تبليغاتX
ویترین افکار من

ویترین افکار من

باز هم نکات

یک) شکاف عمیقی در جامعه ایران ایجاد شده است. یک دو دستگی که می تواند برای ادامه حرکت کشور خطرناک باشد. فضای فعلی کشور این قدر هیجانی و عجیب است که جان می دهد برای جامعه شناسان و روانشناسان که این همه تحرک و هیجان را در ملت تحلیل کنند. به نظرم کلی موضوع مطالعه و تز برای رشته های علوم اجتماعی ایجاد شده است.

دو) امروز من در خیابان ولیعصر قدم می زدم و تحرکات مردم را مشاهده می کردم. باور کردنی نبود. در راه برخی از شخصیت ها را می دیدم. نهاوندیان رئیس اتاق ایران را دیدم. نیم ساعتی با یکی از دوستان باهاش صحبت کردیم. هر کاری کردیم رایش را لو نداد ولی گفت که به شدت از شرایط پیش آمده ناراحت است. خیلی ناراحت بود چرا مسائلی که مدت ها اسرار نظام بوده (مثلا آمار کمک های ما به فلان کشور و الخ) دست مایه بحث های انتخاباتی شده است. خیلی مستدل بحث می کرد. واقعا آدم قوی است.

سه) نیروی انتظامی به شدت کار سختی دارد. امروز واقعا فضای شهر را خوب اداره می کرد. دست مریزاد به این عناصر خدوم و زحمتکش که کمترین توجه در کشور به آنها می شود.

چهار) محسن رضایی با مناظره امشب سطح خودش را در مناسبات سیاسی به اوج رساند. خیلی علمی و آرام بحث می کرد. ولی احمدی نژاد خیلی عصبانی بود و علی رغم اینکه می خواست بحث را رفاقتی کند برخی جاها هم کنترل خودش را از دست می داد. احمدی نژاد می توانست با قبول برخی از اشتباهات کاملا بحث را به نفع خود تمام کند ولی این کار را نکرد. به نظرم مناظره امشب باعث افزایش آرای رضایی خواهد شد. مخصوصا خیلی از افرادی که مخالف احمدی نژاد هستند و همچنین به هیچ وجه تمایلی ندارند به جریان اصلاحات رای بدهند احتمالا به رضایی رای خواهند داد.

پنج) علی مطهری یکی از شخصیت هایی است که به نظر من چه زمانی که نماینده نبوده و چه زمانی که نماینده بوده امتحان خودش را پس داده است. همیشه حرف خودش را زده و به نظرم در سیاست آزادگی ارزشمندی دارد. اخیرا نامه ای به احمدی نژاد نوشته است که اینجا می توانید بخوانید. قبلا هم در مورد فیلم کروبی نامه ای نوشته بود که آن را هم اینجا می توانید ببینید. مطهری با این کارش صف شکنی کرده است و کاری که خیلی از افراد دلسوز قصد انجام آن را داشتند ولی به دلایل متعدد از انجام آن خودداری می کردند را انجام داده است (دوستان احتمالا به خاطر می آورند که در قضیه کردان هم یکی از پی گیرترین افراد بود). در این نامه سوالاتی را مطرح کرده است که این سوالات دقیقا برای من هم مطرح بود. اینجا را بخوانید (قسمت چهارم).

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 1:18  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

فضای رها شده

فضای خبری انتخابات کاملا رها شده است و دیگر به هیچ حرفی نمی توان اعتماد کرد. نه از این طرف و نه از آن طرف. هیچ گاه تا به حال چنین فضایی را تجربه نکرده بودم. بیچاره افرادی که به دنبال یافتن حقیقت واقعی هستند. خدا به خیر کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 17:14  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

نکته

یک) تجربه این مناظره ها نشان داد که وقتی میرحسین عصبانی میشه خیلی خوب صحبت میکنه. این را برای اطرافیانش می گویم که استراتژی خوبیه برای تحریک میرحسین :)

دو) این انتخابات واقعا بی نظیر بوده. برایم جالب است در معدود انتخاباتی دیده ام که مردم علاوه بر اینکه مصممند در انتخابات شرکت کنند فعال سازنده (Proactive) هم شده اند و در حال مخ زدن و متقاعد کردن بقیه هستند.

سه) سطح این انتخابات به نظرم خیلی بالاتر از همه انتخابات گذشته بوده است. در این انتخابات مطالبات مردم از مقولاتی مثل توزیع پول و توزیع نفت (هرچند که شعار برخی در این موارد است ولی الان حسم این است که به حاشیه رفته) و الخ تغییر یافته و به سمت مواردی مثل مبارزه با فساد، مبارزه با دروغگویی و تحجر و الخ کشیده شده است.

چهار) من این روزها با کسانی صحبت می کنم که برخی از آنها برای اولین بار است که در انتخابات شرکت می کنند ( البته منظورم رای اولی ها نیست) این برایم خیلی جالب است. من مشارکت را بالای 70 درصد پیش بینی می کنم و این کاملا به نفع میرحسین است. قبول ندارید؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 2:9  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

افتخار

مناظره دیشب باعث شد که به رایم در این انتخابات افتخار کنم. هیچ گاه تاکنون این گونه نسبت به رایم افتخار نکرده بودم. برنده مناظره دیشب موسوی بود. زنده باد مهندس موسوی! سالم ترین و اخلاقی ترین کاندیدای انتخابات جاری!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 1:38  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

چند نکته

یک: در این مورد مطالب متعددی در مورد مناظره مهم نقل شد. در پست قبل یکی را معرفی کردم. این یکی را هم حتما ببینید.

دو: به شدت از تحلیل های علمی مثل این در مورد انتخابات لذت می برم.

سه: داشتم به یکی از آفت های دموکراسی فکر می کردم و آن هم مساوی بودن رای همه افراد از باسواد و بی سواد، روشنفکر و عامی و  الخ است. در حال فکر کردن روی مکانیزمی بودم  مثل وزن دادن به افراد بر اساس مدرک تحصیلی بودن که البته اعتراف می کنم روش کاملی نیست . بعدا یکی از دوستان تذکری دارد که این مطلب حرفم را نقض می کند.

سه: در میان طرفداران کاندیداها آدم های آرام، فراری از جنجال، منطقی را در میان طرفدران رضایی می بینم. در این روزها با خیلی از دوستان که تلفنی صحبت می کنم ضمن گلایه از جو موجود به این نتیجه رسیده اند که به رضایی رای دهند. من به شدت به طرفدران رضایی و خود رضایی احترام می گذارم.

