تبليغاتX
ویترین افکار من

ویترین افکار من

یک ایده

یکی از مشکلات دانشجویان کارشناسی ارشد - حداقل در دانشکده صنایعی که من در آن مشغول هستم - در حال حاضر بحث نوشتن پروپزال های پایان نامه است. خوب، اکثر دانشجویان معمولا به گونه ای هستند که نمی دانند قرار است چی کار کنند. خیلی پیش می آید که به دلیل فورس های دانشگاه و ددلاین هایی که برای زمان نوشتن پایان نامه می گذارند دانشجویان هول هولکی پروپزال ها را نوشته و نهایتا هم پس از تسلط به موضوع مشخص می شود که از مسیر اصلی منحرف شده اند. دانشگاه هم برای خود دلایلی دارد که خوب برای خودشان قابل توجیهه است. البته اعتراف می کنم معدود دانشجویانی هم هستند که کاملا حساب شده حر کت کرده و می دانند که چه چیزی می نویسند و قرار است چه کار کنند ولی خوب این مساله شامل حال خیلی از افراد می شود. این را داشته باشید به عنوان مقدمه.

اما ذی المقدمه: این روزها در حال جمع و جور کردن پایان نامه و مقاله ام هستم و در هفته چند جلسه به استاد راهنمای گرامی سر می زنم تا مقاله و پایان نامه را ادیت کنیم. انصافا ایشان هم برای من خوب وقت می گذارد که در دانشگاه کم اتفاق می افتد. ما برای موضوع پایان نامه چند ایده مرتبط داشتیم که خوب نهایتا موضوع فعلی انتخاب شد و بقیه منتفی شد. امروز ایشان به من یک کاری سپردند که پس از آن ایده جالبی به ذهنم رسید که نمی دانم خود ایشان هم چنین نیتی را داشتند یا نه؟ ایشان به من گفتند که حالا با تسلط نیمچه و نیمه ای که به موضوع پایان نامه ام پیدا کرده ام یک پروپزالی از ایده های مرتبطی که قبلا داشتیم آماده کنم و به ایشان بدهم. من آنجا به ذهنم رسید که این مساله خیلی ایده جالبی است. اگر هر دانشجویی بعد از اتمام کارش بر اساس پیشنهادات آتی تحقیق که مطرح کرده بیاید و چند پروپزال نوشته دست استاد برای دانشجویان سال های آتی کاملا باز است و برای هر موضوعی حداقل چند آپشن پیش رو دارد. برای ضمانت اجرایی آن هم استاد می تواند اجازه دفاع را منوط به گرفتن این پروپزال ها کند. اینطوری دانشجویان سال های آتی کاملا با خیال راحت موضوعات محتلف را بررسی کرده و پروپزال هایشان آماده است و دانشگاه هم به اهداف خود می رسد. چرا که یکی از دلایل تاخیر پایان نامه دانشجویان کارشناسی ارشد تاخیر در تصویب پروپزال آنها است. البته این مساله منافاتی با اینکه اگر دانشجویی خودش بخواهد موضوعی را دنبال کند ندارد. نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 21:50  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

اقتصاد مقیاس در مشاوره

سلسله مراتبی که در اکسنچر برای انجام کارهای مشاوره وجود دارد عبارت است از تحلیل گر، مشاور، مدیر، شریک و نهایتا مدیر عامل که برای نیل به هر یک از این مراتب می بایست کلی زحمت کشید، عرق ریخت و مخ سوزاند. نکته جالبی که در این شرکت وجود دارد این است که هر فردی در این شرکت دارای تخصص در چند حوزه مختصر و چند صنعت خاص است. مثلا طرف متخصص حوزه های مدیریت عملیات، زنجیره تامین و لجستیک در صنایع الکترونیکی، غذایی و صنایع دارویی و بهداشتی است و مثلا در اکسنچر همه او را با این تخصص ها می شناسند. یا مثلا یکی متخصص صرفا بحث ادغام شرکت ها و یا قبضه مالکیت است. به نظر شما چه عاملی سبب شده که این شرکت ها اینقدر تخصصی بشوند؟

