تبليغاتX
ویترین افکار من

ویترین افکار من

علی (ع) از زبان علی

امشب در ایران شب شهادت علی(ع) است. علی ابن ابی طالب شکوه و عظمتی دارد که به نظر من مظلومیت آن حضرت را تحت تاثیر قرار داده است. من این را در زمانی که افتخار زیارت حرم آن حضرت در نجف را پیدا کردم به عینه درک کردم. خواندن مناجات های آن حضرت به خصوص دعای کمیل و مناجات معروف علی (ع) همیشه آرام بخش بوده است و انسان نحوه راز و نیاز با معبود را از آن فرا می گیرد. من همیشه با شنیدن کلمه "حکمت" اولین چیزی که به ذهنم می رسد نام حضرت علی است. در شب شهادت ایشان به نظرم آمد متنی را از دکتر شریعتی در مورد آن حضرت بیاورم:

"بارها گفته ام و باز تکرار میکنم که انسان امروز به «شناخت» علی نیازمند است. نه به «محبت» و «عشق» به او زیرا «عشق و محبت» بدون «شناخت» نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه سرگرم کننده و تخدیر کننده و معطل کننده نیز خواهد بود. کسانی که مردم را به نام محبت علی و عشق به مولی بدون شناختن مولی و فهم دقیق و درست سخن و راه و هدف او معطل و سرگردان می کنند نه تنها انسانیت و آزادی و عدالت را نابود می کنند بلکه خود این چهره های عزیز را نیز تباه می سازند و شخصیت خود علی را در زیر این تجلیل های بی ثمر مجهول نگه می دارند و باعث می شوند کسانی که تا آخر عمر در محبت مولی وفادار می مانند هرگز از سخن و راهنمایی های او بهره ای نگیرند و متوقف و منحط بمانند و آنهایی هم که کمی آگاه می شوند و با جهان امروز آشنا، اصولاً این گونه علی بی ثمر را و این محبت بی نتیجه را رها میکنند و به دنبال شخصیت های دیگر، الگوهای دیگر و رهبران دیگر می روند."

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 20:49  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

تظاهر به رقابت

در مورد مطلب "چرا شرکت" دوستان نظراتی دادند که جالب بود. اما شهرام کریمی در کامنتش آورده که :

 " یکی از دلایل ایجاد شرکت های زیر مجموعه به خصوص در شرکت های خصوصی حفظ انحصار بازار است. به این معنی که افرادی که در یک شرکت کار می کنند و پس از مدتی به فکر می افتند با توجه به شناخت شان از کسب و کار شرکت بزنند. در این زمان مالک شرکت خصوصی اصلی برای حفظ انحصار به این افراد پیشنهاد می کند که شرکت جدیدی بزنند و خودش هم سهامدار و سرمایه گذار باشد. به این ترتیب نه این افراد را از دست داده است و نه رقیب جدیدی برای خودش درست کرده بلکه همه در راستای ماموریت مالک اصلی هستند. این سیاست در زیر مجموعه های ... به شدت رعایت می شود."

هر چند که نکته جالب و قابل توجهی را مطلب کرده است اما نوع ماموریت شرکت های جدیدی که او مطرح کرده است از جنس ماموریت های اصلی شرکت اولیه است. اما من در آن پست مقصودم بیشتر ایجاد شدن شرکت هایی بود که  به نوعی ماموریت پشتیبانی برای شرکت اولیه دارند.

اما کامنت وی من را یاد بحثی با یکی از مدیران شرکتی انداخت که چندی پیش درآن پروژه ای در مورد استراتژی داشتیم.

قضیه از اینجا شروع شد که این شرکت که در حوزه فلزات غیرآهنی فعالیت می کند برای شناخت بازار و اتفاقات و بررسی اقدامات رقبا و  تکنولوژی های جدید و .. اقدام به خرید گزارش هایی می کنند که نسبتا هم گران است. این گزارش ها از دو موسسه معتبر مطالعاتی در حوزه فلزات (CRU و Brook Hunt) که هر دو هم انگلیسی هستند خریداری می شود و عمده شرکت های معدنی گزارش های این دو موسسه را خریداری می کنند. من از ایشان سوال کردم که به نظر شما گزارش های کدام یک از این دو شرکت معتبرتر است و شما بیشتر از کدام موسسه خریداری می کنید. وی گفت که تقریبا هر دو گزارش های خوبی دارند و ما برای شناخت بازار مجبور هستیم گزارش های هر دو را خریداری کنیم. بعد کمی بحث ادامه پیدا کرد و آخر سر یک احتمالی مطرح شد که هر چند ممکن است انگ "تحلیل دایی جان ناپلئونی" به آن بچسبد ولی اگر واقعا صحت داشته باشد باید به مسولین این دو شرکت دست مریزاد گفت. بین ما این احتمال مطرح شد که هیچ بعید نیست که عقبه این دو شرکت یکی باشند و در واقع این دو شرکت با این اقدام ایجاد به یک رقابت کاذب کرده اند و مشتریان هم عملا برای احتیاط و شناخت بهتر و پیش بینی های دقیق تر بازار مجبور هستند که گزارش های هر دو شرکت را خریداری نمایند. مثلا تصور کنید شرکت های معدنی برای سرمایه گذاری های وحشتناک خود نیاز به پیش بینی های موسسات مختلف  دارند و ریسک آنها در سرمایه گذاری اینقدر بالا است که خرید انواع و اقسام این گزارش ها در مقابل آن عددی نمی باشد.

