هستند !!!
ه) کامنت مهدی (انتخاب مسير درست تو كشور ....) برای من نکات جالب توجهی داشت. یکبار توصیه می کنم بخوانید. مرسی از مهدی.
و) بار دیگر از همه دوستان تشکر می کنم.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:25  توسط احسان اردستانی رستمی
|
فرض کنید شما قرار بود رئیس جمهور آینده ایران را انتخاب می کردید و در این مورد هم هیچ ملاحظه ای نداشتید ( منظورم این است که محدودیتی به نام رد صلاحیت نبود) . ایده آل شما با توجه به شخصیت های موجود و فعال و غیر فعال فعلی در کشور چه کسی بود؟
در این مورد خواهش می کنم بدون هیچ محدودیتی نظر خود را بنویسید. مثلا فرض هایی مثل اینکه نمی گذارند فلانی کار کند و الخ را کنار بگذارید و با خیال راحت مطلوبترین گزینه اتان را بنویسد حتی اگر در عرصه سیاست شناخته شده نباشد و یا غیر فعال باشد یا الان ایران نباشد یا ....
در صورت محدودیت درج نام هم راحت باشید و بدون نام نظرتان را بنویسید. هدفم تنها این است که بدانم گزینه هایی که فعلا مطرح هستند با گزینه های مطلوب چقدر فاصله دارند.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:33  توسط احسان اردستانی رستمی
|
یک توصیه دوستانه به دوستانی که پروژه های استراتژی کار میکنند این است که آقا از این گزارش های سالیانه (Annual Report) شرکت ها غافل نشوید. دریای اطلاعات و شناخت است. واقعا باورنکردنی است.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:33  توسط احسان اردستانی رستمی
|
حتما می دانید که در سیر تکاملی برنامه ریزی استراتژیک مقوله ای به نام برنامه ریزی بلندمدت (Long Range Planning) قرار داشته است. برنامه ریزی بلندمدت یک پیش فرض اساسی در دل خود دارد که می گوید آینده ادامه مسیر گذشته است که اساسا در یک محیط رقابتی که خواستگاه برنامه ریزی استراتژیک است چنین فرضی اصلا وجود ندارد و در واقع با این فرض فلسفه وجودی برنامه ریزی استراتژیک زیر سوال خواهد رفت. اما تفاوت جدی دیگری بین برنامه ریزی استراتژیک با برنامه ریزی بلندمدت وجود دارد که در بسیاری از موارد از نظرهای پنهان می ماند. و آن هم این مساله است که ما در برنامه ریزی بلندمدت که در واقع طولانی شده همان بودجه ریزی سالانه است می آییم و با خود بررسی می کنیم که در یک افق مثلا 10 ساله چه منابع و مصارفی داریم و در مورد تخصیص منابع تصمیم می گیریم و در یک مسیری حرکت می کنیم. اما در برنامه ریزی استراتژیک ابتدا می آییم و مشخص می کنیم که به کجا می خواهیم برسیم و بعد در مورد نحوه رسیدن بحث می شود. به عبارت دیگر در دل برنامه ریزی استراتژیک یک جهش و تکان اساسی وجود دارد که در برنامه ریزی بلندمدت وجود ندارد. البته این به این معنا نیست که آن نقطه مطلوب یک چیز دست نیافتنی بلندپروازانه است که رسیدن به آن محال باشد، بلکه مفهوم این است که آن نقطه مطلوب قطعا از آن چه بر اساس روند گذشته برون یابی شود بالاتر خواهد بود.
این ها را گفتم که از پروژه برنامه ریزی استراتژیک که در یک شرکتی انجام می دهیم برایتان بگویم. با مدیران این شرکت یک مشکل اساسی که داریم همین نگرش است. هر جا که بحث هدفگذاری است و می بایست هدفی کمی تعیین شود این مشکل وجود داشت. یعنی تا یک رقمی برای یک هدف خاص تعیین می شد سر و صدا بلند می شد که آقا این چه رقمی است، ما 100 سال دیگه هم به این نمی رسیم و الخ. جالب اینکه مثلا چند برابر همان هدف را شرکت های چینی در عرض کمتر از سه سال محقق کرده اند. مثلا وقتی ما میزانی برای افزایش ظرفیتشان تا 10 سال آینده پیشنهاد کردیم داد و بیداد کردند که اصلا ما در داخل کشور مشکل منابع اولیه و اینها داریم و اصال چنین چیزی امکان پذیر نیست. این سر و صدا به این خاطر بود که اصلا دوستان به ذهنشان خطور هم نمی کند که حتما لازم نیست برای افزایش ظرفیت از صفر شروع کنید بلکه می توانید Acquisition هم کنید یا اینکه مواد اولیه را بخرید و هزاران ایده دیگر که تنها با یک هدفگذاری تهاجمی و یک نظارت جدی به ذهن می رسد.