من فکر می کنم یکی از اصلی ترین دلایل  این مساله این است که شرکتهای اینچنینی این قدر تقاضا برای کار مشاوره در سراسر دنیا دارند و این قدر سایز شرکت بزرگ است که برای شرکت کاملا اقتصادی و اساسا الزامی است که در این حد تخصصی عمل کند. نهایتا این تخصصی عمل کردن سبب می شود که هم تسلط و دانش شرکت در صنایع مختلف و همین طور زمینه های مختلف افزایش یابد و به تبع آن کیفیت کارها بالا می رود و این لوپ مثبت کماکان ادامه دارد. با این اوصاف ببینید چه دانش عظیمی در این شرکت اندوخته می شود. شاید حالا بتوانید توجیه کنید چرا شرکت های مشاوره در ایران این قدر کلی حرف می زنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 22:44  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

ولادت مبارک - ارزش ها / ضد ارزش ها

قبل از هر چیز میلاد امام رضا (ع) را تبریک می گویم . اگر کسی از مشهد الرضا اینجا را می خواند التماس دعا دارم. حال و هوای غروب های حرم امام رضا را که یادم می آید حسرت می خورم مخصوصا این شب ها که ولادت ایشان هم هست.

موسیقی سریال امام رضا با صدای محمد اصفهانی را می توانید از اینجا دانلود کنید.

اما برویم سراغ یک درد دل. احساس می کنم جامعه ما به سمت و سوی بدی پیش می رود. داریم به سمتی می رویم که خیلی از مفاهیم و ارزش های جامعه دیگر مثل سابق ارزش محسوب نمی شوند و حتی ضد ارزش ها در حال جایگزین شدن هستند. این مساله البته شامل حال نخبگان ما هم می شود. نمونه های آن را شما حتما زیاد می توانید نام ببرید. اما خودم به عنون مثال اگر بخواهم به یکی دو نمونه از این موارد اشاره کنم می توانم به خوش قولی و تواضع اشاره کنم که خوب قاعدتا هر فردی فارغ از هر دین و آیینی  - در صورتی که اندکی از فطرت انسانی اش پاک مانده باشد -  این دو صفت را به عنوان دو فضیلت اخلاقی می شناسند.

به عنوان یک مصداق از این مساله در نظر بگیرید توی این شهر کذایی به دلیل اینکه افراد سرشان خیلی شلوغ است اگر فرضا یک جایی قراری گذاشته شود معمولا به فردی که به موقع سر قرار حاضر می شود و یا حتی برای اینکه احتیاط کرده باشد زودتر از موعد می رسد به چشم یک آدم علاف نگاه می شود. بعضی اوقات هم ممکن است با توجیهات وقیحانه ای مثل اینکه شما در این کشور زندگی نمی کنید و وضعیت را نمی دانید  و .. تلاش می کنند یک امر ارزشمند - خوش قول بودن - را اینگونه تخطئه کنند. در مقابل نگاه ها به فردی که با تاخیر می رسد و در توجیه تاخیرش هم اظهار می کند که جای دیگر جلساتی داشته به صورت خاصی است و همه او را فرد مثلا مهم و کاردستی قلمداد می کنند. در صورتی که واقعا فردی که دیر می رسد و بقیه را معطل خود می کند در واقع در حال دزیدن وقت آنها است. یادم می آید سال ۸۲ در یک دوره یک هفته ای کایزن با حضور یوشیدا در ذوب آهن اصفهان حضور داشتم که سازمان بهره وری برگزار کرده بود. دوره بسیار مفیدی بود و صبح ها یوشیدا صحبت می کرد و بعدازظهر ها هم کار عملی بود. بین صحبت های یوشیدا که استراحت داده می شد خوب معمولا افراد زمان استراحتشان را نقض می کردند و طولانی تر می شد. یوشیدا یک دفعه به شدت عصبانی شد و گفت افرادی که دیر می آیند دزد هستند و در واقع وقت من و بقیه افراد را دزدی می کنند.