من این کار را "تظاهر به رقابت" می نامم که به نظر می آید در خیلی جاها کارایی داشته باشد. اما آیا واقعا این کار اخلاقی است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:7  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

ولادت مبارک

امشب شب ولادت امام حسن (ع) است. این امام حسن واقعا مظلوم است. سریال تنهاترین سردار که اگر یادتون باشه جزو ضعیف ترین مجموعه های این تیپی بود؛ الان هم هر چه گشتم مطلب خوبی از امام حسن در  اینترنت پیدا نکردم که اینجا بگذارم. جالبه اسم امام حسن (ع) را هم که گوگل کردم بیشتر نتایج مربوط به امام حسین بود!! یک بار امتحان کنید.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله بلافاصله پس از ولادت ایشان، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس برای او بار گوسفندی قربانی کرد، سرش را تراشید و هم وزن موی سرش - که یک درم و چیزی افزون بود - نقره به مستمندان داد. پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد تا سرش را عطرآگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هم وزن موی سر نوزاد، سنت شد. این نوزاد را " حسن " نام نهاد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت. کنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها کنیه اوست . لقب‌های او سبط ، سید، زکی ، مجتبی است که از همه معروف‌تر "مجتبی" می‌باشد ( به نقل از سایت تبیان).

در هر صورت ولادت ایشان گرامی باد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 23:50  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

توسعه دورنی یا قبضه سایر شرکت ها

برای کار پایان نامه ام مقاله ای را می خواندم که مساله جالبی را مطرح کرده بود. قبلش یک مقدمه ای را مطرح می کنم تا به نتیجه این مقاله برسم.

یک مفهومی در ادبیات کسب و کار هست که در فارسی به آن متنوع سازی می گویند و عبارت لاتین آن همان Diversification است. منظور از این مفهوم همان ایجاد تنوع در خطوط کسب و کار است و تولید محصولات مختلف و یا وارد شدن در کسب و کارهای جدید است. به عنوان مثال یک شرکت معدنی را در نظر بگیرید که تا الان مثلا فقط سرب و روی تولید می کرده است. بنا به دلایلی تصمیم گرفته است که وارد حوزه فلزات آهنی نیز بشود. در نتیجه این شرکت در حال ایجاد تنوع در کسب و کار خویش است. البته این تنوع لزوما تنوع محصولی نیست بلکه می تواند تنوع جغرافیایی نیز باشد. مهمترین انگیزه شرکت ها از ایجاد تنوع در کسب و کار هم پوشش ریسک است و در واقع شرکت ها با این کار تمام تخم مرغ ها را در یک سبد قرار نداده و ریسک خود را کاهش می دهند. در ادبیات مدیریت توصیه می شود که ایجاد تنوع به صورت مرتبط با شایستگی های کسب و کار باشد، البته در عمل نمونه های بسیار نیز دیده شده که شرکت ها به صورت افراطی فعالیت های خود را متنوع می کنند که به آنها کانگلومریت می گویند و حتما نمونه های آن را در کره می شناسید.

شرکت ها ایجاد تنوع در کسب و کار را از دو طریق می توانند انجام دهند. یک روش توسعه درونی است. یعنی خودشان به صورت کامل و از ابتدا یک کسب و کار جدید را راه اندازی می کنند. اما روش دیگری که در کشورهای غربی بسیار متداول است قبضه شرکت های دیگر است و در ادبیات به آن Acquisition (قبضه مالکیت سایر شرکت ها) گفته می شود.

اما برسیم به اصل مطلب. نویسنده این مقاله آمده بود ارتباط بین نوع ایجاد تنوع را (توسعه دورنی /  قبضه مالکیت) را با بک گراند مدیرعامل این شرکت ها بررسی کرده بود. نمونه آماریش هم شرکت های بزرگی بود که در لیست فورچون ۵۰۰ قرار داشتند. در نهایت نیز نتیجه گیری کرده بود که معمولا شرکت هایی که مدیر عاملشان یکی از رشته های  فاینانس یا حقوق خوانده اند از روش قبضه مالکیت سایر شرکت ها اقدام به متنوع سازی می کنند و شرکت هایی که مدیر عاملشان تولید و یا بازاریابی خوانده اند از روش توسعه دورنی استفاده می کنند. وی گفته بود این نکته به درد هیئت مدیره شرکت ها برای استخدام مدیرعامل می خورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:58  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

