تبليغاتX
ویترین افکار من

ویترین افکار من

امتحان سخت

گاهی اوقات خدا انسان را در معرض امتحاناتی قرار می دهد که واقعا تصمیم گیری در مورد آن کاری سخت است و واقعا هر کسی از آن امتحان سربلند بیرون نمی آید. من همیشه از خدا می خواهم که من را در معرض چنین امتحاناتی قرار ندهد .

امروز یکی از همکارانم به من می گفت: آقای اردستانی! یادته چند روز پیش به مناسبت به دنیا آمدن برادرزاده ام شیرینی دادم الان اون بچه توی تخت بیمارستانه و مثل اینکه یک مشکل قلبی دارد و احتمال زنده ماندن او بسیار کم است. برای زنده ماندن او سه عمل می بایست انجام شود که هر عمل در حدود ۲۰ میلیون خرج دارد و نهایتا احتمال زنده ماندن تنها ۲۰ درصد است (من در مورد صحت ارقام بحثی ندارم) حال شما اگر جای پدر و مادر این کودک بودید چه می کردید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:42  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

طی کردن مراتب

الان حدود دو سالی است در یکی از دستگاه های بزرگ دولتی نهضتی به نام برنامه ریزی عملیاتی به راه افتاده است که اثرات بسیار خوبی در آنجا داشته است. من هم از آنجا که یک همکاری کوچکی با یکی از تیم های مشغول در آنجا دارم (البته قبلا هم مدتی در آن دستگاه کار می کردم)  توفیق آن را داشته ام که از نزدیک در جریان کار این تیم قرار بگیرم. این تیم به خوبی در سطح آن دستگاه حضور پیدا کرده و به صورت دائمی برنامه های بخش ها را جمع آوری کرده و نقش اجرا و کنترل برنامه ها در سطح این سازمان را به عهده دارد. در طی فرآیند این برنامه برای هر بخش و واحد و معاونت سیاست ها، اهداف و برنامه های تحقق اهداف در طی فرم ها و تمپلیت هایی استخراج شده و نهایتا بعد از مشخص شدن فرآیند اجرا کنترل می شود. پریروز با دوستانم بحثی شد در مورد یکی از جلساتشان که در آن جلسه یکی اعتراض کرده بود که این نگاه مکانیکی به برنامه ریزی بر اساس آخرین تئوری های مدیریت باطل شده است و الان به این صورت خشک برخورد نمی شود و خلاصه از این جنس حرف ها. خوب معمولا این حرف ها خیلی هم طرفدار دارد چرا که از آخرین دستاوردها بحث می شود و دیگه نمی توان حرفی هم در رد آن زد. ولی من نظرم این نبود. من به دوستانم گفتم که کاربرد ابزارهای مدیریتی و نهادینه کردن آنها در سازمان تا حد بالایی بستگی به بلوغ (Maturity) سازمان دارد و اینکه شما می بینی فلان ابزار دیگه در فلان سازمان قدر غربی جواب نمی دهد به این خاطر است که این سازمان از لحاظ بلوغ به جایی رسیده است که این ابزار برای آن کارایی ندارد، به عبارتی این سازمان مراتب تکاملی را پله پله طی کرده است و ضعف ابزار قبلی را چشیده و نیاز به ابزار جدید را حفظ کرده است  که الان ابزار دیگری را مطالبه کرده و در خیلی از موارد هم ابداع می کند. اما در بسیاری از سازمان های ما که هنوز ساده ترین مفاهیم مدیریتی در آن تعریف نشده و خلا مفاهیم مدیریتی در آن به شدت حس می شود به نظرم نباید اینگونه برخورد کرد و لزوما ابزار جدید دوای درد ما نیست. شاید سازمانی که MRP، MRP II را گذرانده و بعد از آن به ERP احساس نیاز کرده است بیشتر قدر یک سیستم ERP را بداند تا سازمانی که از همان ابتدا ERP  را انتخاب میکند. از همین جا بگویم این حرفم به این معنا نیست که حالا اگر قرار است هر کاری انجام بدهیم حتما مراتب را طی کنیم بلکه تمام حرفم این است که لزوما ابزار جدید دوای درد ما نیست. یادش به خیر دکتر زنجیرانی فراهانی همیشه به ما یادآوری می کرد که لزوما قدیمی بودن یک ابزار یا تئوری به معنای بی کاربرد بودن آن نیست.