نمونه دیگرش مودب بودن و متواضع بودن است. خوب کسی که مودب و یا متواضع است می تواند به یکی از دو دلیل زیر واجد این صفت شایسته باشد. یکی این است که خوب فرد اساسا و ذاتا آدم متواضع و باشخصیتی است و  این دو صفت را در وجود خودش نهادینه کرده است و هیچ توجیه بیرونی ندارد. دلیل دیگر این مساله نیز این می تواند باشد که فرد اصولا آدم این چنینی نیست، بلکه به دلیل شرایطی خاص مثلا گرفتن یک امتیاز خاص و یا نیاز به یک فرد دیگر مجبور است از در تواضع وارد شود تا کارش راه بیفتد. خوب حالا چون دلیل دوم را خیلی ها به عنوان منشا تواضع و ادب می شناسند یک نفر هم که واقعا باشخصیت است را جور دیگری می بینند و مثلا خضوع او را جور دیگری برداشت می کنند و یا سوء استفاده می کنند. به همین دلیل خیلی از افراد برای جلوگیری از سوءاستفاده های احتمالی مجبورند که اندکی تواضع را کنار گذاشته و جور دیگری برخورد کنند.

نمی دانم که موافق بحثم هستید یا نه  ولی روایتی در این زمینه به پیامبر اسلام نسبت داده شده است که پیامبر این مساله – جایگزینی معروف ها و منکرها- را پیش بینی کرده اند. بد نیست برای درک این روایت به این قسمت از سخنرانی مصطفی ملکیان توجهی نمایید که تحت عنوان "عقلانیت اخلاقی زیستن" بیان کرد (از اینجا متن کامل را ببینید):

"گفته­اند که در ماجران فتح مکه، پس از اینکه مکه فتح شد پیامبر آمدند به دیوار کعبه تکیه دادند و رو به مردم سخنرانی کردند. در اثنای سخنشان گفتند: «ای مردم، امر به معروف و نهی از منکر بکنید، چون حیات شما به این امر به معروف و نهی از منکر بسته است. زمانی خواهد آمد که مردم امر به معروف و نهی از منکر نمی­کنند». سلمان گفت: «ای پیامبر، آیا واقعاًَ می­شود زمانی مردم امر به معروف و نهی از منکر نکنند»؟ پیامبر فرمودند: «آری، زمانی می­آید که مردم امر به معروف و نهی از منکر نکنند و بدتر از آن هم خواهد آمد». سلمان گفت: «بدتر از آن چیست»؟ پیامبر فرمود: «بدتر از آن این است که زمانی می­آید که مردم نه فقط امر به معروف و نهی از منکر نمی­کنند، بلکه امر به منکر می­کنند و نهی از معروف». بعد سلمان گفت: «آیا واقعاً چنین وضعی پیش خواهد آمد»؟ فرمودند: « پیش می­آید و بدتر از این هم پیش خواهد آمد». گفت: «دیگر بدتر از این یعنی چه؟ چگونه بدتر از این متصور است»؟ گفتند: «زمانی می­آید که مردم منکر را معروف می­بینند و از این نظر به آن امر می­کنند و معروف را منکر می­بینند و به این لحاظ از آن نهی می­کنند». در مرحله­ی قبل، حداقل می­دانستند منکر چیست، ولی به آن امر می­کردند. می­دانستند معروف چیست، ولی از آن نهی می­کردند. ولی ممکن است آدمی رفته رفته تشخیص خود را از دست بدهد. یعنی کم کم اصلاً کار زشت را خوب ببیند و از این نظر به آن امر ­کند و کار خوب را زشت می­بیند و از این نظر از آن نهی ­کند. این حالت به لسان فلسفه­ی اخلاق امروز، این است که وجدان اخلاقی می­تواند زنده بودن و فعال بودن خودش را از دست بدهد. یعنی چنان شود که انسان آهسته آهسته اصلاًَ درک نکند که چه خوب است، چه بد.  بدیهی است که وقتی در ساحت تشخیص این طور باشد، در ساحت ملامت هم همین­طور خواهد بود. یعنی وقتی دروغ می­گوید، دیگر کسی از درون اذیتش نمی­کند؛ هنگامی که به جای صداقت، تزویر و ریا و فریب به کار می­بندد، یا به جای تواضع، تکبر می­ورزد، یا به جای عدالت، ظلم روا می­دارد، دیگر دچار عذاب وجدان نمی­شود. گویی آن دستگاه حساس درونی که به اندک تغییری، بی­تعادلی را نشان می­داد، اکنون دیگر چنین نیست؛ مثل آن ترازویی که اول آن­قدر حساس بود که اگر ذره­ای گرد و غبار هم روی یکی از کفه­هایش می­نشست، آن کفه سنگین­تر می­شد، اما اکنون بار سنگینی هم رویش می­ایستد، اما تکان نمی­خورد. بنابراین به نظر می­آید نمی­شود گفت همه­ی کسانی که اخلاقی زندگی می­کنند، این سود را می­برند و از آن طرف، همه­ی کسانی که اخلاقی زندگی نمی­کنند، بیچاره­ها عذاب وجدان و اضطراب دارند و شب­ها خوابشان نمی­برد. اصلاً چنین نیست".