از نویسنده مهمان - رشد در برابر توسعه

برخی از دوستان از مطلبی که در مورد ایکاف نوشتم استقبال کردند. به نظرم آمد شاید بد نباشد که یک نوشته کوتاه از ایکاف آورده شود. بنابراین از دوست خوش فکر و خوش ذوقم وحید موسوی (sv_moosavi در یاهو) که هم در مورد تحلیل سیستم و هم شبیه سازی سیستم ها مطالعات خوبی کرده است خواستم که اگر مطلب خوبی دارد ما را مستفیض کند. او هم ترجمه ای از یکی از فصل های همان کتاب ایکاف که معرفی کردم را آماده کرده است که در آن ایکاف از تفاوت بین دو مفهوم رشد و توسعه می گوید. ضمن تشکر از وحید عزیز توجه شما را به این مقاله جلب می کنم:

 رشد در برابر توسعه

مفهوم دو واژه رشد و توسعه يکسان نيست و هيچيک را نمي توان به عنوان شرط لازم براي ديگري دانست. توده زباله مي تواند رشد کند اما توسعه نمي يابد. هنرمندان بدون اينکه رشد کنند، مي توانند توسعه يابند. با اين حال بسياري از مديران رشد و توسعه را يکسان مي پندارند. بسياري ازتلاشهايي که درراستاي توسعه سازمان صورت مي پذيرد، تنها در جهت رشد سازمان موثر هستند.

رشد کردن يعني افزايش در اندازه يا تعداد. توسعه يافتن به معني افزايش قابليت ها و افزايش ميل ورغبت براي برآورده ساختن نيازها و حقوق مشروع خود و ديگران توسط خود فرد يا سازمان. درخواست هاي مشروع شامل آن دسته اي از نيازهاست که در صورت برآورده شدن، مانع از توسعه فرد يا سازمان ديگري نمي شود.

توسعه موجب بالارفتن قابليت ها و شايستگي ها مي شود .

لازم به ذکر است که در توسعه افراد يا سازمان ها، بحث يادگيري (Learning) از بحث کسب کردن و بدست آوردن (Earning) نقش پررنگ تري دارد. به عبارتي تفاوت دراين است که در رشد توجه اصلي به ميزان داشته ها است، در حاليکه در توسعه مسئله اصلي ميزان کارهايي است که با توجه داشته هاي موجود مي توان انجام داد. با اين استدلال رابينسون کروزو (Robinson Crusoe) نسبت جين پال گتي (Jean Paul Getty) مدل بهتري از يک فرد توسعه يافته مي باشد.

همچنين توسعه را مي توان درکيفيت زندگي ديد و نه در استاندارد زندگي (مسائلي چون درآمدها وهزينه ها در زندگي). با توجه به اين موضوع، ميزان توسعه يافتگي يک سازمان، در کيفيت زندگي کاري پرسنل ديده مي شود و نه در بيانيه هاي سود و زيان سازمان.

اگر يک کشور و يا سازمان توسعه نيافته يکباره مملو از پول و سرمايه شود، تنها در مورد ثروتمندتر شدن سازمان مي توان اظهار نظر نمود و نه در مورد توسعه يافته گي کشور يا سازمان. از طرف ديگر هم اگر يک کشور و يا سازمان توسعه يافته به يکباره ثروت خود را از دست دهد، توسعه يافتگي خود را از دست نداده است.

يک سازمان توسعه يافته فعاليتهاي بيشتر و متنوع تري را نسبت به بک سازمان توسعه نيافته با همان ميزان منابع انجام مي دهد. لازم به ذکر است که اين حرف به معني نامرتبط بودن منابع در دسترس با تنوع و حجم فعاليت هاي سازمان نيست، بلکه منابع مي توانند موجب ايجاد شتاب در توسعه وبهبود کيفيت زندگي شوند. اما اين منابع براي رسيدن به هدف مذکور، در سازمان هاي توسعه يافته مفيدتر واقع مي شوند.

رشد و توسعه با يکديگر درتضاد نيستند وحتي مي توانند يکديگر را تقويت کنند. بهترين گواهي بر اين موضوع، رشد همزمان استاندارد زندگي و کيفيت زندگي در بسياري از موارد است. اگرچه بسياري عقيده دارندکه امروزه دربسياري موارد براي بالاتررفتن استاندارد زندگي، کيفيت زندگي فدا مي گردد. از طرف ديگر نيز همزمان با اين عقيده، با توجه به جريان هاي فکري حمايت بيشتر از محيط زيست و منابع طبيعي، اعتقاد ديگري مبني برصرف نظر کردن ازاستاندارد زندگي بالا در برابر بهبود کيفيت زندگي مورد توجه عده اي قرارگرفته است.

