تبليغاتX
ویترین افکار من

ویترین افکار من

يك امتحان سخت كانديداها

احمدي نژاد، پورمحمدي، جهرمي، خاتمي، روحاني، كرباسچي، قاليباف، كروبي، مظاهري، موسوي و ..(ترتيب بر اساس حروف الفبا است ها!!!) فعلا بحث كانديداتوري اشان مطرح است و تا نزديك انتخابات هزاران اتفاق ديگر افتاده و خواهد افتاد. من يك پيشنهادي به ذهنم رسيده كه البته كمي پذيرش آن سخت است ولي به نظر من اگر هر كدام از اين كانديداها مرد هستند ليست وزراي پيشنهادي اشان را منتشر كنند (وزراي مطلوبشان نه با وزراي با ملاحظات راي آوردن) تا ملت بدانند هر كدام از اين ها چند مرده حلاجند. اين شايد بهترين راه براي درك واقعي برنامه هايي است كه يك كانديدا مدنظر دارد. اين شايد باعث شود يك بار كانديداها جدي به برنامه هايشان فكر كنند. البته خوب اين شايد باعث بشه كه كمي دوروبر كانديداها خلوت بشه، چون خيال بعضي اطرافيان به اميد پست و مقام راحت ميشه كه پستي ندارند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 10:31  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

اعتبار رسانه

به نظر من امكان ندارد كه يك رسانه جهت­گيري نداشته باشد و هر رسانه اي مطمئنا يك سري اهداف و گرايش­هايي را دنبال مي كند. اما يك رسانه موفق كه به دنبال افزايش مخاطبان خود است هميشه سعي مي كند خيلي تابلو اين جهت و گرايش را مشخص نكند و در لفافه و به صورت پنهان جهت گيري خود را به مخاطب القا كند و در ضمير ناخوداگاه او تاثير بگذارد. يا مثلا اگر قرار است يك جا باعث انحراف ذهني مخاطبان به سمت نيات خود شود، سعي مي كند ده جا حقيقت را بگويد و يك جا به صورتي كه تابلو نشود واقعيت را به گونه ديگري جلوه دهد و نه اينكه يك دفعه اخبار دروغ و اشتباهي به مخاطبش بگويد. به عنوان مثال من هميشه در اين مورد سايت بي بي سي فارسي را مثال مي زنم كه به صورت فوق العاده اغراض و اهداف خود را در يك خبر محقق مي كند و ذهن مخاطب را شستشو مي دهد. همه اينها در حالي است كه البته همه از نيت هاي اين رسانه در سراسر دنيا خبر دارند ( داخل پرانتز هم اين را اضافه كنم كه بي بي سي در قضيه اخير غزه يكي از بهترين پوشش دهندگان اين مساله بود به نحوي كه صداي اسرائيلي ها را درآورد) ولي اين رسانه استاد جهت دهي به مخاطب در لفافه است.

البته خوب در كنار اين كه يك رسانه سعي مي كند تصويري معتبر از خود ارائه دهد يك هدف ديگري براي برخي از رسانه ها وجود دارد و آن هم پيش رو و پيش گام بودن در اطلاع رساني است. به عنوان مثال اينكه ايرنا اولين خبرگزاري بود كه خبر كشف صدام حسين را پوشش داد يك امتيازي براي اين خبرگزاري محسوب مي شود. كه البته براي تحقق اين هدف خيلي اوقات هدف قبلي كمي نقض مي شود. به عنوان مثال خيلي اوقات تعجيل يك رسانه در انتشار يك خبر سبب مي شود كه مجبور شود گوشه ها يا تمامي خبر را اشتباهي نقل كند كه خوب البته تاثير بدي روي مخاطب خواهد داشت. در هر صورت مديران يك رسانه بايستي يك موازنه ميان اين دو هدف انجام دهند و هيچ كدام را فداي ديگري نكنند كه عامل زوال آن رسانه خواهد بود.