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 18:14  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

برنامه ریزی بر پایه سناریو (Scenario planning)

به دليل وجودعدم قطعيت بالا در چگونگي رفتار برخي متغيرهاي کلان محيطي که تحت کنترل یک شرکت نیستند و اثر شديدي بر استراتژي ها و عملکرد شرکت خواهند داشت، مديران و استراتژيست ها در سازمانها ازابزار سناريونويسي به منظور تحليل و تدوين استراتژي هاي سازمان درشرايط مختلف، بهره مي برند. سناريونويسي بيشتر به منظور تعيين حالات مختلف روندهاي کلاني نظيرمناقشات بين المللي، قيمت انرژي، قيمت محصولات اساسي، تغييرسياست دولتها و... که تأثيري جدي برروندهاي متغيرهاي جزئي دارند، استفاده مي شود.

در اين روي كرد بر اساس حالت هاي بدبينانه، خوش بينانه و محتمل متصور براي هر متغير، تمهيدات لازم طراحي و استراتژي هاي مناسب شناسايي شده و مبناي  عمل قرار مي گيرد.

برای تشریح این مساله بد نیست که مثال انتخاباتی بزنم که از همه چیز ملموس تر است. فرض کنید محافظه کاران در حال برنامه ریزی برای انتخابات دهم هستند. دو اتفاق که دارای قطعیت هم نیست می تواند معادلات و محاسبات را به شدت تحت تاثیر قرار دهد. این دو اتفاق یکی حضور خاتمی و دیگری ادامه حضور کروبی است. با این دو اتفاق سه سناریوی اساسی مطرح می شود که در هر سناریو نوع رفتار محافظه کاران تغییر می کند. سناریوی اول اعلام حضور خاتمی و ماندن کروبی است. در این شرایط چون در اصلاح طلبان اجماع نشده است پس احتمالا محافظه کاران کمتر نیاز به اجماع را حس خواهند کرد. سناریو دوم اعلام حضور خاتمی و کنار رفتن کروبی به نفع خاتمی است که در این شرایط به نظر می آید اصولگرایان با وجود اختلاف ها مجبور خواهند بود که روی احمدی نژاد اجماع کنند. سناریوی سوم نیز عدم حضور خاتمی و ماندن کروبی است که در این شرایط نیز محافظه کاران رفتار دیگری خواهند داشت و احتمال تکثر در کاندیداهایشان بیشتر خواهد بود و مثلا احتمال حضور قالیباف در این شرایط قوت می گیرد.

اینکه سناریوها بر حسب چه اتفاق و یا حالات مختلف چه متغیری می بایست تدوین شود بستگی به کلیدی و تاثیر گذار بودن متغیر بر شرایط مساله دارد. در واقع باید حداقل متغیرهایی انتخاب شوند که اهمیت بسیار بالایی دارند چرا که هر چه تعداد متغیرها بیشتر شود طبق اصل ضرب سناریوها هم بیشتر خواهد شد و در واقع اثر بخشی این ابزار کم خواهد شد. مثلا فرض کنید در همان مثال بالا حضور یا عدم حضور مثلا مهرعلیزاده نمی تواند تاثیر معناداری در رفتار محافظه کاران داشته باشد.

