تبليغاتX
ویترین افکار من

ویترین افکار من

نکته و خبر

یک) عید غدیر را به همه عزیزان تبریک می گویم. این روزها دائم عید ومیلاد داریم.

دو) این مطلبی است که در وبلاگ مشاوره مدیریت نوشتم.

سه) کنفرانس مدیریت هم که حتما اطلاع دارید از شنبه آغاز می شود.

چهار) الان چند روزی است بحث پرتاب لنگه کفش خبرنگار عراقی به سمت بوش در رسانه ها مطرح است و حرف و حدیث های زیادی مطرح کرده است. من اصلا کاری به بوش و و سیاست ها و جنایت ها و کثافت کاری هایش در عراق و سایر نقاط جهان کاری ندارم ولی مدتی است دارم به این رفتار فکر میکنم و با خیلی از دوستان هم در این مورد بحث کرده ام تا نظرشان را بدانم. برخی معتقدند این کارانسانی نبوده و تصویر مسلمانان را در جهان خراب تر می کند. برخی هم معتقدند این کمترین و کوچکترین اقدامی بوده است که یک فرد می تواند در مقابل جنایت های بوش مرتکب شود و انجام دهد.  دوست دارم  نظر شما را نیز در مورد این اقدام خبرنگار آمریکایی بدانم که آیا در مجموع  با در نظر گرفتن همه منافع و هزینه های این اقدام آیا این رفتار خبرنگار عراقی را کاری صحیح می دانید یا نه؟ خوشحال می شوم که از دریچه های مختلف به این مساله نگاه کنید و این رفتار را تحلیل و جمع بندی نمایید و نظرتان را در این مورد بنویسید.

پ. ن: یک ینده خدایی یک تعبیر بامزه کرد و می گفت چون ذی حجه بوده طرف خواسته رمی جمرات بکنه!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 16:30  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

چند نکته

۱- اولا که ولادت امام هادی (ع) را تبریک عرض می کنم.

۲- چند وقتی است که به دلیل گرفتاری های تز کار به دردبخور کارشناسی و تحلیلی انجام ندادم و مدت زیادی درگیر یک سری کار از جنس اجرایی بوده ام. احساس می کنم با وجود اینکه کارهای اجرایی، پی گیری و نظارتی از جهاتی مهارت های خاصی را ارتقا می دهد ولی اون روحیه تحلیل گیری و کار پژوهشی کردن و فسفر سوزوندن را از آدم می گیرد و از این جهات آدم را تنبل می کند.

۳- دیشب در یکی از سکانس های سریال حضرت یوسف یک جمله ای یوزارسیو گفت که خیلی لذت بردم. وقتی از ایشان خواستند تا بر وسیله ای بر روی دوش بردگان بنشیند امتناع کرد و گفت :"از نشستن بر دوش دیگران واهمه دارم، من آمده ام تا باری از دوش اینان بردارم". کیف کردم.

۴- بی صبرانه منتظر بازگشت حجاج از مکه و مدینه هستم!

۵- در حال آماده کردن یک سلسله مطلب در مورد بحث رابطه بین تامین کننده و خریدار در وبلاگ هستم. این بحث یکی از زمینه های مورد علاقه تحقیقاتی و کاری من است. خیلی جای کار در آن وجود دارد. امیدوارم بتوانم مطلب خوبی در این مورد آماده کنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:41  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

دفاعیه

اگر کمی دقت کنید امروز متن معرفی وبلاگ (گوشه سمت چپ بالا) کمی تغییر کرد. چون یک اتفاق مهم افتاد. امروز روز دفاعیه بود و بالاخره موفق شدیم از پایان نامه دفاع کنیم. جلسه نسبتا آرام و بدون تنشی بود و خوشبختانه کار به دفاع فیزیکی نکشید و با حرف و صحبت توانستیم همدیگر را قانع کنیم!!