کمبود منابع تنها مي تواند رشد را محدود کند و نه توسعه. سازمان ها و جوامع بيشتر توسعه يافته، به مرور وابستگي کمتري به وجود منابع بيشتر پيدا مي کنند و در عين حال بهره بيشتري از منابع موجود خود مي برند. هم چنين با توجه به توسعه يافتگي آن ها منابع مورد نياز خود را راحت تر جذب مي نمايند.

يک فرد به ميزان بسيار زيادي مي تواند رشد کند. بعضي از افراد و بسياري از جوامع بر اين معتقدند که سازمان ها نيز مي توانند تا حد بسيار زيادي رشد کنند. اما آيا کسي مي تواند استدلال کند که افراد، سازمان ها و يا کشور ها نيز تاحد بسيار زيادي مي توانند توسعه يابند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 6:23  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

انگیزه چیست؟

چند روز پیش یکی از دوستان ایمیلی برایم فرستاده بود. از آن Chain Letter ها بود و از زمانی که بازش کردم تا زمانی که به متن اصلی رسیدم اثرات و نشانه هایی بود که نشان می داد این ایمیل 5000 بار فوروارد شده و کلی آدرس ایمیل در آن بود. (جای اسپمرها خالی). خلاصه کلی طول کشید تا به متن اصلی آن رسیدم. بدون هیچ گونه شکل و فرم و لوگویی در متن این ایمیل آمده بود:

The Ericsson Company is distributing free phones in an attempt to match Nokia that has already done so. Ericsson hopes to increase its popularity this way. For this reason, they are giving away the new mobile phone . All you need to qualify is to send this mail to 20 people you know. Within 2 weeks, you will receive Ericsson mobile phone. There are people within our building who have received their phone so I thought I would share this info with you in hopes that you get one before they give them all out! Make sure to send a copy (cc) to: anna.swelung@ericsson.com

یاد یک ایمیل دیگه افتادم که آن هم چند ماه قبل برایم امده بود:

Nokia is giving away phones for free. Nokia istrying word-of-mouth advertising to introduce it’s produict and the reward you receive for advertising for them is a free phone free of cost. To receive your free phone all you have to do is to send this email out to 8 people (for a free Nokia 6210) or 20 people (for a free Nokia WAP). Within 2 weeks you will receivea free phone.(They will contact you through your e-mail address). Please mark a copy to: anna.swelam@nokia.com

(به تشابه اسمی در این دو ایمیل دقت کنید).

با خودم گفتم عجب جنگ تبلیغاتی و خلاصه در حین اینکه داشتم به انگیزه های اریکسون از این قضیه فکر می کردم حس کنجکاوی و کارآگاهی ام هم  گل کرد و گفتم یک سری به سایت اریکسون بزنم در نتیجه مشغول بررسی و سرچ شدم. هر چه سرچ و بررسی کردم از این خانم "آنا" خبری نبود. با خودم گفتم شاید یه کارمند ساده ای است و ایمیل وی در وب سایت نیامده است. بعد فکر کردم که این بنده خدا چه جوری می خواهد صلاحیت این همه ایمیل و آدم را برای این مساله بررسی کند. خلاصه در همین عوالم خودم بودم که یه دفعه در قسمت "سوالات متداول" سایت چیزی که باید پیدا می کردم را یافتم:

Is it true that you are giving away mobile phones? Please give me Anna Swelunds e-mail address.


No, Ericsson is not giving away phones for free. The chain letter is a fraud.

 A chain letter is currently in circulation via e-mail, purporting that Ericsson is giving away mobile phones. The e-mail is a fraud and Ericsson is not giving away phones for free. The following is an extract from the letter:

“If you forward it [the letter] to 20 friends, you will receive a brand new Ericsson phone.”

The letter is signed off Anna Swelund, Executive Promotion Manager for Ericsson Marketing. This person does not exist at Ericsson. The legal and IT departments at Ericsson will trace the person who initiated the illegal chain letter. Ericsson is sorry for any inconvenience this might have caused and kindly ask people not to forward the chain mail further.

 خوب بعد از این که این مساله آب پاکی را روی دست متقاضیان موبایل های اریکسون ریخت اولین کاری که کردم به دوستم ایمیل زدم و لینک تکذیبیه اریکسون را برایش فرستادم و او هم برای همه کسانی که این ایمیل را فرستاده بود این مساله را گوشزد کرد. اما واقعا چه انگیزه هایی پشت سر این قضیه است:

یک) محتمل ترین انگیزه می تواند کار این اسپمرها برای پیدا کردن تعداد زیادی آدرس ایمیل باشد.

دو) یک انگیزه دیگر می تواند تخریب وجهه اریکسون باشد.

سه) ممکن است کار یک شرکت تحقیقات بازار باشه که برای پیدا کردن اطلاعاتی خاص از این ابزار غیراخلاقی استفاده کرده است. مثلا شاید خواسته یک مقدار کار نیازسنجی بکنه!!