چهار: به شدت بعد از انتخابات نگران فضای کشور شده ام. این حس را در بین خیلی از آدم های دلسوز دیده ام. روسای جمهور یک کشور جزو سرمایه های آن کشور محسوب می شوند. در ایالات متحده به شدت به روسای جمهور سابق احترام گذاشته می شود اما اینجا به راحتی زیر پا له می شوند. نمی دانم آیا هزینه ها و منافع این مساله بررسی شده است؟ به هر صورت بعد از دیدن مناظره چند سوال جدی از احمدی نژاد دارم که خیلی دوست دارم هوادرانش این را جواب دهند:

چرا الان و در آستانه انتخابات دست به افشاگری زده؟ آیا خیلی از حامیان احمدی نژاد الان مشکل فساد مالی ندارند؟ آیا برخی از افرادی که پالیزدار از آنها نام برد الان در فهرست حامیان احمدی نژاد نیستند؟ آیا همین احمدی نژاد نبوده که در سال 75 از شخصیت هاشمی تجلیل کرده است؟ در آن موقع هاشمی و پسرانش مشکل نداشته اند؟ آیا احمدی نژاد فرماندار خود آقای ناطق نبوده است؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 20:26  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

مناظره

مناظره بین موسوی و احمدی نژاد شاید یکی از نقاط عطف در نظام جمهوری اسلامی باشد و مساله ای بی سابقه بود. این مناظره به نظرم به نوعی اتمام حجت بود برای کسانی که در خیلی از چیزها تردید داشتند و بسیاری از مسائل را روشن کرد. نمی دانم این حرف از سعید حجاریان شایعه بوده یا نه که گفته بود در صورت عدم حضور میرحسین نتیجه 0-3 و در صورت حضورش نتیجه 0-6 به نفع احمدی نژاد خواهد بود اما به نظر من این مناظره در مجموع به سود میرحسین بود ( هرچند که بازنده اصلی نظام بود) و خیلی از مسائل را روشن کرد. اما نکاتی که به ذهن من رسید:

در مجموع برداشتم این است که این مناظره چیزی به آرای احمدی نژاد اضافه نخواهد کرد ولی به آرای موسوی خواهد افزود. چرا که با اتفاقاتی که افتاد، بسیاری از مرددین بین کروبی و موسوی (حتی برخی از طرفداران کروبی) و یا آرای خاموش به سمت موسوی خواهند آمد.

احمدی نژاد بازی را شروع کرد (متهم کردن مسولین ارشد نظام به فساد مالی) که امیدوارم پایان خوشی داشته باشد. دقت کنید که این بار گنجی نیست که از طریق صبح امروز یا فلان روزنامه اتهاماتی را مطرح می کند، یا فاطمه رجبی نیست که در سایت خود مطالبی را مطرح کند، بلکه این بار رئیس جمهور ایران است که در رسانه رسمی جمهوری اسلامی هاشمی و خانواده اش را متهم به فساد مالی می کند. من به شدت نگرانم که این بازی با طرح اتهامات مشابه از طرف مقابل ادامه پیدا کند و آن زمان است که دیگر... اما از یک جنبه اقدام احمدی نژاد خوشحال کننده است و آن اینکه از این به بعد هیچ مسولی احساس نخواهد کرد که حاشیه امن خواهد داشت.

موسوی علی رغم ضعف گفتاری در صحبت هایش، به شدت استادانه و زیرکانه بحث را مدیریت کرد و چهره ای متین، باوقار و نجیب از خود ارائه داد. چرا که اولا تمام تلاش احمدی نژاد این بود که موسوی را به موضع تدافعی بکشاند و ابتکار عمل را از موسوی بگیرد اما موسوی مقهور این شیوه نشد و در تمام فرصت هایش او هم تهاجمی عمل کرد. ثانیا ذره ای از موضع انصاف و اخلاق تجاوز نکرد.

موسوی کاملا در چارچوب زمان صحبت می کرد و آداب مناظره را رعایت می کرد، با وجود طپق هایی در حرف هایش (که ویژگی معمولی اش است) مسلط به بحث بود و عصبانی نبود. اما در مقابل رقیب او وسط حرف میر حسین می پرید، مدیریت زمان نداشت و عصبی به نظر می رسید.

رقیب موسوی تلاش می کرد با عباراتی نظیر "من به شما علاقه دارم"، "شما بی اطلاع هستید" و خنده های خاص خودش فضای روانی بحث را به سود خود تمام کند که به نظرم خیلی توفیق نداشت.

در صحبت های فراوانی که این روزها با اقشار مختلف ( از عوام گرفته تا آدم های با درک و شعور بالاتر) داشته ام یک نکته بسیار مورد تاکید همه قرار گرفت و آن نوع و نحوه برخورد احمدی نژاد با همسر میرحسین بود. این مساله این قدر برای بسیاری از مردم منزجر کننده بوده است که عده زیادی از آنها را به سمت میرحسین کشانده است. به نظرم این کار احمدی نژاد ورق را کاملا برگرداند و کاملا جو علیه او شد. ضمن اینکه 10 دقیقه پایانی دفاعیه موسوی به اندازه تمام بحث های دیگر موسوی می ارزید و خیلی قوی بود. اگر بخواهم به شیوه سعید حجاریان فوتبالی تحلیل کنم این مناظره شبیه مسابقه فوتبالی بود که موسوی با وجود عقب بودن تا دقایق پایانی، در دقایق نهایی گل پیروزی را زد.

در نهایت نیز احمدی نژاد یک شانس بزرگی آورد و آن تعطیلی این دو روز و عدم فعالیت رسانه های جمعی در این روزها بود.

پ.ن: این یکی از بهترین دیدگاه هایی بود که در مورد مناظره خواندم. توصیه می کنم حتما ببینید.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 2:14  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

فیلم های انتخاباتی

منتظر بودم فیلم مستند کروبی پخش شود تا تحلیل خودم را از فیلم های مستند کاندیداها بنویسم.

فیلم احمدی نژاد:

از لحاظ حرفه ای فیلم قوی بود. ولی استفاده از عواطف و احساسات در آن تو ذوق می زد. احمدی نژاد همان حرف های 4 سال پیش را می زد. اما این بار به نظرم به خاطر اینکه احمدی نژاد در موضع قدرت است و مردم عملکرد چهار ساله اش را تجربه کرده بودند آن تاثیر 4 سال پیش را نداشت هر چند که باز هم بر روی جامعه هدفی که احمدی نژاد هدف گرفته است،تاثیرگذاری بالایی داشت.

فیلم موسوی:

مجیدی را به شدت دوست دارم. آدم منصف و سالمی است. اینکه قبول کرده در این عرصه وارد شود و برای میرحسین فیلم بسازد خودش نشان دهنده علامت هایی است. اما من از مجیدی انتظار بیشتری داشتم. از لحاظ تکنیکی جا برای کار بیشتر داشت. شاید هم قبل از پخش خاطرات فاتح باعث شده بود توقع امان از فیلم بالا برود. مجیدی به درستی تلاش کرده بود در این فیلم نشان بدهد که میرحسین هم پایگاه مذهبی خوبی دارد. همچنین استفاده خوب از رنگ باعث شده بود حس امید را در بیننده تقویت کند. حس ملی گرایی را هم خیلی بولد کرده بود.

فیلم رضایی:

شاید در میان فیلم ها کمترین سوء استفاده را از عواطف و احساسات کرده بود. صداهای خیلی متناسبی روی فیلم نبود. صدای اصلی بیشتر به فیلم های راز بقا می خورد. یکی از بامزه ترین صحنه ها، صحنه جلسه دفاعیه محسن رضایی بود.