همه اينها را گفتم كه كمي از سايت ها خبري در فضاي سياسي كشور گله كنم كه دائما اخبار ضد و نقيض منتشر مي كنند. در اين ميان از همه پيش رو تر خبرگزاري فارس است. فارس شان خود را از يك خبرگزاري رسما به يك ابزاري جهت اختلاف اندازي ميان مخالفان خود تنزل داده و در همين چند روز كلي اخبار كذب منتشر كرده است كه براي آينده حرفه اي اين خبرگزاري مي تواند بسيار مضر باشد. در اين چند روز با خيلي ها كه برخورد داشته ام وقتي خبري را از فارس برايشان نقل مي كنم همه ابراز بي اعتمادي به اين خبرگزاري مي كنند چرا كه تاكنون كلي از اخبار اين خبرگزاري بارها تكذيب شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:46  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

معرفي

دوست خوبم آقاي نعمتي يك لطفي كرد و فايلي را براي من فرستاده كه ۲۵ ابزار مديريتي كه به زعم شركت ‌ Bain&Company در صنعت مشاوره پراستفاده بوده را ليست كرده و توضيحي در مورد هر يك آورده است. بد نيست يه نگاهي بهش بيندازيد. اينجا را کلیک کنید. کلا بقیه جاها و لینک های اینجا را هم یه نگاهی بکنید.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 19:34  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

پارادوكس مشاوره

دیگه داره حالم از این سوال کلیشه ای و مسخره توی جلسات ارائه کارهای مشاوره به هم می خوره که مطرح میشه: "اصلا ببخشید متدلوژی کار شما برای استخراج این متغیرها چه بوده است؟" خصوصا وقتی این بحث در جلساتی مطرح میشه که کار در حال جمع شدن است!! یا مثلا این سوال باز هم کلیشه ای که "شما چگونه اثبات می کنید که مدل شما معتبر (Valid) است؟" این یکی تبدیل به یک سوال جدی در دفاعیه های کارشناسی ارشد پلی تکنیک شده است (معمولا اساتید داور پایان نامه ها را نمی خوانند و با چند تا سوال روتین می آیند در جلسه دفاع). البته خوب این سوال در یک جلسه دفاع که قرار است از یک کار آکادمیک دفاع شود منطقی است اما در جلسه کار مشاوره کمی خنده دار است. می پرسید چرا؟ به ادامه نوشته توجه کنید.

بالاخره باید این مساله یک روزی در رابطه بین کارفرما و مشاور حل بشود که هر کدام در چه جایگاهی قرار دارند و کجا باید دخالت کنند و کجا نباید دخالت کنند. به دلیل اینکه متاسفانه این سازوکارها اصلا حرفه ای نیست و بسیاری از پروژه های مشاوره نه به دلیل نیاز کارفرما و وجود یک صورت مساله مشخص، بلکه به دلیل روابط و هزار تا بحث مسخره دیگه تعریف شده است، هر کدام از این دو طرف در حوزه ای که بهشون مربوط نیست دخالت می کنند.

اصولا یا کارفرما خود را در انجام یک مقوله ای عاجز می بیند که پروژه را تعریف کرده یا خیر. اگر عاجز نمی بیند بیخود می کند که پروژه تعریف می کند و وقت کلی مشاور را می گیرد ( البته ممکن است به این دلیل هم باشد) و اگر عاجز می بیند پس باید با بررسی درست یک مشاور به درد بخور را پیدا کند و به او به عنوان یک مشاور اعتماد داشته باشد و ریش و قیچی را دست او بسپارد. خیلی جاها و در خیلی از پروژه ها دیده ام که کارفرما در مورد مقولاتی دخالت می کند و نظر می دهد که اصلا به او مربوط نیست. آنچه من شنیده ام و در دوره ای که تابستان شرکت کردم از برخی از کارکنان شرکت های مشاوره خارجی مثل اکسنچر و دیلویت و الخ پرسیدم این بود که اصلا مشاور متدلوژی خود را مطرح نمی کند (البته منظور جزئيات (Detail) متدلوژي والا كليات آن را در پروپزال مطرح مي كند) و دلیلی نمی بیند که این مساله را به کارفرما بگوید. مهندس مومنی در دوره تعریف می کرد که در برخی از پروژه ها که با مشاورین خارجی کار می کرده وقتی کارفرماهای دولتی ایران از مشاور  جزئیات متدلوژی می خواستند چند تا علامت تعجب روی کله مشاوران نقش می بسته که این ها متدلوژی را برای چی می خواهند؟