چهار) شاید هم یک مردم آزار خواسته تعدادی را سر کار بگذارد. البته خوب به نظر من هم افرادی که مثل دوست من این کار را کرده اند خیلی بی منطق عمل نکرده اند. چرا که اگر یک تحلیل هزینه فایده کنی متوجه می شوی هزینه این کار صرف چند ثانیه ای وقت و فایده آن اخذ احتمالی یک گوشی رایگان است. پس می ارزد.

شما چیز دیگری به ذهنتان می رسد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 21:29  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

اندر احوالات راسل ایکاف

دسته بندی یکی از مهارت های بسیار مهم است که به مشاور کمک شایانی در دفع پیچیدگی ها و درک بیشتر از مساله می کند و در واقع جزء مهارت هایی است که از جنس هنر است که خود البته با تمرین و مشاهده نمونه های مختلف تا حدی به دست می آید. اما در اینجا هدفم خیلی تشریح این مفهوم نبود بلکه بیشتر قصد داشتم  تا یکی ازاعجوبه های مدیریت و سیستم را در اینجا معرفی کنم (که البته احتمالا اکثرا او را می شناسید) و نمونه هایی از کارهایش را برایتان ارائه دهم.

راسل ایکاف را می گویم. ایکاف یکی از بزرگان حوزه مدیریت و سیستم است. معماری، فلسفه علم، تحقیق در عملیات خوانده و هم اکنون در حدود 90 سال سن دارد. اولین بار دکتر رمضانی  در کلاس تجزیه و تحلیل سیستم من را با ایکاف آشنا کرد و واقعا تاثیر بسیار خوبی روی من داشت. ایکاف بحث های مدیریتی را خیلی تمیز مطرح می کند و کارهایش با آنکه کیفی است اما در آن از شیوه هایی که در برخی از دانشکده های مدیریت و کتابهای مدیریتی در ایران دیده می شود و حال آدم را از مدیریت به هم می زند خبری نیست.

 ایرانی های زیادی از همکاران نزدیک ایکاف بوده اند. جمشید قرجه داغی ، جهانگیر پوردهناد و محمدحسین بنی اسدی سه  نفر از افرادی بوده اند که به نحوی با وی ارتباط داشته اند.

جهانگیر پوردهناد در حال حاضر از مدیران ارشد مرکز همکاری های راسل ایکاف برای توسعه رویکرد سیستمی وابسته به دانشگاه پنسیلوانیا است. وی سال های تجربه همکاری در حوزه مشاوره را به همراه خود ایکاف داشته است و از سال 1974 تا ا978 از مشاورین ارشد سازمان مدیریت صنعتی بوده است. وی یکی از مدرسان کارگاه مهارت های مشاوره نیز بود.

قرجه‌داغی نیز از صاحبنظران علم سیستم است و مدرک مهندسی خود را در سال 1963 از دانشگاه برکلی دریافت کرده است. وی کار خود را در شركت IBM به عنوان مهندس ارشد سیستم آغاز کرد. تاکنون در سمت‌هاي عضو هيأت تحقیقاتی موسسه بین‌المللی سیستم‌ها ، آمریکا، عضو هیأت مديره سازمان بهره‌وري آسیا ، ژاپن و رئیس منطقه‌ای جامعه تحقیقات عمومی سیستم‌ها ، آسیا بوده است. او مدیر پروژه‌‌ی دو پروژه‌ي شناخته‌شده‌ي بین المللی نیز بوده است: نظم نوين اقتصادی: پروژه سازمان ملل متحد و هدف نوع بشر: پروژه کلوپ رم. قرجه‌داغی چندین کتاب نیز تألیف نموده که از مهمترین آنها می توان به "تفکرسیستمی، مدیریت آشوب و پیچیدگی" و "به‌كارگيري TQM در آمريكا"  و "به‌سوی يك نظريه‌ي سیستمی برای سازمان" نام برد. فکر می کنم وی در حال حاضر مدیر عامل اینترکت  و رئیس واحد آموزشی MBA اجرایی در دانشگاه ويلانوا است.

دکتر بنی اسدی (داماد مهندس بازرگان) هم اگر اشتباه نکنم دانشجوی خود ایکاف در دانشگاه پنسیلوانیا بوده است که سالها در کار مشاوره مدیریت حضور دارد و در حال حاضر هم  مدیرعامل بنیاد صنعتی ایران است.

اما برگردیم به خود ایکاف: ایکاف در قبل از انقلاب مثل اینکه مدتی در ایران بوده است و در آن مدت نقش موثری در تاسیس  سازمان مدیریت صنعتی داشته است.در اینجا قصد دارم به چند تا از کارهای ایکاف اشاره کنم که به نظر من خیلی آموزنده است.