فیلم کروبی:

به نظرم ضعیف ترین فیلم در میان فیلم ها بود. از افخمی بعید بود. برخی جاهای فیلم نفرت آمیز بود. افراد زیادی را می شناسم که با دیدن فیلم رایشان به سمت موسوی تغییر کرده است. صحنه های گریه کرباسچی واقعا مصنوعی و ناراحت کننده بود. تمام تلاش فیلم جذب آرای خاموش بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 22:39  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

چرا موسوی؟ (4) - دلایل سابجکتیو من در حمایت از موسوی

با اینکه به شدت مخالف احساسی کردن فضای انتخابات و ساختن موج های زودگذر و کم عمق هستم ( کاری که شگرد مشارکتی ها و سازمان مجاهدین است)  و از برخی از اقدامات طرفداران موسوی ( نوار سبز، تجمع در هنگام ثبت نام، استفاده ابزاری از شعائر مذهبی ) حالم به هم می خورد (البته برخی از این اقدامات مختص طرفداران موسوی نبوده و در ایام انتخابات طرفداران همه کاندیداها از آن ها سوء استفاده می کنند) اما تصمیم گرفتم دلایل سابجکتیو و شخصی ام را در حمایت از موسوی بنویسم. طبعا این دلایل نقش اصلی در تصمیم گیری من ندارد و شاید تنها کمتر از پنج درصد موثر باشد:

موسوی حس نوستالژیک دهه 60 را برایم یادآوری می کند. هر چند برای برخی ها دهه 60 یادآور ایام جالبی نیست ولی آنچه منظور من است صداقت، سادگی، خلوص، پاکی، صفا، صمیمت مردم در آن دهه است. دقیقا همان حسی که با دیدن فیلم های مستند جنگی مثل روایت فتح پیدا می کنید. انگار موسوی هم از همان جنس است.

اصالت در چهره اش موج می زند. چهره دوست داشتنی دارد و برداشتم این است که صداقت و پاکی از چهره اش می بارد. در میان کاندیداها کاریزمای بیشتری دارد. البته احمدی نژاد هم میان طرفدارانش کاریزمای خوبی دارد.

از حرف زدنش خوشم می آید، با شعار و صدای سوت و کف جوگیر نمی شود. آدم آرام و متینی است. به نظرم کاملا خودش است و اصلا از حرکاتش عوامفریبی احساس نمی کنم.

استقلال فکری جالبی دارد. خودش را دربست در اختیار هیچ حزب و جریانی قرار نداده است. در عین اینکه اصولگرایی خودش را دارد اما با همه مظاهر تمدن غرب مخالف نیست و به نظرم با اینکه سن نسبتا بالایی دارد ذهنش کانالیزه نیست.

در کل در میان کاندیداها از همه باشخصیت تر است، هنرمند است و دغدغه هنرمندان را می داند.......

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:28  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

چرا موسوی؟ (3) - استفاده از نخبگان

جامعه هدفی که احمدی نژاد برای خود انتخاب کرده است قشر مستضعف جامعه است. خوب البته این مساله امر پسندیده ای است که به مستضعفان توجه شود ولی هیچ گاه نباید به این معنا باشد که به نخبگان کشور بی توجهی شود. برداشت من از دوره 4 ساله احمدی نژاد این بوده است که دولت وی توجه جدی به نخبگان کشور نکرده است که این مساله به شدت مساله خطرناکی است. این امر درستی نیست که به بهانه حمایت از قشر محروم توجهمان به نخبگان را کم کنیم.

به نظر من میرحسین و مشی او به گونه ای بوده است که در عین توجه به محرومین از نخبگان نیز استفاده کرده و می کند. مساله ای که یکی از دغدغه های جدی من برای انتخاب یک رئیس جمهور است.

حتما شما برای نقض حرف من مثال های خواهید داشت ولی قطعا آنچه مدنظر من بوده است معدل استفاده از نخبگان در دولت های مختلف بوده است و شهودی که خودم در ارتباطهای مختلفم داشته ام.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 21:30  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

چرا موسوی؟ (2) - ثبات شخصیت

میرحسین 8 سال دولتمرد بوده است. تجربه کاری خوبی دارد. با دیوان سالاری موجود در ساختار دولت آشنا است. بنابراین بلد است چگونه دولت را اداره کند، با افراد مختلفی کار کرده و شاید همین الان برای خودش مشخص است که وزاریش چه کسانی باشد. (این  استدلال را برای کسانی می گویم که اعتقاد دارند احمدی نژاد تازه فهمیده که باید چه کار کند؟!) و قاعدتا Setup time کمتری از بقیه کاندیداها به جر احمدی نژاد دارد.  همچنین به نظرم در میان کاندیداها فعلی تنها فردی است که از همه کمتر متمایل به قدرت است و به قول معروف طعم آن را چشیده و شاهدش هم دو سه دوره ای بوده که با وجود دعوت شدید وی به عرصه سرباز زده است. به نظرم آدم جوگیری نیست و کاملا استقلال فکری دارد. برایم خیلی جالب است که در جلسات و سخنرانی ها و میتینگ ها که به شدت احتمال جوگیرشدن وجود دارد اصلا احساسی نمی شود. یک ثبات قدم جالبی دارد که به طرفدارانش این اطمینان را می دهد که خیلی نوسانی حرکت نمی کند.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:33  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

فضای تهوع آور

فضای سیاسی کشور همیشه نزدیک به انتخابات مسموم بوده است ولی این دفعه شورش درآمده و فضا برایم تهوع آور شده است. دریغ از ذره ای اخلاق و انصاف و صداقت. دائما دروغ و تکذیب و بی حرمتی و اتهام و استفاده ابزاری از مقدسات و ...متاسفانه این مساله در میان طرفداران همه کاندیداها هم دیده می شود و استثنا ندارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 1:4  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

چرا موسوی؟ (1) - بزرگتر کردن دایره افراد درون نظام

به جد اعتقاد دارم برای پیشرفت کشور بایستی دایره افراد درون نظام را توسعه داد. کشور ما پتانسیلهای بسیار زیادی برای توسعه و تحرک دارد که به اندازه کافی ما نیاز برای افراد قابل داریم. یادم می آید یک دفعه بعد از ردصلاحیت های گسترده یکی از وزرای خاتمی مصاحبه جالبی کرده بود و گفته بود (قریب به مضمون) که کشور همین جوری آدم قابل برای اداره کشور کم دارد حالا چه برسد به اینکه ما بخواهیم یک جریان را هم حذف کنیم. این مساله در دوره اخیر به شدت نقض شده است. سیاست تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق که در چند سال اخیر به نتایجی خوبی رسیده بود هم اکنون به جایی رسیده است که افرادی مثل افروغ، توکلی، خوش چهره، قالیباف و رضایی نیز به صف مخالفان پیوسته اند. چرا الان مدیران قوی چون زنگنه، جهانگیری، نجفی، عارف، ویسه و الخ که نظام 30 سال هزینه داده تا این افراد به بلوغ برسند باید گوشه اتاق هایشان خاک بخورند؟ چرا نباید حتی افردی چون مظاهری، دانش جعفری را حفظ کنیم؟ آیا الان هم قحط الرجال است یا شرایط کشور غیرعادی است که یک سری جوان خام بیایند و اداره حساس ترین سازمان ها را به عهده بگیرند؟ آیا زمان سعی و خطا به اتمام نرسیده است؟ آیا به جای آنکه قطار انقلاب مرتبا در هر ایستگاه افراد جدیدی را سوار کند به جایی نرسیده ایم که دائم در حال پیاده کردن افراد قدیمی هستیم؟ آیا امروز من جوان نسل چندمی باید از حضور کرباسچی و عبدی و جلایی پور در صداوسیما تعجب کنم (+) به راستی پیاده کردن افراد از قطار حرکت کشور آسانتر است یا سوار کردن افراد جدید؟ و چرا ما همیشه راه ساده تر را انتخاب میکنیم؟