شاید علت سیاسی این قضیه و مخالفت ها این باشد که چنین ارقامی برای آقایان تعهد ایجاد می کند که باید یک تکانی بدهند و کمی دردسرشان زیادتر شود و سرشان شلوغ شود!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:10  توسط احسان اردستانی رستمی
|
من اصولا آدم سیاسی نیستم (ولی سیاست را پی گیری می کنم) بنابراین نه به جناح و گروه خاصی تعلقی دارم و نه مطلق هیچ کدامشان را قبول دارم و قبلا هم گفته ام که همیشه از این آفت در جامعه که همه چیز را صفر و یکی می بییند و سریع برچسب می زنند رنج می برم. مثلا تا در یک جمعی به انتقاد از شخصی بپردازی می گویند فلانی طرفدار گروه مقابل است و تا روزنامه فلان را در دست تو می بییند تو را همقطار آنها می دانند. از لحاظ سیاسی هر چند وجود آدم های افراطی را لازم می دانم ( در موقعیت مناسب در این مورد خواهم نوشت) اما خودم آهل اعتدال هستم و همیشه رایم به گونه ای بوده است که در محدوده یک اصول مشخصی که برای خودم دارم نظام سیاسی را به سمت اعتدال پیش ببرم. در این رابطه هر چند خودم یک رای دارم اما اگر حمل بر خودستایی نشود روی دوستان و خیلی از افرادی که باهاشون برخورد و تماس دارم تاثیرگذار هستم و خواهم بود و به خاطر همان بی طرفی و اعتدالم خیلی از دوستان نزدیکم ( نه از آون آدم های صفر و یکی) مشی و نظراتم را از لحاظ سیاسی قبول دارند.
اینها را بافتم که این را بگویم که در همین رابطه از برخی از شخصیت های سیاسی که اهل اعتدال هستند بسیار خوشم می آید. یکی از این افراد سید محمود دعایی است. دعایی واقعا برای من مظهر اعتدال است و معتقدم اگر یک طیفی از جریانات سیاسی را رسم کنی که یک سمت اپوزیسیون داخل و خارج کشور باشند و یک طرف هم جریانات راست افراطی باشند، دعایی دقیقا در وسط این طیف قرار دارد. هم اصول گرایی قشنگی دارد و هم به موقع از اصلاحات دفاع کرده و به نظرم آدم موثری هم هست. اصلا هم از او مورد خلاف اخلاق سیاسی ندیده ام. شش دوره نماینده مجلس هم که بوده حقوقی از مجلس دریافت نکرده است. خیلی هم به امام نزدیک بوده است.
چند روز پیش دیدم تابناک خبری زده که مسعود بهنود نامه ای به دعایی نوشته. برایم جالب بود گفتم شما هم یک نگاهی بکنید (اینجا)
+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:22  توسط احسان اردستانی رستمی
|
یک حیاط بزرگ قدیمی سر سبز و پر از گل که یک حوض بزرگ وسط آن است و در آن شور و شوقی برپا است و دائم رفت و آمد و برو بیا در آن برپا است. یک نفر در حال ریختن میوه ها در حوض است. یک نفر در حال شستن میوه ها است. یکی با یک مجمع بزرگ در حال عبور از میان بقیه افراد است. یکی در حال هم زدن یک دیگ بزرگ است. بچه ها در گوشه ای در حال بازی کردن هستند. یک تخت باصفا هم در گوشه دیگری است که تعدادی روی آن نشسته اند. اگر بک گراند هم یکی از آهنگ های سنتور ایرانی که در فیلم سنتوری موجود است باشد که دیگه نور علی نور!
نمی دانم این صحنه را تاکنون تجربه کرده اید ولی من آن را تجربه کرده ام و این یکی از رویاهای من است. اگر هم تجربه نکرده باشید احتمالا در برخی از فیلم ها و سریال های ایرانی آن را دیده اید. مثلا تا حدی در مهمان مامان، یا در زیرتیغ یا پدرسالار. از اون حیاط های باصفا را هم اگر دنبالش هستید به خانه ای که فیلم مادر علی حاتمی ساخته شده مراجعه کنید!! این مساله شاید نماد یکی از ایرانی ترین صحنه های فیلم ها و سریال های ما باشد که رویای من است رو چقدر در حال دور شدن از این فرهنگ اصیل و زیبایمان هستیم.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:2  توسط احسان اردستانی رستمی
|