یک : دسته بندی گروه های سیاسی در حول و حوش انقلاب

دکتر رمضانی  یک دفعه سر کلاس می گفت که ایکاف در مدتی که در ایران بوده مطالعه ای روی گروه های سیاسی در ایران انجام می دهد و تمام گروه های سیاسی آن دوران را در یک نمودار ون قرار می دهد (شکل زیر).

این نمودار می گوید یک سری از گروه های سیاسی فقط ایدئولوژی اشان را از مذهب می گیرند مثل موتلفه اسلامی یا جامعه روحانیت. یک سری دیگر فقط تمایلات ملی دارند مثل جبهه ملی. برخی گروه ها هم صرفا تمایلات سوسیالیستی داشتند مثل حزب توده. اما در اشتراکات این دایره ها نیز احزابی بوده اند. مثلا نهضت آزادی علاوه بر تمایلات مذهبی گرایشات ملی هم داشته و دارند. یا گروه هایی مثل مجاهدین خلق و خداپرستان سوسیالیست تمایلات سوسیالیستی توام با مذهب داشته اند. راستش خیلی کامل گروه های سیاسی دیگر در آن دوران را نمی شناسم تا موقعیت آنها را در این نمودار ون مشخص کنم. یک نکته هم دقت کنید که وضعیت گروه های سیاسی اون موقع را با الان مقایسه نکنید. البته شاید به این دسته بندی اشکالاتی وارد باشد اما در کل با توجه به سادگی آن کار جالبی به نظر می رسد. در هر صورت قدرت دسته بندی با حداقل عوامل هنری است که همه از آن بهره ای ندارند.

بعد از آن هم دسته بندی هایی در مورد احزاب و گروه های سیاسی انجام شده که البته به این قدرت و سادگی نیست. مثلا تقسیم بندی "عصرما" در دهه 70 که توسط سازمان مجاهدین صورت گرفت و همان اصطلاحات معروف راست سنتی و چپ مدرن و .. را وارد ادبیات سیاسی کرد. بعد از انتخابات نهم ریاست جمهوری هم سال 84 یک مقاله ای توسط محمد قوچانی انجام گرفت که یادمه در یکی از شماره های سیاست نامه شرق چاپ شد و آن هم نسبتا کار قوی بود که اگر کسی آن را خواست فایلش موجود است. اما نکته جالب اینجاست که به دلیل پویایی بسیار زیاد در عالم سیاست در کشور، آن صورت بندی هم کاملا تغییر کرده و نیاز به یک کار جدید است. در هر صورت می خواستم با این مطلب یکی از حسن های دسته بندی را نشان بدهم.

دو:

در مورد خلاقیت تاکنون تعاریف و تفاسیر مختلفی ارائه شده است. اما ایکاف یک دسته بندی جالبی از افراد از منظر میزان و نوع خلاقیت دارد که شامل دو بعد است. یک بعد توانایی یافتن شباهت ها در میان چیزهای متفاوت است و بعد دیگر توانایی یافتن تفاوت ها در چیزهای مشابه است. با این دسته بندی و بر حسب اینکه افراد در هر یک از این ابعاد توانایی بالا یا پایینی دارند چهار گروه از افراد وجود خواهند داشت.

 

شما جزء کدام دسته هستید؟

دکتر پوردهناد یک خاطره جالبی هم از ایکاف تعریف می کرد که بعد از آن من بیش از پیش به عمق قدرت ذهنی این بشر در تحلیل پی بردم. می گفت در یک کارگاه تدوین ماموریت برای یک سازمان از حدود 15 نفر از مدیران آن سازمان خواست تا هر یک ماموریت سازمانشان را از منظر خودشان  بیان نمایند . هر کدام بحثی را مطرح کردند که جملات تفاوت های فاحشی با هم داشت. ایشان می گفتند ایکاف در نهایت جمله ای در مورد ماموریت سازمان نوشت که همه افراد را ارضا می کرد و این همان توانایی یافتن شباهت ها میان چیزهای متفاوت است.

 از ایکاف کتاب هایی وجود دارد که برخی از آنها ترجمه هم شده است اما اگر دوست دارید خیلی سریع بهترین کارهای او را بخوانید این کتاب را بخوانید (این کتاب در کتابخانه دانشکده صنایع پلی تکنیک موجود است)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 22:16  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

ضیافت

ماه رمضان هم برای خودش عالمی دارد و پر است از نمادها و ظواهر دوست داشتنی. صدای ربنای استاد شجریان، دعای سحر موسوی قهار، شب های قدر و دعای جوشن کبیر، خوابهای دلچسب قبل از افطار، تلاش وافر برای استهلال و آخرش هم  صدای زیبای وزیر شعار و اللهم اهل الکبریا و العظمه و اهل الجود و الجبروت ... اما در میان همه این ظواهر ماه، یکی از دلپذیرترین صحنه ها برای من لحظات قبل از افطار و دیدن جنب و جوش مردم در آن لحظات است. برخی اوقات فقط دوست دارم یک گوشه ای بایستم و این لحظات را تماشا کنم. هر کسی در تلاش است که لحظات افطار را در کنار خانواده خود باشد. کم کم این لحظات در حال فرارسیدن است. پیشاپیش حلول این ماه مبارک را تبریک می گویم و این شعر زیبای مولانا را هم به همه عزیزان تقدیم می کنم.