به اعتقاد من و با شناختی که از تفکرات میرحسین دارم، میرحسین این قابلیت را دارد که این دایره را وسعت دهد. همین الان اگر نگاهی به اطرافیان وی بکنید این مساله را مشاهده خواهید کرد که چه طیف وسیعی همراه او شده اند. نگاهی به کابینه وی نیز نشان می دهد که وی آدم فراجناحی است ( ناطق نوری و محتشمی هر دو وزیر کشور میر حسین بوده اند) و اصولا از آدم های قوی استفاده خواهد کرد. خودش در یکی از مصاحبه هایش گفته است که در کابینه اش از افرادی استفاده خواهد کرد که بالقوه پتانسیل ریاست جمهوری اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:16  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

موضع من در انتخابات

من در این انتخابات به موسوی رای خواهم داد و تلاش می کنم به افرادی که احیانا بر روی آنها تاثیرگذار هستم نیز موسوی را توصیه کنم. دلایل حمایتم را از این به بعد به مرور خواهم نوشت. دسته ای از این دلایل آبجکتیو و بر اساس استدلال و شواهد خاصی است که به آنها اشاره خواهم کرد. دسته ای از آنها نیز کاملا ساجکتیو و شخصی است. البته اعتراف می کنم در مورد موسوی نگرانی هایی نیز دارم که فعلا به آنها اشاره نخواهم کرد و در روز 23 خرداد اگر موسوی رئیس جمهور ایران بود به آنها می پردازم. اگر هم نبود که دیگر هیچ!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

غفلت

گاهی اوقات به قدری درگیر روزمرگی و اخبار و اطلاعات و کار و فعالیت و تحرک می شویم که نمی فهمیم در حین انجام این امور چه کلاهی سرمان رفته و چه سرمایه های عظیمی را از دست می دهیم. درگذشت آیت الله بهجت در دو سه روز پیش یکی از مصداق های این قضیه بود. ایشان شاید یکی از ثروتمندترین افراد از لحاظ عرفان و تقوا در میان آدم های روی زمین بودند و به نظرم نمادی برای یقین مرددین و اثبات حقانیت دین در این شرایط خطرناک و جامعه عاری از اخلاق و دیانت بودند. روحش شاد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 19:57  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

پیش به سوی فضای دموکراتیک

چند وقت پیش مثل اینکه برنامه نود صفایی فراهانی را دعوت کرده بود. من این برنامه را نمی بینم چون خیلی فوتبالی نیستم ولی وقتی شنیدم خیلی تعجب کردم که صفایی را آورده اند تلویزیون.

خلاصه گذشت تا پنج شنبه شب که 20:30 را می دیدم. شاخ درآوردم وقتی دیدم میزگردی که درآن عباس عبدی، جلایی پور در آن هستند را نشان می دهد.باز دوباره چند شب پیش دیدم کرباسچی و الویری و زنگنه صداوسیما آمده اند و پیش ضرغامی اند. جالب بود. البته تا حدودی این مساله طبیعی است چرا که فضای سیاسی در ایران در نزدیکی های انتخابات به شدت دموکراتیک می شود. روزنامه های جدید متولد می شوند، احزاب و رجال سیاسی فعال تر می شوند.

اما به هر حال این یکی از آرزوهای من است که فضای سیاسی به گونه ای شود که همه شخصیت های سیاسی با هر نوع تفکر و دیدگاه بتوانند مواضعشان در کمال آزادی  بیان کنند ( اوایل انقلاب تا حدودی اینگونه بوده است و احتمالا مناظره های معروفی که درآن شهید بهشتی، کیانوری، پیمان، مصباح، سروش و الخ در آن ها حضور داشته اند را دیده اید). من وقتی این مطلب را خواندم خیلی هوایی شدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 1:27  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

اعتبار لایسنس

تا به حال به این فکر کرده اید که چرا وقتی مقاله ای را در یک ژورنال معتبر چاپ می کنید و در این مقاله از یک نرم افزار تخصصی استفاده کرده اید، این ژورنال لایسنس نرم افزار را از شما می خواهد و معتبر بودن آن را چک می کند؟ انگیزه اش چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:54  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

پرسش نامه (1)

جمع آوری اطلاعات مساله ای است که در یک پروژه مشاوره مدیریت معمولا انجام می شود و معمولا هم در فاز شناخت انجام می پذیرد. راه های متفاوتی برای جمع آوری نظرات وجود دارد که خودتان بهتر می دانید. یکی از ابزارهای رایج در حوزه مشاوره مدیریت برای جمع آوری اطلاعات در یک سازمان پرسش نامه است. پرسش نامه کمک بسیاری می کند که در مدت کوتاهی حجم خوبی از نظرات و دیدگاه های افراد مختلف در سازمان جمع آوری شود. نمی دانم برای شما هم پیش آمده یا نه که وقتی یک پرسش نامه را به مجموعه مشخصی از افراد می فرستید درصد کمی از آنها باز می گردد و آنهایی هم که باز می گردد تماما در چارچوب نظر نداده و منظور شما را برآورده نکرده اند. خوب یکی از راه های دیگر این است که همه افراد را در یک جلسه ای جمع کرده و از آنها خواسته شود که پس از توضیحاتی که شما می دهید و منظور و هدفتان را بیان می کنید پرسش نامه را پر کنند. این روش هم معایبی دارد. اینکه مثلا خیلی از افراد در جلسه تمرکز ندارند و برخی از افراد هم اصلا اعتماد نمی کنند و شاید هم به خاطر مسائل سیاسی داخل سازمان اصلا سکوت کامل می کنند.

بنا به تجربه ای که در یکی از پروژه های اخیرم به دست آورده ام به این نتیجه رسیده ام که اینکه یک پرسش نامه ای را بفرستی و بخواهی که عده ای خصوصا مدیران یک سازمان آن را تکمیل کنند انتظار بجایی نیست. تجربه نشان داده که اثربخش ترین روش ( و البته زمان برتر هم خواهد بود) این است که تک تک سراغ افراد مختلف رفته و با حالت مصاحبه از آنها بخواهی که نظراتشان را بگویند. این مساله یک حسن دیگر هم دارد و آن این است که معمولا افراد نظراتی را که به هیچ وجه آن را در جلسات عمومی بنا به ملاحظات سیاسی بیان نمی کنند را در جلسات فردی و خصوصی اعلام می کنند. خیلی جالب بود که در این پروژه به صورت حضوری سراغ خیلی از مدیران که می رفتم می گفتند که مثلا من نمی خواستم این موضوع را در اون جلسه کذایی بگم و یا حتی مثلا مطلبی را می گویند و از من می خواهند که جایی درج نشود که فلانی این جمله را گفته است.

در مجموع شاید این روش موثرترین روش جمع آوری اطلاعات باشد. در این مورد یک نکته دیگری هم وجود دارد که در موردش خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:58  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

جمع بندی نظرات پست قبل

اولا با تشکر از همه دوستانی که لطف کردند و مطلب را خواندند و نظر دادند.

ثانیا این را باید تاکید کنم که هدفم از این سوال این نبوده که بخواهم نظرسنجی کنم و بعد کار آماری انجام بدهم و محبوبیت کاندیداها را بسنجم. بلکه تنها می خواستم بدانم که گزینه های مطلوب در ذهن افراد با تفکرات مختلف چیست و اینکه با گزینه های فعلی چه قدر اختلاف دارند. شاید بیشتر جنبه یک فوکوس گروپ را داشت.