یا یک داستان خنده دار تر در ایران بحث نظارت در برخی از پروژه های مشاوره مدیریت است. اینجا هم باید گفت یا ناظر بیشتر از مشاور می فهمد یا کمتر. اگر بیشتر می فهمد خوب چرا کارفرما کار را به او واگذار نمی کند. اگر هم کمتر می فهمد خوب چرا دخالت می کند. و یا اصلا خیلی راحت تر مگه کارفرما به مشاور اعتماد نکرده و پروژه را به او داده است پس این بازی ها دیگه برای چیه؟ مخالفتي داريد بسم الله.

پ. ن: شهرام كريمي هم در اين مورد نوشته . توصيه مي كنم بخوانيد (+)

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 22:57  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

مرسی آقای اردوغان

این را جمعه نوشتم ولی نتوانستم بگذارمش اینجا.

اقدام اردوغان در جلسه ای که در داووس داشت خیلی برایم جالب بود. واقعا لذت بردم و علاقه ام به این فرد تقویت شد. خصوصا زمانی که اقدام او را به روایت هاشمی شنیدم. شاید تاثیر کاری که او انجام داد به مراتب بیشتر از اعلام حمایت های مسولین کشورمان باشد. چرا که اولا در یک همایشی این کار را کرد که بسیار مورد توجه همگان در دنیا است، و هم اینکه اردوغان در میان نخبگان جهان وجهه بسیار خوبی دارد. از طرف دیگر وقتی چنین اقدامی از سوی نخست وزیر کشوری انجام شود که با اسرائیل رابطه دارد اثرش بیشتر از اقدام مسولین کشور ماست که هیچ گونه رابطه ای با اسرائیل ندارد. این اقدام باید باعث خجالت سران عرب شود که در خفا از پرز می خواهند با حماس به دلیل آنکه بازوی ایران است مبارزه شود.

مجموعا من فکر میکنم که در این جنگ اسرائیل هزینه هایی که متحمل شد خیلی بیشتر از منافعی بود که به دست آورد. ایجاد خلل در روابط با برخی از کشورها چون ترکیه، ونزوئلا، قطر و الخ، بیش از پیش مکدر شدن تصویر این رژیم در اذهان جهانیان و البته افزایش نفوذ و تاثیرگذاری ایران در منطقه به دلیل این تصور که حماس بازوی اصلی ایران است بخش از هزینه های جدی بود که اسرائیل در این جنگ متحمل شد.

نکته دیگری که برای من در جریان جنگ جالب بود اجماع احزاب و گروه های مختلف در کشور بر سر این موضوع بود. اگر واقعا از بیانیه تحکیم بگذریم، در مجموع من احساس می کنم جریانات مختلف در کشور روی این موضوع هماهنگ بودند. من سایت های خبری و وبلاگ های خیلی از رجال سیاسی در ایران را از جریانات مختلف می خوانم. برخلاف تصوری که اصولگرایان در جامعه ایجاد کرده اند، اصلاح طلبان با شدت بیشتری نسبت به این موضوع معترض بودند و انصافا در قضیه با اسرائیل خیلی از اصلاح طلبان جلوتر هستند.

به قول یکی از دوستان بعد از این اقدام اردوغان، الان محمد قوچانی چه عشقی میکنه؟ شنبه دیگه ، ضمیمه اعتمادملی خواندنی است.

پ. ن: این مقاله هم حرف دل من را در این مورد زده است. بخوانیدش.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 8:42  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

علت کاندیداتوری

چند شبی است شب ها خوابم نمی برد. مثل امشب. در رختخواب افکار متنوعی به ذهنم می رسد. خیلی اوقات ایده های توپی برای پروژه ها در این جور مواقع به ذهنم می رسد. امشب هم اینجوری بود گفتم بیام و کمی بلاگم.