یک مثال دیگر را هم بد نیست با هم مرور کنیم. فرض کنید یک تحلیل گر به هر دلیلی قصد دارد روابط آینده ایران و آمریکا را تحلیل کند و تاثیر آن را بر مساله مورد نظر خودش تحلیل کند. مثلا فرض کنید این فرد هوشنگ امیراحمدی است. برای تحلیل روابط آینده این دو کشور دو متغیر اصلی می تواند رئیس جمهور آینده آمریکا و دیگری رئیس جمهور آینده ایران باشد. حال بر حسب اینکه در ایران رئیس جمهور آینده از اصلاح طلبان / محافظه کاران باشد در آمریکا نیز مک کین / اوباما انتخاب شود چهار سناریوی مختلف مطرح می شود که می توان در هر سناریو جداگانه مساله را تحلیل کرد.

یک نمونه از برنامه ریزی بر اساس سناریو هم من در ارائه ام در مورد بحث نظام وظیفه انجام دادم که اینجا در موردش نوشته بودم. در این قضیه چون من نمی دانستم آقایان چقدر می خواهند در این قوانین تغییرات دهند سعی کردم که بیایم بر اساس سه سناریو تغییرات ساختاری، تغییرات نسبتا اساسی ولی غیر ساختاری و نهایتا سناریوی سوم که تغییرات نسبتا جزیی است پیشنهادات و نظرات را ارائه دهم.

همان طور که دیدید سناریو نویسی با شکست مساله و شرایط آن به حالت های مختلف، مساله و طبیعتا ذهن تحلیل گر را خیلی منظم می کند و کمک شایانی به تحلیل مساله می کند.

اما پس از سناریو نویسی چه باید کرد؟

در این مورد با توجه به نوع و ماهیت مساله دو کار می توان انجام داد:

یک: زمانی که سه سناریوی خوش بینانه، بدبینانه و محتمل ساخته شدند معمولا گفته می شود برنامه ریزی ها و اقدامات بر اساس شرایط بدبینانه صورت گیرد تا در صورت وقوع سایر شوکی به سیستم ایجاد نشود. مثلا فرض کنید برنامه ریزی برای ظرفیت سازی برق کشور است و رشد مصرف تا 5 سال آینده در حالت خوش بینانه، بدبینانه و محتمل به  45، 50 و 60 هزار مگاوات خواهد رسید. بنابراین اقدامات و تلاش ها و تامین منابع مالی و .. تماما باید بر اساس ایجاد ظرفیت 60 هزارمگاواتی باشد. یا مثلا فرض کنید قرار است کشور بودجه را بر اساس قیمت نفت تنظیم کند. قیمت متوسط نفت در سه سناریوی مذکور 90، 75 و 60 دلار خواهد بود. با این حساب بودجه باید بر اساس قیمت بدبینانه یعنی 60 دلار نوشته شود.

دو:  توصیه ای که خیلی اوقات می شود این است که پس از سناریو نویسی تا زمان تحقق سناریوها می بایست یک شرکت(یا سازمان یا ..) فعالیت هایی را شروع کند که فصل مشترک همه سناریوها است. به عنوان مثال فرض کنید شما برای آینده خود چند سناریو مد نظر دارید. دکترای خارج از کشور بخوانم؛ دکترای داخل بخوانم و یا دکترا نخوانم و در داخل مشغول به کار شوم، در خارج از کشور برای کار اقدام کنم. هر کدام از این گزینه ها می تواند شما را به یک سمت و سو ببرد و مسیر زندگی شما را عوض کند. حال چون نمی دانید که کدام یک اتفاق می افتد و مردد هستید می بایست اقداماتی را شروع کنید که فصل مشترک همه این سناریوها هستند. مثلا اینکه شما سطح زبانتان را باید به یک حدی برسانید یک الزام برای تمامی این سناریوها است. پس تا زمانیکه تصمیم نهایی را نگرفته اید (نگرفتن تصمیم  هم می تواند به دلیل عدم قطعیت یک سری متغیرهای غیرقابل کنترل باشد و یا اینکه ناشی از تردید شما باشد) می توانید با اقداماتی از این جنس کار را جلو ببرید. البته تمرکز بر سناریوی بدبینانه در قسمت یک نیز در واقع در همین راستا است.