ثالثا: من برای پاسخ به این سوال به خیلی از دوستانی که ایمیشان را در کانتکت لیستم داشتتم خبر دادم و این دوستان هم از گرایش های مختلف ( چپ، راست، مستقل، بی تفاوت، منفعل، فعال ) بوده اند. اما نکته قابل تذکر این است که تقریبا غالب نظرات متعلق به افرادی تحصیلکرده ( و غالبا از بهترین دانشگاه های کشور) بوده است.

نهایتا جمع بندی که می توان از این نظرات داشت به این صورت است که:

الف) جمعا تا لحظه نوشتن این مطلب 34 نفر نظر داده بودند. از لحاظ نام این افراد به عنوان گزینه های مطلوب معرفی شدند ( عدد مقابل تعداد نظرات موافق آن گزینه بوده است و اسامی بر اساس حروف الفبا است!!!): احمدی نژاد (2)، بهنود (1)، خاتمی (7)، روحانی (1)، زنگنه (5)، صفایی فراهانی (2)، عارف (2)، قالیباف(1)، کرباسچی (4)، کروبی (1)، مظاهری (1)، میر حسین موسوی (7)، ابراهیم میرزایی (1)، محمد علی نجفی (4)، هاشمی رفسنجانی (3)، ابراهیم یزدی (2)

ب) برخی ها خیلی تمایلی به مشخص کردن گزینه نداشتند با وجود آنکه من تنها اسم می خواستم.

ج) احساس من از کامنت های این پست و کلا از جوی که الان در دور و برم حاکم است این است که تمایل دوستان و کلا مردم به رعایت اخلاقیات توسط حاکمان به شدت بالا رفته است. این را می توان در لابه لای نظرات افراد مختلف دید. به نظر شما علت چیست؟

د) برایم جالب بود این همه اقبال به چهره هایی چون نجفی ، زنگنه ، و کرباسچی باشد. مشخصه مشترک این افراد این است که جنبه عملگرایی اشان بیشتر از جنبه ایدئولوژیک آنها است و اینکه کارگزارانی هستند !!!

ه) کامنت مهدی (انتخاب مسير درست تو كشور ....) برای من نکات جالب توجهی داشت. یکبار توصیه می کنم بخوانید. مرسی از مهدی.

و) بار دیگر از همه دوستان تشکر می کنم.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:25  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

سوال

فرض کنید شما قرار بود رئیس جمهور آینده ایران را انتخاب می کردید و در این مورد هم هیچ ملاحظه ای نداشتید ( منظورم این است که محدودیتی به نام رد صلاحیت نبود) . ایده آل شما با توجه به شخصیت های موجود و فعال و غیر فعال فعلی در کشور چه کسی بود؟

در این مورد خواهش می کنم بدون هیچ محدودیتی نظر خود را بنویسید. مثلا فرض هایی مثل اینکه نمی گذارند فلانی کار کند و الخ را کنار بگذارید و با خیال راحت مطلوبترین گزینه اتان را بنویسد حتی اگر در عرصه سیاست شناخته شده نباشد و یا غیر فعال باشد یا الان ایران نباشد یا ....

در صورت محدودیت درج نام هم راحت باشید و بدون نام نظرتان را بنویسید. هدفم تنها این است که بدانم گزینه هایی که فعلا مطرح هستند با گزینه های مطلوب چقدر فاصله دارند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:33  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

توصیه

یک توصیه دوستانه به دوستانی که پروژه های استراتژی کار میکنند این است که آقا از این گزارش های سالیانه (Annual Report) شرکت ها غافل نشوید. دریای اطلاعات و شناخت است. واقعا باورنکردنی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:33  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

دو نگرش به برنامه ریزی

حتما می دانید که در سیر تکاملی برنامه ریزی استراتژیک مقوله ای به نام برنامه ریزی بلندمدت (Long Range Planning) قرار داشته است. برنامه ریزی بلندمدت یک پیش فرض اساسی در دل خود دارد که می گوید آینده ادامه مسیر گذشته است که اساسا در یک محیط رقابتی که خواستگاه برنامه ریزی استراتژیک است چنین فرضی اصلا وجود ندارد و در واقع با این فرض فلسفه وجودی برنامه ریزی استراتژیک زیر سوال خواهد رفت. اما تفاوت جدی دیگری بین برنامه ریزی استراتژیک با برنامه ریزی بلندمدت وجود دارد که در بسیاری از موارد از نظرهای پنهان می ماند. و آن هم این مساله است که ما در برنامه ریزی بلندمدت که در واقع طولانی شده همان بودجه ریزی سالانه است می آییم و با خود بررسی می کنیم که در یک افق مثلا 10 ساله چه منابع و مصارفی داریم و در مورد تخصیص منابع تصمیم می گیریم و در یک مسیری حرکت می کنیم. اما در برنامه ریزی استراتژیک ابتدا می آییم و مشخص می کنیم که به کجا می خواهیم برسیم و بعد در مورد نحوه رسیدن بحث می شود. به عبارت دیگر در دل برنامه ریزی استراتژیک یک جهش و تکان اساسی وجود دارد که در برنامه ریزی بلندمدت وجود ندارد. البته این به این معنا نیست که آن نقطه مطلوب یک چیز دست نیافتنی بلندپروازانه است که رسیدن به آن محال باشد، بلکه مفهوم این است که آن نقطه مطلوب قطعا از آن چه بر اساس روند گذشته برون یابی شود بالاتر خواهد بود.

این ها را گفتم که از پروژه برنامه ریزی استراتژیک که در یک شرکتی انجام می دهیم برایتان بگویم. با مدیران این شرکت یک مشکل اساسی که داریم همین نگرش است. هر جا که بحث هدفگذاری است و می بایست هدفی کمی تعیین شود این مشکل وجود داشت. یعنی تا یک رقمی برای یک هدف خاص تعیین می شد سر و صدا بلند می شد که آقا این چه رقمی است، ما 100 سال دیگه هم به این نمی رسیم و الخ. جالب اینکه مثلا چند برابر همان هدف را شرکت های چینی در عرض کمتر از سه سال محقق کرده اند. مثلا وقتی ما میزانی برای افزایش ظرفیتشان تا 10 سال آینده پیشنهاد کردیم داد و بیداد کردند که اصلا ما در داخل کشور مشکل منابع اولیه و اینها داریم و اصال چنین چیزی امکان پذیر نیست. این سر و صدا به این خاطر بود که اصلا دوستان به ذهنشان خطور هم نمی کند که حتما لازم نیست برای افزایش ظرفیت از صفر شروع کنید بلکه می توانید Acquisition هم کنید یا اینکه مواد اولیه را بخرید و هزاران ایده دیگر که تنها با یک هدفگذاری تهاجمی و یک نظارت جدی به ذهن می رسد.