یک بحثی یک موقع ما با برخی از دوستان داشتیم که علت کاندیداتوری برخی از افرادی که افکار عمومی آنها را در در حد و اندازه ریاست جمهوری نمی داند چیه؟ این پدیده را تقریبا در هر دوره هم داریم. مثلا شیبانی و جاسبی در انتخابات ششم، زواره ای در انتخابات هفتم، توکلی در انتخابات ششم و هشتم، هاشمی طبا در انتخابات هشتم، قالیباف، مهر علیزاده  در انتخابات نهم و سایر نمونه ها که بسیارند. در این دوره هم افرادی مثل جهرمی، طهماسب مظاهری و سعیدی کیا را شنیده ام مطرح هستند.

به نظر می آید کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری سطح و وزن افراد را در مناسبات سیاسی بالا می برد. نمونه بازر آن را می توان احمد توکلی و قالیباف دانست. توکلی با کاندیداتوری مقابل افرادی چون هاشمی و خاتمی وزن خود را به جایی رساند که هیچ گاه نمی توان نفوذ او را در مجلس هفتم فراموش کرد. هر چند که الان قدری این نفوذ کمتر شده است. یا قالیباف. در شرایطی که قالیباف را تنها به عنوان فرمانده نیروی انتظامی می دانستند و یا زمانی که در سپاه بود یکی از فرماندهان محسن رضایی محسوب می شد الان وزنش به جایی رسیده که به یکی از مهمترین چالش های طرفدارن دولت تبدیل شده و محبوبیتش در تهران و یا سراسر ایران بسیار بالا رفته است و الان در میان اصولگرایان به یک وزنه تبدیل شده است.

در هر صورت به نظر می آید این انگیزه، بسیار قابل توجه برخی از شخصیت های سیاسی در ایران است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 1:22  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

باز هم در مورد جلسه!

گفته بودم در مورد آن جلسه باز هم بنویسم. الان هم وفای به عهد شد. به نظر من خیلی خوب است که در انتهای هر جلسه یک بار مرور کنیم که چه اتفاقاتی افتاد و از تجارب جلسه درس بگیریم.

در اون جلسه نکته دیگری که برای من مسجل شد این بود که در کار مشاوره، مشاور نباید گیر بازی­های سیاسی درون سازمان بیفتد. معمولا انگیزه افراد در جلسه وقتی مدیر عامل یا یک مدیر با نفوذی وجود دارد، دفاع از منافع فردی و یا در حالت خوش بینانه  منافع واحد یا بخشی است که مدیر آن حضور دارد. افراد با اینکه می دانند مشاور تعصبی در مورد بخش یا گروه خاصی ندارد، به محض اینکه احساس می کنند پا را در حوزه استحفاظیه آنها گذاشته ای شروع به دفاع از خود و بخش خود می کنند و متعصبانه هر چه گفته ای را زیر سوال می برند. گاهی اوقات هم که به کرات دیده ام یک فرد فقط برای آنکه در مقابل مدیر ارشد خود، خود شیرینی کند اقدام به زیر سوال بردن کار مشاور می کند.

با همه اینها وقتی آن جلسه کذایی تمام شد با یکی از دوستان در مورد جلسه بحث می کردیم. ایشان هم تصدیق می کرد که هر کسی فقط منافع خودش را می بیند و صحبت می کند. ایشان می گفت با توجه به این حساسیت ها، شاید بیش از 90 درصد انرژی مشاور می بایست در مورد مدیریت جلسه و لحاظ کردن حساسیت ها و از این دست موارد باشد و کمتر از ده درصد انرژی به تحلیل های علمی و فنی اختصاص خواهد یافت.

ادعای اخیرم را با یک مساله دیگری که بسیار تا به حال مشاهده کرده ام تایید می کنم. و آن این است که ایرانی ها (این را از چند نفر که با غربی ها کار کرده اند چک کرده ام که جدن این مساله در ایرانی ها به طور معنی داری بیشتر دیده می شود) واقعا خارج از چارچوب حرف می زنند و فکر می کنند. در حالیکه تو یک سوال مشخصی از یک فرد می­پرسی و یا یک بحثی را در یک جلسه مطرح کنی، می بینی که فرد یا افراد اصلا خود را به چارچوب منحصر نمی کنند و کاملا بی ربط و بی حساب صحبت می کنند و اگر فرد را کنترل نکنی در یک وادی هایی می رود که بیا و ببین. من و یکی از دوستان چند وقت پیش با یک بنده خدایی مصاحبه ای داشتیم در مورد فعالیتش در شرکت. سوال را که می پرسیدی دائم می خواست  از باء بسم الله شروع کند و خوب ما حدس می زدیم که خوب از ابتدا شروع کرده بالاخره سوال ما را هم جواب می دهد. اخر سر پس از این همه انتظار بالاخره تنها چیزی را که جواب نمی داد سوال ما بود. این در حالی بود که این فرد چند بار تذکر گرفت که خارج از چارچوب صحبت می کند (البته نه با این صراحت) ولی بازهم کار خودش را می کرد. به نظر من اگر این فرد اندکی با هوش بود باید این مساله را می فهمید ولی به هر حال دمار از روزگار ما درآورد تا به سوالاتمان پاسخ داد.