دکتر کرمانشاه و دکتر سیروس (نفر سوم در صفحه لینک داده شده) داورهای من بودند. اولی داور خارجی و دومی داور داخلی بود. انصافا هم کامنت های مفید و موثری داشتند. دکتر سیفی هم که استاد راهنمای بنده بودند چند جایی و خیلی به موقع صحبت کردند. دکتر رمضانی هم استاد مشاورم بودند که در طول پایان نامه جاهایی خوب کمکم کردند که لازم است همین جا از زحمات همه آنها تشکر کنم. ارائه ام حدود نیم ساعت طول کشید و حدود 45 دقیقه ای هم روی آن بحث شد.

حالا نفس راحتی می کشم منتها فقط برای چند ساعت. یک سری کارهای بسیار جدی و چند تصمیم بسیار مهم در پیش دارم که باید منتظر بمانم. کلی کارهای عقب افتاده که همه را به بعد از دفاع موکول کردم که نمی دانم از کجا شروع کنم.

سوالی که این روزها همه از من می پرسند برنامه ام برای دوره دکتراست. جواب من هم معمولا این است که آقا مگه قرار است همه دکترا بخوانند. نمی دانم این چه سیکلی است که پیش فرض ذهن همه قرار گرفته که همه باید تا ته دکترا بخوانند. بنابراین جواب من این است که فعلا دوست دارم کار کنم و از کار کردن لذت بیشتری می برم و بیشتر ارضا می شوم. ولی انصافا هیچ جا محیط دانشگاه نمی شود که سعی می کنم رابطه ام را با آنجا قطع نکنم تا ببینیم چه خواهد شد.

ضمنا از تمامی دوستانی که لطف کردند و تشریف آوردند تشکر می کنم. همچنین قرار بود که تاریخ دفاع را به برخی از دوستان اطلاع بدهم که به دلیل گرفتاری بسیار تا آخرین لحظات این فرصت پیش نیامد که از همه عزیزان عذر می خواهم.

پ ن: این عکس را هم دوست خوبم رضا مهاجرپور لطف کرده و همین الان بهم رسوند. هیات داوری را مشاهده می کنید. از سمت راست: دکتر رمضانی، دکتر سیفی، دکتر سیروس و دکتر کرمانشاه.( نمی دانم تو این صحنه اساتید محترم به چی می خندند. غرق دفاع بودم!!)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 18:52  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

مریضی بی موقع!!

این که چند روز مانده به دفاعت در اوج کار و اسلاید درست کردن و مطالعه و آمادگی کارت یک سرماخوردگی شدید بگیری و بیفتی تو رختخواب و جون هیچ کاری را نداشته باشی این هم در نوع خودش نمی دانم بگم نوبره یا جالبه یا کم شانسیه یا .. در هر صورت دیشب که مجبور شدم به خاطر احساس خطر دکتر بروم به دکتر گفتم که جون هر کسی دوست داری من الان اصلا وقت مریض شدن ندارم و یک کاری کن سریع ما راه بیافتیم. تا الان که دوپینگ کمی نتیجه بخش بوده..

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 19:4  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

کاشت یا برداشت

چند روز پیش سری به شرکتی زدم که یک سری از هم دانشگاهی های دوران لیسانس راه انداخته بودند و خیلی باانگیزه به دنبال گرفتن پروژه های مشاوره مدیریت بودند. معمولا وقتی این جور جاها می روم خیلی خوشحال می شوم که این انگیزه ها را می بینم هر چند که در خیلی از مواقع در این جور اقدامات احساسات نیز وجود دارد ولی باز هم برای من جالب است. کلا احساسم این است آدم های باانگیزه و با پشتکار بالاخره بعد از تلاش های فراوان به جاهای خوبی می رسند. برای من از بیزینس مدلشان گفتند و از من خواستند که همکاری کنم و حتی خودم پروژه بگیرم و هدایت کنم. اما من استراتژی خودم را اینجوری عنوان کردم که فعلا قصد دارم به جاری درو کردن و برداشت کردن بکارم و بکارم و بکارم. تا می توانم مطالعه کنم و با توقع کمتر پیش آدم های بزرگ شاگردی و منتورینگ کنم و فعلا تا می توانم یاد بگیرم. کاری که در سال قبل دو نمونه­اش را انجام دادم که واقعا برایم یادگیری خوبی داشت. کار کردن با سلیقه ها و تیپ های مختلف فکری باعث می شود که مدل ذهنی آدم هم فیکس نشود و خلاقیت از بین نمی رود. داشتم فکر می کردم که حداقل چند نفر را می شناسم که آرزو دارم باهاشون یک کار جدی را تجربه کنم و شاید هم با برخی ها دوباره کار کنم!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 23:40  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