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورندهء لقمه‌های راز شد

لب فروبند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب

گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن

چند خوردی چرب و شیرین از طعام؟
امتحان کن چند روزی در صیام

چند شبها خواب را گشتی اسیر؟
یک شبی بیدار شو دولت بگیر

ضمنا دوستان می توانند فایل صوتی این شعر را که توسط استاد شجریان خوانده شده را از اینجا یا اینجا و ربنای استاد را هم از اینجا دانلود کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:48  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

چرا شرکت؟

دیشب با دوستان خوبم حسین اکبری، حمیدرضا آشتیانی و مسعود سلطانی که هر سه از اعضای اصلی آریانا  هستند در یک مهمانی دعوت داشتیم. فرصت خوبی بود برای بحث و تبادل نظر در حوزه های مختلف. اما در میان بحث های مختلفی که مطرح شد یک بحثی انجام شد که برای من جالب بود. بحث این بود که چرا و با چه انگیزه هایی برخی شرکت ها برخی از امور اصلی یا پشتیبانی خود را از حالت بک بخش یا واحد سازمانی زیر نظر شرکت خارج کرده و به صورت یک شرکت ثبت می کنند که معمولا هم سهامدار اصلی همان شرکت اولیه است.

نمونه هایش را زیاد دیده اید. مثلا خود آریانا که در حوزه های مختلف مشاوره، آموزش، مدیریت پروژه، انتشارات و برگزاری کنفرانس است را در نظر بگیرید. تا 3-4 سال پیش مشاوره یکی از بخش های شرکت بود. اما بعدا مدیریت تصمیم گرفت این بخش را به صورت یک شرکت جدا تبدیل کند. نمونه دیگرش داستان سایپا است با خودروسازانش. سایپا حدود 60 -70 شرکت زیرمجموعه دارد که اگر از آنهایی که سایپا قسمتی از سهام آنها را دارد بگذریم، بقیه را به صورت کامل تحت مالکیت دارد. در صورتی که مثلا سازه گستر که کار تامین قطعات سایپا را انجام می دهد  را می توانست به عنوان یک واحد جدا در نظر بگیرد و آن را به صورت شرکت جدا نکند در حالیکه صد درصد سهامش هم متعلق به سایپا است. همان ساپیا مثلا می توانست کار نت را نیز بر عهده یک شرکت قرار دهد که خودش ایجاد کرده ولی الان به عنوان یکی از واحدهای شرکت است نه یک شرکت جدا. تا جایی که می دانم ویسه یکی از مدیرانی بود که به شکل افراطی به این رویکرد علاقه داشت و آن را دنبال می کرد. شاید از نمونه هایش بتوان به ساپکو در دل ایران خودرو و پیدکو در دل ایدرو اشاره کرد.

در بحث به نتایجی رسیدیم  و هر کدام به مواردی اشاره کردیم چه در ایران و چه در خارج از کشور که در ادامه می آید:

یک : یکی از اصلی ترین انگیزه ها بحث تمرکززدایی در شرکت است و اینکه برخی از اختیارات به کلی تفویض شود  و تنها عملکرد شرکت ها تحت کنترل یک شرکت دیگر قرار گیرد.

دو : یکی از انگیزه ها می تواند بحث شفاف تر و مشخص تر کردن تراکنش های مالی شرکت باشد.

سه: شاید در خارج از کشور قوانین مالیاتی و قوانین ضد انحصار شرکت ها را به این سمت سوق دهد.

چهار: انگیزه دیگر این است که مدیران وقتی توانایی و شایستگی در شرکت می بینند که قابل عرضه کردن به جاهای دیگر بازار است اقدام به چنین کاری می کنند و در واقع این مساله یکی از آلترناتیوها برای رشد شرکت می تواند باشد. در حقیقت با این کار می خواهند منبع درآمدی برای شرکت از یکی از قابلیت ها که مستقیما به ماموریت شرکت مرتبط نیست به دست آورند و به این دلیل که ماموریت متفاوت می شود اقدام به راه اندازی شرکت جداگانه می نمایند. در بسیاری از تجربه ها معمولا این شرکت ها کماکان به مادر خود وابستگی جدی پیدا می کنند و کمتر می تواند منبع درآمدی غیر از شرکت مادر خود داشته باشد. این مساله در خودروسازهای ما به شدت دیده می شود. جالب است که یکی از این خودروسازها برای رفع این وابستگی برای این شرکت ها فورس کرده بود که  هر کدام از اینها باید 50 درصد درآمد خارج از زنجیره این خودروساز داشته باشند که عملا هم محقق نشده بود.