یکی از دوستان حرف جالبی می زد که البته شاید آن را تا حد زیادی توهم توطئه ای بدانید. می گفت که شاید یکی از دلایلی که این آمریکایی ها خیلی راحت اسناد و داکیومنت هایشان را منتشر می کنند این است که اولا ما را گمراه کنند که با دوای درد آنها خود را درمان کنیم و هی بدویم و ببینیم که به آنها نمی رسیم و ثانیا به تفاوت عمیق خودمان با آنها پی ببریم!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 0:40  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

یک توصیه

به شدت توصيه مي كنم وقتي قرار است در جايي پروژه بگيريد در انتخاب رابط سازمان (Contact Point) با پروژه اتان دقت كنيد همين طور فردي يا مديري كه حامي اصلي پروژه است. اگر اين اختيار را داشته باشيد  كه انتخاب كنيد حتما سعي اتان بر اين باشد كه با فردي كار كنيد كه روابط خوبي با ساير بخش ها و پرسنل (علي الخصوص بخش هاي مالي!!) دارد. اگر اينگونه نباشد به شدت در پيشبرد كارتان، گرفتن پولتان، كيفيت كارتان تاثير منفي خواهد گذاشت.

پ.ن: بعد از مدتها وبلاگ گردی و نوشتن حدود ۷۰ پست به این نتیجه رسیدم که میزان بهینه مطلب در هر پست حداکثر 10 خط است. مطالب بالاتر از آن با احتمال زیاد یا خوانده نمی شود. قبول دارید؟

پ. ن 2: این مطلب را بخوانید. جالب بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 22:34  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

پورتفولیوی صفات

احتمالا اگر در بازار سهام فعال باشید کلمه پورتفولیو به گوشتان خورده است. پورتفولیو به معنی سبد است. مثلا پورتفولیو سهام به معنی سبد سهام است یعنی یک ترکیبی از یک سری سهام مشخص. یا مثلا پورتفولیو شرکت ها به معنی ترکیبی از شرکت ها است. حال غرض از طرح این کلمه چیست؟ داشتم فکر می کردم که تاکنون بعد از انقلاب دولت های متعددی سرکار بوده اند که روسای هر یک از این دولت ها به صفاتی حسنه و سیئه شهره بوده اند. به نظرم آمد کاش رئیس دولت جدید پورتفولیویی از این صفات را داشت. یعنی کاش رییس آینده دولت:

ادب، ایمان و پايبندی به اخلاق بازرگان، استقلال رای، محکم بودن و سلامت نفس موسوي، خوشفكر بودن، زیرکی و دوراندیشی هاشمي، صداقت و مدارا کردن با مخالف خاتمي و جرات، جسارت و اعتماد به نفس  احمدي نژاد را داشته باشد.

مخالفید؟ با كدام ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:3  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

پروژه مشاوره - یادگیری یا بازبینی

بر اساس آنچه من تا به حال از کارهای مشاوران ایرانی و خارجی دیده ام به نظرم می رسد که به طور متوسط (اعداد مفهومی است و نه دقیق) یک مشاور ایرانی در طول یک پروژه 20 درصد می داند که چه کار می کند و 80 درصد در حین پروژه یادگیری (Learning) دارد درحالیکه یک مشاور حرفه ای در طول هر پروژه ای 80 درصد می داند که چه کار قرار است بکند و تنها 20 درصد یاد می گیرد و یا کارش را بازبینی (Revise) و یا سفارشی تر (Customize) می کند.

علت را من در این می دانم که اساسا به کار مشاوره در ایران نگاه حرفه ای وجود ندارد و خود مشاوران هم نگاه بلندمدت به این مقوله ندارند و بر این اساس وقتی موقت پروژه ای گرفته می شود مشاور هیچ انگیزه ای برای تولید و مدیریت دانش ندارد و بنابراین یک دانشی تولید شده و از بین می رود.