امروزه سناريونويسي با توجه به تحولات غير قابل پيش بيني در جهان، از پرکاربردترين و محبوب ترين ابزارهاي مديريتي است.

من هر چه به ذهنم رسید آوردم. خوشحال می شوم به این مطلب اضافه کنید و یا نقدش کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 16:20  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

من و سياست

یکی از زمینه های مورد علاقه ام رصد کردن و نگاه از منظر یک ناظر بیرونی به سیاست است. شاید این مساله از اینجا شروع شد که در دوران کودکی ام و در مهمانی های که می رفتیم پسر عمویی داشتم که خیلی اطلاعات سیاسی خوبی داشت و از تمام حوادث و اتفاقاتی که می افتاد باخبر بود. وقتی در مهمانی ها با پدر یا برادر بزرگترم صحبت می کردند و صحبت از چپ و راست می شد من خیلی دوست داشتم بدانم که این چپ و راست یعنی چی. ولی خوب به خاطر سن کم من را زیاد تحویل نمی گرفتند و خلاصه شاید این مساله برای من عقده شد و من کم کم از راهنمایی روزنامه خوان شدم. اون زمان تازه ایران و همشهری آمده بودند و خلاصه من هم به جای پفک و شکلات و کیک و آدامس هر روز روزنامه می خریدم و می خواندم. کمی که جلوتر رفتم با "پیام امروز" آشنا شدم. این نشریه یک پدیده در میان نشریات آن موقع بود و زمانی که آن را می خریدم اینقدر مطالبش جذاب بود که دلم نمی آمد تمامش کنم و با خساست آن را می خواندم و فکر مي کنم بالاي ۸۰ درصد شماره هاي آن را در آرشيو شخصي ام دارم.  آن موقع عشق آرشيو کردن اينها باعث شده بود سري به دفتر تمام اين نشريات بزنم و کسري هايم را از آنها بگيرم. یادم می آید در زمان کنکور در یکی از اتاق ها که شده بود اتاق درس خواندن من، برنامه ریزی می کردم که مثلا 2 ساعت فیزیک بخوانم و بعدش نیم ساعت پیام امروز. اما یک دفعه به خودم می آمدم و می دیدم که ای دل غافل! سه چهار ساعت از برنامه درس خواندن عقب افتاده ام. جالبه که الان خيلي ها وقتي مي خواهند از شهروند امروز و قوي بودن اين نشريه بگويند هنوز آن را با پيام امروز مقايسه مي کنند. پيام امروز صفحه اول هاي فوق العاده اي هم داشت خصوصا آن شماره اي که قبل از انتخابات هفتم رياست جمهوري منتشر کرده بود و سه جفت چشم را در صفحه اول مي ديدي. ورق که مي زدي صفحه بعد عکس صاحب اين سه چشم مشخص بود که آن سه نفر سه نامزد آن دوره يعني خاتمي و ري شهري و ناطق بودند. فکر مي کنم مرحوم مرتضي مميز هم مشاور گرافيکي مجله بود.

البته آن روزها من باب "الانسان حريص علي ما منع"برخی از شماره های ایران فردا را هم می گرفتم. اون روزها تصویری که از نیروهای ملی مذهبی بود تصویر خاصی بود. بعدها بود که با باز شدن فضای سیاسی در کشور، دیگه ملی مذهبی ها هم خیلی راحت در مطبوعات حاضر می شدند و الان هم دیگه کار به جایی رسیده که فارس با ابراهیم یزدی مصاحبه می کند.