شاید علت سیاسی این قضیه و مخالفت ها این باشد که چنین ارقامی برای آقایان تعهد ایجاد می کند که باید یک تکانی بدهند و کمی دردسرشان زیادتر شود و سرشان شلوغ شود!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:10  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

در ستایش یک سیاستمدار

من اصولا آدم سیاسی نیستم (ولی سیاست را پی گیری می کنم) بنابراین نه به جناح و گروه خاصی تعلقی دارم و نه مطلق هیچ کدامشان را قبول دارم و قبلا هم گفته ام که همیشه از این آفت در جامعه که همه چیز را صفر و یکی می بییند و سریع برچسب می زنند رنج می برم. مثلا تا در یک جمعی به انتقاد از شخصی بپردازی می گویند فلانی طرفدار گروه مقابل است و تا روزنامه فلان را در دست تو می بییند تو را همقطار آنها می دانند. از لحاظ سیاسی هر چند وجود آدم های افراطی را لازم می دانم ( در موقعیت مناسب در این مورد خواهم نوشت) اما خودم آهل اعتدال هستم و همیشه رایم به گونه ای بوده است که در محدوده یک اصول مشخصی که برای خودم دارم  نظام سیاسی را به سمت اعتدال پیش ببرم. در این رابطه هر چند خودم یک رای دارم اما اگر حمل بر خودستایی نشود روی دوستان و خیلی از افرادی که باهاشون برخورد و تماس دارم تاثیرگذار هستم و خواهم بود و به خاطر همان بی طرفی و اعتدالم خیلی از دوستان نزدیکم ( نه از آون آدم های صفر و یکی) مشی و نظراتم را از لحاظ سیاسی قبول دارند.

اینها را بافتم که این را بگویم که در همین رابطه از برخی از شخصیت های سیاسی که اهل اعتدال هستند بسیار خوشم می آید. یکی  از این افراد سید محمود دعایی است. دعایی واقعا برای من مظهر اعتدال است و معتقدم اگر یک طیفی از جریانات سیاسی را رسم کنی که یک سمت اپوزیسیون داخل و خارج کشور باشند و یک طرف هم جریانات راست افراطی باشند، دعایی دقیقا در وسط این طیف قرار دارد. هم اصول گرایی قشنگی دارد و هم به موقع از اصلاحات دفاع کرده و به نظرم آدم موثری هم هست. اصلا هم از او مورد خلاف اخلاق سیاسی ندیده ام.  شش دوره نماینده مجلس هم که بوده حقوقی از مجلس دریافت نکرده است. خیلی هم به  امام نزدیک بوده است.

چند روز پیش دیدم تابناک خبری زده که مسعود بهنود نامه ای به دعایی نوشته. برایم جالب بود گفتم شما هم یک نگاهی بکنید (اینجا)

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 0:22  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

صحنه ای کاملا ایرانی

یک حیاط بزرگ قدیمی سر سبز و پر از گل که یک حوض بزرگ وسط آن است و در آن شور و شوقی برپا است و دائم رفت و آمد و برو بیا در آن برپا است. یک نفر در حال ریختن میوه ها در حوض است. یک نفر در حال شستن میوه ها است. یکی با یک مجمع بزرگ در حال عبور از میان بقیه افراد است. یکی در حال هم زدن یک دیگ بزرگ است. بچه ها در گوشه ای در حال بازی کردن هستند. یک تخت باصفا هم در گوشه دیگری است که تعدادی روی آن نشسته اند. اگر بک گراند هم یکی از آهنگ های سنتور ایرانی که در فیلم سنتوری موجود است باشد که دیگه نور علی نور!

نمی دانم این صحنه را تاکنون تجربه کرده اید ولی من آن را تجربه کرده ام و این یکی از رویاهای من است. اگر هم تجربه نکرده باشید احتمالا در برخی از فیلم ها و سریال های ایرانی آن را دیده اید. مثلا تا حدی در مهمان مامان، یا در زیرتیغ یا پدرسالار. از اون حیاط های باصفا را هم اگر دنبالش هستید به خانه ای که فیلم مادر علی حاتمی ساخته شده مراجعه کنید!! این مساله شاید نماد یکی از ایرانی ترین صحنه های فیلم ها و سریال های ما باشد که رویای من است رو چقدر در حال دور شدن از این فرهنگ اصیل و زیبایمان هستیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:2  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

امتحان سخت

گاهی اوقات خدا انسان را در معرض امتحاناتی قرار می دهد که واقعا تصمیم گیری در مورد آن کاری سخت است و واقعا هر کسی از آن امتحان سربلند بیرون نمی آید. من همیشه از خدا می خواهم که من را در معرض چنین امتحاناتی قرار ندهد .

امروز یکی از همکارانم به من می گفت: آقای اردستانی! یادته چند روز پیش به مناسبت به دنیا آمدن برادرزاده ام شیرینی دادم الان اون بچه توی تخت بیمارستانه و مثل اینکه یک مشکل قلبی دارد و احتمال زنده ماندن او بسیار کم است. برای زنده ماندن او سه عمل می بایست انجام شود که هر عمل در حدود ۲۰ میلیون خرج دارد و نهایتا احتمال زنده ماندن تنها ۲۰ درصد است (من در مورد صحت ارقام بحثی ندارم) حال شما اگر جای پدر و مادر این کودک بودید چه می کردید؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 21:42  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

طی کردن مراتب

الان حدود دو سالی است در یکی از دستگاه های بزرگ دولتی نهضتی به نام برنامه ریزی عملیاتی به راه افتاده است که اثرات بسیار خوبی در آنجا داشته است. من هم از آنجا که یک همکاری کوچکی با یکی از تیم های مشغول در آنجا دارم (البته قبلا هم مدتی در آن دستگاه کار می کردم)  توفیق آن را داشته ام که از نزدیک در جریان کار این تیم قرار بگیرم. این تیم به خوبی در سطح آن دستگاه حضور پیدا کرده و به صورت دائمی برنامه های بخش ها را جمع آوری کرده و نقش اجرا و کنترل برنامه ها در سطح این سازمان را به عهده دارد. در طی فرآیند این برنامه برای هر بخش و واحد و معاونت سیاست ها، اهداف و برنامه های تحقق اهداف در طی فرم ها و تمپلیت هایی استخراج شده و نهایتا بعد از مشخص شدن فرآیند اجرا کنترل می شود. پریروز با دوستانم بحثی شد در مورد یکی از جلساتشان که در آن جلسه یکی اعتراض کرده بود که این نگاه مکانیکی به برنامه ریزی بر اساس آخرین تئوری های مدیریت باطل شده است و الان به این صورت خشک برخورد نمی شود و خلاصه از این جنس حرف ها. خوب معمولا این حرف ها خیلی هم طرفدار دارد چرا که از آخرین دستاوردها بحث می شود و دیگه نمی توان حرفی هم در رد آن زد. ولی من نظرم این نبود. من به دوستانم گفتم که کاربرد ابزارهای مدیریتی و نهادینه کردن آنها در سازمان تا حد بالایی بستگی به بلوغ (Maturity) سازمان دارد و اینکه شما می بینی فلان ابزار دیگه در فلان سازمان قدر غربی جواب نمی دهد به این خاطر است که این سازمان از لحاظ بلوغ به جایی رسیده است که این ابزار برای آن کارایی ندارد، به عبارتی این سازمان مراتب تکاملی را پله پله طی کرده است و ضعف ابزار قبلی را چشیده و نیاز به ابزار جدید را حفظ کرده است  که الان ابزار دیگری را مطالبه کرده و در خیلی از موارد هم ابداع می کند. اما در بسیاری از سازمان های ما که هنوز ساده ترین مفاهیم مدیریتی در آن تعریف نشده و خلا مفاهیم مدیریتی در آن به شدت حس می شود به نظرم نباید اینگونه برخورد کرد و لزوما ابزار جدید دوای درد ما نیست. شاید سازمانی که MRP، MRP II را گذرانده و بعد از آن به ERP احساس نیاز کرده است بیشتر قدر یک سیستم ERP را بداند تا سازمانی که از همان ابتدا ERP  را انتخاب میکند. از همین جا بگویم این حرفم به این معنا نیست که حالا اگر قرار است هر کاری انجام بدهیم حتما مراتب را طی کنیم بلکه تمام حرفم این است که لزوما ابزار جدید دوای درد ما نیست. یادش به خیر دکتر زنجیرانی فراهانی همیشه به ما یادآوری می کرد که لزوما قدیمی بودن یک ابزار یا تئوری به معنای بی کاربرد بودن آن نیست.