همچنین چون مکانیزم گرفتن پروژه ها هم داستان غم انگیزی دارد بنابراین احتمال اینکه یک مشاور دانش خود را در یک مقوله تخصصی کند پایین می آید و انگیزه ای نمی ماند که مشاور دانش و متدلوژی کار خود را مستند و مدون نماید و در پروژه های بعدی استفاده نماید.

یکی از دوستان که در یک پروژه ای با یک مشاور خارجی کار می کرد می گفت که این شرکت اینقدر خوب می دانست که دارد چه کاری می کند که در فاز شناخت تا پایین ترین سطح مصاحبه با پرسنل ها چک لیست ها و Templateهای مشخصی داشت. من واقعا عاشق این طور کارهای دقیق و مشخص هستم. بنابراین سعی کرده ام که در تمامی پروژه هایی که از این به بعد کار می کنم یک Line جدید را هم به پروژه اضافه کنم و آن هم مستند کردن و مدون کردن متدلوژی و فرم ها و رویه های کار است. این ها می شود نهایتا دارایی یک شرکت مشاوره.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 19:41  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

عید و سینما

اين تعطيلات يك فرصت خوبي برايم بود تا فاصله تقريبا زيادي كه با سينماي ايران به دلايل مختلف پيدا كرده بودم را جبران كنم. مدتي بود مقاومتي در برابر فيلم ديدن پيدا كرده بودم از نوع بي حوصلگي يا شلوغي سر و الخ كه خوشبختانه در عيد اين مقاومت شكسته شد. معمولا فيلم ها را به دو صورت انتخاب مي كنم براي ديدن. اول اينكه فيلم هايي كه تو جشنواره ها به بهانه هاي مختلف جايزه گرفته اند و ديگري هم به توصيه آدم هاي خوش سليقه. چون دوست ندارم وقتم را صرف فيلم هاي مسخره بكنم كه الان فراوون تو سينماي ايران پيدا ميشه.

تو اين مدت تنها كمكي هم كه مي توانستم به سينماي ايران بكنم خريد فيلم ها به صورت اصل (اورجينال) بود (البته بعدا كه حساب كردم ديدم اصلا رقم قابل توجهي هم نيست). جديدا به شدت به اين مساله حساس شده ام كه نسخه هاي كپي را نبينم. به همه افرادي كه به صنعت سينما علاقه دارند چنين توصيه اي مي كنم. البته سنتوري را اعتراف ميكنم كه نسخه كپي اش را ديدم و براي آن هم سعي كردم كه شماره حساب مهرجويي را شارژ كنم!! (اينجا) باور كنيد اصلا هم خرجي ندارد. 1500 نا قابل. شايد شما براي ديدن كپي ها هم همين پول را خرج كنيد ولي با خريد اورجينال حداقل كمك مي كنيد كه اين رقم ناچيز به صاحبان واقعي برسد.

در روزهاي اخير فيلم­ هاي زير را ديدم:

دعوت، بيد مجنون، نيومانگ، تخته سياه، يك بوس كوچولو، طبل بزرگ زير پاي چپ، ستاره است، هامون،چهارشنبه سوري، ماهي ها عاشق ميشوند، سنتوري، گاوخوني، روز سوم، كاغذ بي خط، كافه ترانزيت، مادر (علي حاتمي) و خون بازي.

اما نظر كوتاه من در مورد هر برخي از اين فيلم ها:

دعوت: اين قدر هم كه منتقدان مي گفتند بد نبود. شايد هم من آمادگي ديدن يك فيلم افتضاح تر را داشتم.

بيدمجنون: اين يكي برعكس دعوت، اين قدر هم كه تعريف مي كردند خوب نبود.

نيومانگ: فوق العاده بود و البته خيلي تاسف آور، حيف كه توقيف شده است. تو كف اون راننده ميني بوسه ام. چقدر بخت بخت بود.

تخته سياه:بسيار جالب بود. حقش بود اين همه جايزه بگيره.

يك بوس كوچولو: زياد خوشم نيامد. بازي رضا كيانيان تو اين فيلم خيلي مصنوعي بود. انتظار كار قوي تري از فرمان آرا داشتم.