اینها همه تایید می کند که چقدر در کار مشاوره مهارت های ارتباطی اهمیت دارد. قبول دارید؟ قبلا هم در مورد مهارت های مشاور نوشته بود. اینجا را ببینید!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 21:34  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

درد دل

هفته پیش پدر و مادر من که به عتبات عالیات مشرف شده بودند برگشتند. قاعدتا چنین سفرهایی پر از اتفاق است که معمولا چند روز اول به ذکر آنها پرداخته می شود. مثل اینکه در کاروان آنها چند تا نخاله بوده که چیزهای جالبی از آنها شنیدم. مثلا یکی اشان در مدت سفر به کرات جلوی همه به زنش می توپیده و به انحاء مختلف برخوردهای تند با زنش می کرده است. کاری که من به شدت از آن تنفر دارم. یا یکی دیگر از آنها در گمرک که همه برای گرفتن چمدان ها و ساک ها منتظر می ایستند بدون رعایت نوبت وسایلش را بر می داشته و خلاصه چندین مورد دیگر از این دست.

با شنیدن این موارد داشتم فکر می کردم که واقعا ما عجب مسلمان هایی هستیم. سفر زیارتی کربلا و نجف و الخ را می رویم و بعد هنوز از سفر برنگشته حق دیگران را ضایع می کنیم و برخوردهای بد با دیگران می کنیم و دائما دورغ می گوییم و غیبت می کنیم و هزاران مورد دیگر. واقعا در تحیرم که این تناقض ها چگونه قابل حل است.

جالب است من در دوران کاریم سابقه کار با کسانی ( در اینجا منظورم افرادی هستند که یا اجنبی بوده و یا سال ها در بلاد کفر زندگی کرده اند) را داشته ام که اصلا نه ادعای دین داشته و نه اخلاقیات و نه چیز دیگر. با این حال یکبار ندیدم  که دروغ بگویند، یکبار ندیدم که بعد از رفتن کسی پشت سر او غیبتی کنند و یا کار شخصی اشان را از من بخواهند که برایشان انجام دهم. نظر شما چیست؟

پ . ن : عکس دو پست قبلی را یادم رفته بود که بگذارم. البته کیفیتش هم خیلی پایین است. امیدوارم قابل خواندن باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 0:2  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

باز هم کار کمی

قبلا در مورد کار کمی و محاسن آن در مشاوره گفته بودم. امروز یه جلسه ای در یک شرکتی داشتیم که بسیار جلسه حساسی بود. نصف ارائه امان بحث های کیفی بود و نیمه آخر آن بحث های کمی. در نیمه اول همه مدیران نظر می دادند و بحث های خارج چارچوب هم مطرح می کردند که نه میشد قبولش کرد و نه قانع می شدند که حرفشان اشتباه و یا بی ربط است. خلاصه امانمان بریده شد که از نیمه اول گذشتیم و به قسمت دوم که بحث کاملا کمی بود رسیدیم. یک بحث مالی به درد بخور و با عدد و رقم و تحلیل های مالی و ... جاتون خالی یک سکوتی در جلسه حکمفرما شده بود که اصلا کسی حرف نمی زد و اگر هم بحثی مطرح می شد کاملا با دو دو تا چهار تا می شد جواب داد.

این جلسه چند تا نکته دیگه هم داشت که باز هم در موردش می نویسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 0:24  توسط احسان اردستانی رستمی  |