یکی از دوستان حرف جالبی می زد که البته شاید آن را تا حد زیادی توهم توطئه ای بدانید. می گفت که شاید یکی از دلایلی که این آمریکایی ها خیلی راحت اسناد و داکیومنت هایشان را منتشر می کنند این است که اولا ما را گمراه کنند که با دوای درد آنها خود را درمان کنیم و هی بدویم و ببینیم که به آنها نمی رسیم و ثانیا به تفاوت عمیق خودمان با آنها پی ببریم!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 0:40  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

یک توصیه

به شدت توصيه مي كنم وقتي قرار است در جايي پروژه بگيريد در انتخاب رابط سازمان (Contact Point) با پروژه اتان دقت كنيد همين طور فردي يا مديري كه حامي اصلي پروژه است. اگر اين اختيار را داشته باشيد  كه انتخاب كنيد حتما سعي اتان بر اين باشد كه با فردي كار كنيد كه روابط خوبي با ساير بخش ها و پرسنل (علي الخصوص بخش هاي مالي!!) دارد. اگر اينگونه نباشد به شدت در پيشبرد كارتان، گرفتن پولتان، كيفيت كارتان تاثير منفي خواهد گذاشت.

پ.ن: بعد از مدتها وبلاگ گردی و نوشتن حدود ۷۰ پست به این نتیجه رسیدم که میزان بهینه مطلب در هر پست حداکثر 10 خط است. مطالب بالاتر از آن با احتمال زیاد یا خوانده نمی شود. قبول دارید؟

پ. ن 2: این مطلب را بخوانید. جالب بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 22:34  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

پورتفولیوی صفات

احتمالا اگر در بازار سهام فعال باشید کلمه پورتفولیو به گوشتان خورده است. پورتفولیو به معنی سبد است. مثلا پورتفولیو سهام به معنی سبد سهام است یعنی یک ترکیبی از یک سری سهام مشخص. یا مثلا پورتفولیو شرکت ها به معنی ترکیبی از شرکت ها است. حال غرض از طرح این کلمه چیست؟ داشتم فکر می کردم که تاکنون بعد از انقلاب دولت های متعددی سرکار بوده اند که روسای هر یک از این دولت ها به صفاتی حسنه و سیئه شهره بوده اند. به نظرم آمد کاش رئیس دولت جدید پورتفولیویی از این صفات را داشت. یعنی کاش رییس آینده دولت:

ادب، ایمان و پايبندی به اخلاق بازرگان، استقلال رای، محکم بودن و سلامت نفس موسوي، خوشفكر بودن، زیرکی و دوراندیشی هاشمي، صداقت و مدارا کردن با مخالف خاتمي و جرات، جسارت و اعتماد به نفس  احمدي نژاد را داشته باشد.

مخالفید؟ با كدام ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:3  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

پروژه مشاوره - یادگیری یا بازبینی

بر اساس آنچه من تا به حال از کارهای مشاوران ایرانی و خارجی دیده ام به نظرم می رسد که به طور متوسط (اعداد مفهومی است و نه دقیق) یک مشاور ایرانی در طول یک پروژه 20 درصد می داند که چه کار می کند و 80 درصد در حین پروژه یادگیری (Learning) دارد درحالیکه یک مشاور حرفه ای در طول هر پروژه ای 80 درصد می داند که چه کار قرار است بکند و تنها 20 درصد یاد می گیرد و یا کارش را بازبینی (Revise) و یا سفارشی تر (Customize) می کند.

علت را من در این می دانم که اساسا به کار مشاوره در ایران نگاه حرفه ای وجود ندارد و خود مشاوران هم نگاه بلندمدت به این مقوله ندارند و بر این اساس وقتی موقت پروژه ای گرفته می شود مشاور هیچ انگیزه ای برای تولید و مدیریت دانش ندارد و بنابراین یک دانشی تولید شده و از بین می رود.

همچنین چون مکانیزم گرفتن پروژه ها هم داستان غم انگیزی دارد بنابراین احتمال اینکه یک مشاور دانش خود را در یک مقوله تخصصی کند پایین می آید و انگیزه ای نمی ماند که مشاور دانش و متدلوژی کار خود را مستند و مدون نماید و در پروژه های بعدی استفاده نماید.

یکی از دوستان که در یک پروژه ای با یک مشاور خارجی کار می کرد می گفت که این شرکت اینقدر خوب می دانست که دارد چه کاری می کند که در فاز شناخت تا پایین ترین سطح مصاحبه با پرسنل ها چک لیست ها و Templateهای مشخصی داشت. من واقعا عاشق این طور کارهای دقیق و مشخص هستم. بنابراین سعی کرده ام که در تمامی پروژه هایی که از این به بعد کار می کنم یک Line جدید را هم به پروژه اضافه کنم و آن هم مستند کردن و مدون کردن متدلوژی و فرم ها و رویه های کار است. این ها می شود نهایتا دارایی یک شرکت مشاوره.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 19:41  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

عید و سینما

اين تعطيلات يك فرصت خوبي برايم بود تا فاصله تقريبا زيادي كه با سينماي ايران به دلايل مختلف پيدا كرده بودم را جبران كنم. مدتي بود مقاومتي در برابر فيلم ديدن پيدا كرده بودم از نوع بي حوصلگي يا شلوغي سر و الخ كه خوشبختانه در عيد اين مقاومت شكسته شد. معمولا فيلم ها را به دو صورت انتخاب مي كنم براي ديدن. اول اينكه فيلم هايي كه تو جشنواره ها به بهانه هاي مختلف جايزه گرفته اند و ديگري هم به توصيه آدم هاي خوش سليقه. چون دوست ندارم وقتم را صرف فيلم هاي مسخره بكنم كه الان فراوون تو سينماي ايران پيدا ميشه.

تو اين مدت تنها كمكي هم كه مي توانستم به سينماي ايران بكنم خريد فيلم ها به صورت اصل (اورجينال) بود (البته بعدا كه حساب كردم ديدم اصلا رقم قابل توجهي هم نيست). جديدا به شدت به اين مساله حساس شده ام كه نسخه هاي كپي را نبينم. به همه افرادي كه به صنعت سينما علاقه دارند چنين توصيه اي مي كنم. البته سنتوري را اعتراف ميكنم كه نسخه كپي اش را ديدم و براي آن هم سعي كردم كه شماره حساب مهرجويي را شارژ كنم!! (اينجا) باور كنيد اصلا هم خرجي ندارد. 1500 نا قابل. شايد شما براي ديدن كپي ها هم همين پول را خرج كنيد ولي با خريد اورجينال حداقل كمك مي كنيد كه اين رقم ناچيز به صاحبان واقعي برسد.

در روزهاي اخير فيلم­ هاي زير را ديدم:

دعوت، بيد مجنون، نيومانگ، تخته سياه، يك بوس كوچولو، طبل بزرگ زير پاي چپ، ستاره است، هامون،چهارشنبه سوري، ماهي ها عاشق ميشوند، سنتوري، گاوخوني، روز سوم، كاغذ بي خط، كافه ترانزيت، مادر (علي حاتمي) و خون بازي.