در دوران خاتمی هم که اوج شکوفایی مطبوعات بود، دیگه روزنامه خواندن اصل و بقیه چیزها حاشیه شده بود. اون موقع اینترنت و سایت های خبری هم مثل الان فراگیر نبود. یادم می آید که از چپ و راست تمام روزنامه ها را می خواندم و شاید در حدود چهار یا پنج روزنامه را فقط خودم می خریدم. کیهان، لثارات،جامعه، توس، عصرآزادگان، نشاط، صبح امروز، خرداد، بهار و.. روزنامه ها و نشریاتی بود که می خریدم و همین الان سری کامل خیلی از آنها را آرشیو کرده ام و هر روز هم با خانواده سر این موضوع دعواست (بسیار جاگیر است!!). دوستانی هم که داشته و همین الان هم دارم از گرایش های مختلف هستند از چپ و راست و سنتی و مدرن و ماجرایی داشتیم سر این موضوع که دوست چپی ما کیهان را که دستم می دید متلک می انداخت و دوست اون وری ما هم که خرداد و صبح امروز را می دید شروع می کرد به لغز پروندن که ای بابا از دست رفتی و شدی ضد نظام و الخ. همیشه از این رویکرد جامعه رنج می بردم. البته انصافا الان خیلی اوضاع بهتر شده.

در قبل از دوره کارشناسی عشقم قبولی در پلی تکنیک بود که دانشگاهی بس سیاسی بود. ولی شاید خدا رحم کرد. خدا رحم کرد که صنعتی اصفهان قبول شدم و اتفاقا در دوره کارشناسی کمترین قرابت را با مسایل سیاسی داشتم هر چند مطالعه داشتم و از چند و چون اوضاع  باخبر بودم. به شدت در دوره کارشناسی دنبال درس بودم و عشق صنایع. همش می خواندم و کار می کردم و تا اینکه بالاخره فوق وارد پلی تکنیک شدم منتها با یک دنیای جدید. این دفعه دیگه رابطه با سیاست به گونه دیگری تعریف شد شاید به خاطر رشته ام. همین الان هم حداقل یک ساعت از وقت روزانه ام را می گیرد ولی علاقه ام بیشتر به سمت تحلیل های علمی سیاست از منظر یک ناظر بیرونی بی طرف است مثل این مطلبی که قبلا از ایکاف زدم. چند وقتی است دارم تمرین می کنم اینجوری فکر کنم ، تحلیل کنم و بنویسم. انصافا هم شان آدم خیلی بالاتر است زمانی که وارد این وادی بی اخلاقی شوی تا اینکه از بالا نگاه کنی و رفتارها را تحلیل کنی. دوست دارم با سیاستمداران بنشینم و از آنها چیز یاد بگیرم و و خیلی رک و راست نقدشان کنم. این جوری خیلی بهتر است. شاید هم آخرش روزنامه نگار شوم!!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 9:13  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

چند پیشنهاد

یک) مطلب کوتاهی با عنوان دیپلماسی در پروژه مشاوره در وبلاگ مشاوره مدیریت نوشته ام. نمی دانم صفت خوبی است یا بد که نمی توانم یک مطلب را کش بدم. برای همین مطالبم عمدتا کوتاه می شود.

دو) قبلا هم در مورد مرحوم مجتهدی مطلبی نوشته بودم. ارادت خاصی به ایشان و آدم های این تیپی دارم که این چنین استراتژیک فکر می کردند . اخیرا مقاله جالبی در مورد ایشان دیدم که توصیه می کنم به اینجا سر بزنید. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 22:27  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

پرزنتیشن اجباری

امروز بحث سربازی را که قبلا در موردش اینجا نوشته بودم را ارائه کردم. در موردش خیلی از دوستان لطف کردند و نظر دادند که از همه اشان ممنونم. یک تحلیل اقتصادی خوب هم در مورد منطق اقتصادی ارتش حرفه ای آمده است که اگر وبلاگ خوان باشید (خصوصا اقتصادی) حدس خواهید زد که این تحلیل ساده و قوی کار چه کسی است. توصیه می کنم حتما بخوانیدش. فایل را می توانید از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 21:42  توسط احسان اردستانی رستمی  |