تغییر و تحول - اثربخشی برنامه ریزی استراتژیک

یکی از بحث هایی که در مقوله برنامه ریزی استراتژیک وجود دارد، در مورد اثربخشی این فرآیند در شرایطی است که ثبات وجود ندارد و دائما تغییر و تحول وجود دارد. برخی می گویند در چنین شرایطی اساسا برنامه ریزی استراتژیک هیچ فایده ای ندارد و کاملا اشتباه است، در مقابل برخی معتقدند که اتفاقا خواستگاه برنامه ریزی استراتژیک برای شرایطی بوده است که تغییر و تحول با شدت فراوان وجود دارد. اما من معتقدم شاید یک خلطی در مورد بی ثباتی و تغییر و تحول صورت گرفته است که این قدر نطرات متفاوت و متناقض هستند. در واقع منشا تغییرات را می توان به دو مقوله کاملا متفاوت نسبت داد که کاملا دو جنس متفاوت دارند و باید آنها را از هم جدا کرد تا بتوان تحلیل مناسبی از این ماجرا ارائه داد.

یکی تحولاتی است که شاید بتوان آن را در فضای اقتصاد کشورهای غربی یافت که آن هم نرخ بالای تحولات تکنولوژیکی و یا شرایط وحشتناک رقابتی است. امروز فلان شرکت فلان محصول خود را با یک فیچر جدید به بازار روانه می کند و فردا شرکت رقیب با یک محصول دیگر جواب او را می دهد. امروز شرکت X شرکت Y را می بلعد و فردا رقیبش با یک شرکت دیگر ادغام می شوند. یک روز تکنولوژی فلان می آید و کلا قواعد بازی را تغییر می دهد و خلاصه هر روز یک اتفاق عجیبی صنعت را مورد عنایت قرار می دهد. گویی که  به تعبیر پورتر در یک جنگ تمام عیار قرار داری. نهایتا این تغییرات سنگین سبب می شود که شرکت ها دائما از جهات مختلف برای ماندن در بازار قوی شوند و مرتبا خود را تقویت کنند.

نوع دیگر تحولات از به صورتی است که شاید اوج آن در کشور ما دیده می شود که اسم آن را بیشتر می توان بی ثباتی نامید و مدت هاست در کشور ما دیده می شود. در اینجا اصلا این نرخ بالای تغییرات ربطی به شرکت ها ندارد بلکه شرایط بی ثبات محیط کلان اقتصادی، سیاسی و سایر محیط هاست که دائما شرکت ها را با این تغییرات مواجه می کند. اتفاقا این نوع تغییرات بر خلاف تغیرات بالا سم مهلکی برای یک بنگاه اقتصادی است و باعث می شود که در این شرایط اصلا نتوان کار زیربنایی برای یک کسب وکار انجام داد. تغییر و تعویض مکرر مدیران، تصمیمات خلق الساعه و ناگهانی، بی ثباتی و تغییرات زیاد در قوانین، عدم هماهنگی افراد و سازمان های مختلف، تغییر و بی ثباتی در قیمت ها در اثر تورم بالا و موارد بسیاری که می توان آنها را فهرست کرد همه و همه از این جنس تغییرات هستند. در چنین شرایطی یک روز نرخ بهره با فلان تغییر مواجه می شود، روز دیگر تعرفه فلان کالا از یک درصد بالا دفعتا به صفر نزدیک می شود، یک روز آقای فلانی مدیر است، فردا می بینی دیگر نیست و فرد جدید کل مدیران را تغییر می دهد، یک سال مانده به انتخابات حواس هیچ یک از مدیران نیست و در مورد هر تصمیمی منتظر نتایج انتخابات هستند و خلاصه کوهی از این تغییرات. 