اما نظر كوتاه من در مورد هر برخي از اين فيلم ها:

دعوت: اين قدر هم كه منتقدان مي گفتند بد نبود. شايد هم من آمادگي ديدن يك فيلم افتضاح تر را داشتم.

بيدمجنون: اين يكي برعكس دعوت، اين قدر هم كه تعريف مي كردند خوب نبود.

نيومانگ: فوق العاده بود و البته خيلي تاسف آور، حيف كه توقيف شده است. تو كف اون راننده ميني بوسه ام. چقدر بخت بخت بود.

تخته سياه:بسيار جالب بود. حقش بود اين همه جايزه بگيره.

يك بوس كوچولو: زياد خوشم نيامد. بازي رضا كيانيان تو اين فيلم خيلي مصنوعي بود. انتظار كار قوي تري از فرمان آرا داشتم.

طبل بزرگ زير پاي چپ: يك فيلم كاملا متفاوت در زمينه دفاع مقدس. قسمت اولش كمي خسته كننده بود ولي قسمت دوم عالي بود. بازي زيباي فرخ نژاد كه تو اين مدت كلي بهش ايمان آوردم. پايان ديدني هم داشت.

ستاره است: يك فيلم افتضاح. اصلا خوشم نيامد. به كسي كه بهم توصيه كرده بود كلي شكايت كردم.

هامون: اين فيلم را قبلا يكي دو بار ديده بودم. به نظرم تو فيلم هاي بعد از انقلاب مهر جويي بهترين فيلمش است. سه بار ديدم در طول اين مدت. صحنه هاي زيبا با بازي استثنايي شكيبايي مرحوم. رحمت بر اين مرد بزرگ. من از اين صحنه هاي فيلم خيلي خوشم آمد: سكانس ابتدايي فيلم و گفتگوي هامون با دبيري وكيلش، سكانس صحبت با سماواتي، سكانس كتابفروشي، سكانس دادگاه و الخ. قبلا شنيده بودم اين فيلم زبان حال خود مهرجويي بوده است. هنوز هم طالب ديدن اين فيلم هستم. اگر مشتاق هستيد بسم الله!!

چهارشنبه سوري: فيلم خوبي بود. بازي فرخ نژاد خصوصا در برخي از صحنه ها ديوانه كننده است. نمي دانم كي اين مرد را كشف كرد. البته بايد اعتراف كرد كه نقش هايش خيلي هم متفاوت نبوده است. هنوز هيچ كس در پراكندگي نقش ها به گرد پرستويي نرسيده است و آن هم با موفقيت تمام. به نظر من يك اشكال بسياري از هنرپيشه ها و كارگردانان ما كليشه اي شدن و عدم توان براي خروج از كليشه هايشان است.

گاوخوني: فيلم عجيب و متفاوت از افخمي. مثل اينكه افخمي در وصف داستان اين فيلم گفته بوده كه در كلاس فيلم نامه نويس اش هميشه از اين رمان به عنوان رماني نام مي برده كه نمي توان براي آن فيلم نامه نوشت. كلا كار جالبي بود. از ديدن آن ضرر نمي كنيد. بازي انتظامي مثل هميشه عالي است. فيلم به همراه پشت صحنه اش است كه آن هم ديدني است.

روز سوم: اگر دنبال ديدن يك فيلم هيجاني هستيد فيلم قابل توصيه اي است و بسيار پرحادثه .

كاغذ بي خط: كمي خسته كننده ولي ديالوگ هاي خيلي قوي. ارزش ديدن را دارد.

كافه ترانزيت: اين يكي هم قابل توصيه است و ارزش يك بار ديدن را حتما دارد. بازگوكننده برخي از رسوم و تعصبات غلطي است كه نمي دانم كي قرار است از بين برود.

مادر: شاهكار ماندگار علي حاتمي. شايد بهترين فيلمي كه در عيد ديدم هر چند چندين بار ديگه هم ديده بودم. بهتر از اين نمي شد زيبايي­ها، صفا و نشانه هاي خانه هاي قديم ايرانيها را نشان داد. قول مي دهم كه اين فيلم چند سال ديگر كه كاملا اين نشانه ها از بين رفته است گريه بعضي ها را درخواهد آورد به ياد خاطره هاشون.

خون بازي: علي رغم اينكه خيلي ها از اين فيلم تعريف كردند من خوشم نيامد. بازي باران كوثري خوب بود اما اصلا بيتا فرهي خوب بازي نكرده بود. 

با ديدن اين فيلم ها حميد فرخ نژاد هم به فهرست بازيگرهاي مرد مورد علاقه ام (انتظامي، پرستويي، شكيبايي) اضافه شد. اعتراف مي كنم يكي از عوامل انتخاب فيلم براي من بازي اين ها است.

در كل به نظرم سينماي ايران هم خيلي حرف براي گفتن دارد. اين را براي كساني گفتم كه چسبيده اند به هاليوود و با سينماي ايران قهر هستند!! 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:17  توسط احسان اردستانی رستمی  | 

سال نو مبارک

الان حدود 4 سالي است كه به شرح حال نويسي مي پردازم و به جز يكي دو روز بدون وقفه در نوشتن آن مداومت داشته ام. هر سال در چنين روزهايي يك سرسيد جمعه جدا (سررسيدي كه براي روز جمعه آن نيز صفحه جدايي است) تهيه كرده و شرح اتفاقات و دغدغه ها و رخدادهايم را در آن مي نويسم. اين سررسيدها پايان هر سال در كتابخانه شخصي ام كنار هم قرار مي گيرند و هر يك از اين سررسيدها به نمادي از يك سال عمر من تبديل شده اند. امروز هم بعد از يك سال سررسيد سال 1387 تكميل شده و يك سال ديگر از عمرم به اتمام خواهد رسيد.

اين سال هم پر از اتفاق و فراز و نشيب براي من بود و به واقع اتفاقات مهمي برايم رخ داد. تجارب كاري جديد، كار كردن با دوستان جديد، شناختن عميق تر برخي از دوستان در شرايط خاص، فوت مادربزرگ عزيزم، دفاع پايان نامه و برخي از اتفافاقات خيلي مهمتر كه به دليل شخصي بودن قادر به بيان آنها نيستم از مهمترين اتفاقات امسال بود.

سال جديد را هم تا چند لحظه ديگر آغاز مي كنيم. اميدوارم امسال نيز سال پر بركت براي كشور عزيزمان ايران باشد. به اين اميد زمزمه مي كنيم:

يا مقلب القلوب و الابصار

يا مدير الليل و النهار

يا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

نوروزتان پيروز.

 

پ.ن: دلم نیامد این شعر طربناک مشیری را اینجا نیاورم هر چند احتمالا این روزها زیاد شنیدید:

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپيد

برگهای سبز بيد

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اينک بهار

خوش به حال روزگار

خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها

خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نيمه‌باز

خوش به حال دختر ميخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبريز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من گرچه در اين روزگار

جامه رنگين نمی‌ پوشی به کام

باده رنگين نمی ‌بينی به جام

نقل و سبزه در ميان سفره نيست

جامت از آن می که می ‌بايد تهی است

ای دريغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسيم

ای دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار

گر نکوبی شيشه غم را به سنگ

هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:45  توسط احسان اردستانی رستمی  |