پنجم: دلیل دیگر که به قسمت چهارم نیز تا حدی ارتباط دارد به بحث تخصص گرایی بر می گردد و اینکه اساسا برخی حوزه ها به قدری تخصصی می شود که نیاز به یک مدیریت جدا می باشد.

من سعی کردم تا حدی به برخی از این انگیزه ها اشاره کنم. خوشحال می شوم که دوستان هم این موارد را نقد کنند یا چیزی اضافه کنند. ضمنا دوستان می دانند این مساله در مدیریت با چه کلیدواژه ای بحث می شود؟

پ ن‌: انگيزه ديگري که شايد به نظر برسد اين است که در واقع شرکت ها با اين کار شانس خود را براي تامين سرمايه و اخذ وام هاي بانکي افزايش دهند. اين را بعدا يادم افتاد که بايد اضافه کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 23:43  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

ردیابی

از مشکلاتی که برای کارهای کیفی و پروژه های مدیریتی وجود دارد این است که یک سری خروجی و راه حل ارائه می شود و هیچ احدالناسی نمی تواند ثابت کند که این راه حل که شما ذکر کردید آیا درست است و یا غلط است (اعتبار آن) و اصلا چرا فلان توصیه را کرده اید و بهمان را نگفته اید و اینکه اصلا منشا این توصیه چیست. به نظر من یکی از مهمترین نکاتی که مشاور می بایست برای قانع کردن کارفرمایش و به قول معروف فروختن کارش انجام دهد این است که به هر وسیله ای شده از جمله با استفاده از روابط علت و معلولی یا شناسایی مکانیزم ها، اثبات کند و یا بهتر بگوییم با ردیابی نشان دهد که این سولوشن را به این سلسله دلایل پشت سر هم پیشنهاد نموده ایم و نهایتا آن را به مساله ای که  پروژه در راستای آن حل شده است ربطش دهد. در این زمینه حتما کتاب نقشه استراتژی نورتن و کاپلان  را بخوانید هر چند خود من متاسفانه علی رغم اهمیت بسیار بالای این کتاب تا به حال عمیق آن را نخوانده ام اما تا جایی که می دانم این ابزار تا حد زیادی منطق علت و معلولی استراتژی ها را در لایه های مختلف سازمان نشان می دهد و به صورت بسیار جالبی این مشکل را حل می کند و منشا استخراج استراتژی ها را نشان می دهد.

در همین راستا تمام مطالعات و الگوبرداری ها در پروژه باید معنا دار و هدفمند باشد و یک مشاور بداند که هر قسمتی از مطالعاتش قرار است به چه کار بیاید و کجا کمک کند. به قول یکی از دوستان می گفت که وقتی متدلوژی برای کارهای مطالعاتی مثلا پروژه های استراتژی را تدوین می کنید باید برای هر قرار دادن هر ماجول مطالعاتی در متدلوژی دلیلی داشته باشید و  اینگونه  لزوم و یا عدم لزوم آن را تست کنید که اگر من این قسمت از کار را حذف کنم کجای کار خواهد لنگید و ناقص تحلیل خواهد شد و چه اثری در خروجی نهایی خواهد داشت. یعنی این جوری فکر کنیم که اگر من فلان قسمت را حذف کنم آیا تغییری در نتایجم حاصل خواهد شد یا نه؟ به نظر شما برای انجام این کار چه باید کرد.

 حامد همیشه در این گونه مواقع  تذکری می داد که خیلی راهگشای این موضوع است و آن اینکه: "در پروژه مشاوره همیشه از آخر شروع کنید."

نکته : حالا که اسم حامد آمد لازم شد به مطلبی اشاره کنم. اساسا برای هر شخصی در زندگی شخصی و کاری اش مقاطعی و جود دارد که جهش هایی می کند که در واقع نقاط عطف زندگی نام دارند. یکی از این مقاطع در زندگی من همکاری با حامد بود که شاید به اندازه چند سال کار تجربه کسب کردم. هم تجارب از جنس دانشی و هم منشی. من قبلا تنها با شخصیت وبلاگی اش آشنا بودم  اما پس از آشنایی با شخصیت حقیقی اش تصویر خوبی که همیشه از حامد در ذهنم بود بسیار بهتر شد.  چند روز پیش یه نگاهی کردم دیدم تعداد بینندگان اینجا کمی غیرعادی زیاد شده بعدا متوجه شدم که لطف کرده و در وبلاگش اینجا را معرفی کرده است. بسیار ازش ممنونم و آرزو می کنم که هر چه زودتر و برای همیشه به ایران برگردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 20:25  توسط احسان اردستانی رستمی  |