طبل بزرگ زير پاي چپ: يك فيلم كاملا متفاوت در زمينه دفاع مقدس. قسمت اولش كمي خسته كننده بود ولي قسمت دوم عالي بود. بازي زيباي فرخ نژاد كه تو اين مدت كلي بهش ايمان آوردم. پايان ديدني هم داشت.

ستاره است: يك فيلم افتضاح. اصلا خوشم نيامد. به كسي كه بهم توصيه كرده بود كلي شكايت كردم.

هامون: اين فيلم را قبلا يكي دو بار ديده بودم. به نظرم تو فيلم هاي بعد از انقلاب مهر جويي بهترين فيلمش است. سه بار ديدم در طول اين مدت. صحنه هاي زيبا با بازي استثنايي شكيبايي مرحوم. رحمت بر اين مرد بزرگ. من از اين صحنه هاي فيلم خيلي خوشم آمد: سكانس ابتدايي فيلم و گفتگوي هامون با دبيري وكيلش، سكانس صحبت با سماواتي، سكانس كتابفروشي، سكانس دادگاه و الخ. قبلا شنيده بودم اين فيلم زبان حال خود مهرجويي بوده است. هنوز هم طالب ديدن اين فيلم هستم. اگر مشتاق هستيد بسم الله!!

چهارشنبه سوري: فيلم خوبي بود. بازي فرخ نژاد خصوصا در برخي از صحنه ها ديوانه كننده است. نمي دانم كي اين مرد را كشف كرد. البته بايد اعتراف كرد كه نقش هايش خيلي هم متفاوت نبوده است. هنوز هيچ كس در پراكندگي نقش ها به گرد پرستويي نرسيده است و آن هم با موفقيت تمام. به نظر من يك اشكال بسياري از هنرپيشه ها و كارگردانان ما كليشه اي شدن و عدم توان براي خروج از كليشه هايشان است.

گاوخوني: فيلم عجيب و متفاوت از افخمي. مثل اينكه افخمي در وصف داستان اين فيلم گفته بوده كه در كلاس فيلم نامه نويس اش هميشه از اين رمان به عنوان رماني نام مي برده كه نمي توان براي آن فيلم نامه نوشت. كلا كار جالبي بود. از ديدن آن ضرر نمي كنيد. بازي انتظامي مثل هميشه عالي است. فيلم به همراه پشت صحنه اش است كه آن هم ديدني است.

روز سوم: اگر دنبال ديدن يك فيلم هيجاني هستيد فيلم قابل توصيه اي است و بسيار پرحادثه .

كاغذ بي خط: كمي خسته كننده ولي ديالوگ هاي خيلي قوي. ارزش ديدن را دارد.

كافه ترانزيت: اين يكي هم قابل توصيه است و ارزش يك بار ديدن را حتما دارد. بازگوكننده برخي از رسوم و تعصبات غلطي است كه نمي دانم كي قرار است از بين برود.

مادر: شاهكار ماندگار علي حاتمي. شايد بهترين فيلمي كه در عيد ديدم هر چند چندين بار ديگه هم ديده بودم. بهتر از اين نمي شد زيبايي­ها، صفا و نشانه هاي خانه هاي قديم ايرانيها را نشان داد. قول مي دهم كه اين فيلم چند سال ديگر كه كاملا اين نشانه ها از بين رفته است گريه بعضي ها را درخواهد آورد به ياد خاطره هاشون.

خون بازي: علي رغم اينكه خيلي ها از اين فيلم تعريف كردند من خوشم نيامد. بازي باران كوثري خوب بود اما اصلا بيتا فرهي خوب بازي نكرده بود. 

با ديدن اين فيلم ها حميد فرخ نژاد هم به فهرست بازيگرهاي مرد مورد علاقه ام (انتظامي، پرستويي، شكيبايي) اضافه شد. اعتراف مي كنم يكي از عوامل انتخاب فيلم براي من بازي اين ها است.

در كل به نظرم سينماي ايران هم خيلي حرف براي گفتن دارد. اين را براي كساني گفتم كه چسبيده اند به هاليوود و با سينماي ايران قهر هستند!! 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:17  توسط احسان اردستانی رستمی  |