با تفکیک این دو تیپ تغییرات من فکر می کنم حالا بتوان به این سوال جواب داد که برنامه ریزی استراتژیک اصولا در چه شرایطی کارایی خواهد داشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:27  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

نمایشگاه مطبوعات

پنج شنبه یک فرصتی به دست آمد تا سری به نمایشگاه مطبوعات بزنم. این نمایشگاه از اون دست جاهایی است که به دلیل علاقه فراوانم به مقوله مطبوعات معمولا به آن سر می زنم. خصوصا به شدت موافق تفکیک این نمایشگاه از نمایشگاه کتاب بوده و هستم چرا که معتقدم در این شرایط افرادی که واقعا علاقه مند هستند به این نمایشگاه سر می زنند و بازدیدکنندگان خالص تر هستند نسبت به زمانی که طرف به قصد کتاب آمده و سری هم به آنجا می زند. به نظرم نمایشگاه زنده و پر هیجانی بود. در ادامه نکات جالبی از نمایشگاه را که به نظرم آمد را می آورم:

یک) چیدمان غرفه ها در نمایشگاه در نوع خودش جالب بود. همان درب ورودی که می آمدی لوگوی "وطن امروز" را می دیدی که خیلی هم فعال بودند. سالن اصلی هم که توسط روزنامه ها و خبرگزاری های دولتی غرق شده بود. جام جم و کیهان و اطلاعات و همشهری و ایرنا و .. کلی گشتم تا غرفه کارگزاران، اعتماد و اعتماد ملی را پیدا کنم. به نظرم آمد برای احتذار از اتهام هم نمی بایست آن طوری تخصیص می دادند.

دو) رجال و شخصیت ها دائما در حال رفت و آمد بودند. من در آن مدتی که بودم جوانفکر، کلهر، تاج زاده، احمدی مقدم، حضرتی، میثمی، زیباکلام را دیدم.

سه) یک بنده خدایی در یکی از غرفه ها حرف جالبی می زد. می گفت اینقدر ما اصل 44 و اصل 44 می گوییم و حرف از تقویت بخش خصوصی می کنیم نباید اینجوری مطبوعات خصوصی را له کنیم و دولتی را تقویت کنیم. به نظرم راست می گفت تفکر اصل 44 مهمتر از محتوای آن است و باید در ذهن و فکر مدیران رسوب کند. اگر اینجوری بود که روزنامه های خصوصی اینقدر وضع افتضاحی نداشتند.

چهار) یکی از شلوغ ترین غرفه ها خبرگزاری فارس بود. غرفه فارس با ترکیب رنگ خاصش جلوه خاصی داشت. خبرگزاری فارس به شدت قوی شده است و در حال حاضر شاید بتوان آن را به نوعی تریبون غیر رسمی  نظام دانست. مدیرمسولش اخیرا در گزارشی گفته است که مخاطبین فارس دوبرابر شده است. خوب البته منابع خبری خوبی هم در دولت و سایر نهادها دارد. برایم جالب بود که احمدی مقدم به این غرفه رفت. تقریبا اکثر شخصیت ها به این غرفه می رفتند.

پنج) سوالی که از خیلی از روزنامه ها می پرسیدم و جواب نمی دادند بحث تیراژ آنها بود. غالب آنها شمارگان را محرمانه می دانستند و جواب نمی دادند. شاید به خاطر آنکه شمارگان وزن واقعی آنها را در جامعه نشان می دهد.

شش) انتهای سالن هم مختص سایت های خبری بود مثل الف و فردا و رجا نیوز و عصرایران و ...البته غرفه تابناک را پیدا نکردم.

معمولا هر سال بعد از بازدید از نمایشگاه باز هم با تردیدها جدی مواجه می شوم که یک مدتی کار رسانه ای را تجربه کنم. به شدت به این مقوله علاقه دارم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:44  توسط احسان اردستانی رستمی  |